Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (14 milliseconds)
English
Persian
coincide
همزمان بودن
coincided
همزمان بودن
coincides
همزمان بودن
coinciding
همزمان بودن
synchrinized
همزمان بودن
Search result with all words
concurrence
تلاقی دو نیرو در یک خط عملیات نقطه تلاقی همزمان بودن
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
desqview
نرم افزاری که برای سیستم DOS-MS امکان چند منظوره بودن را فراهم میکند و به بیش از یک برنامه اجازه اجرا همزمان میدهد
Other Matches
processor
به صورت همزمان همزمان کار کند
simultaneously
همزمان
proportional
همزمان
parallels
همزمان
synchronous
همزمان
synchronic
همزمان
synchronizer
همزمان گر
parallel
همزمان
parallelled
همزمان
parallelling
همزمان
paralleled
همزمان
concurrent
همزمان
simultaneous
همزمان
isochrone
همزمان
isochronous
همزمان
contemporaries
همزمان
contemporary
همزمان
coincidentally
همزمان
paralleling
همزمان
concurrent execution
اجرای همزمان
concurrent operation
عملکرد همزمان
concurrent
همرو همزمان
concurrent processing
پردازش همزمان
concurrent
تقریباگ همزمان
simultaneous processing
پردازش همزمان
syncheronous communications
مخابره همزمان
concurrently
اجرای همزمان
synchronises
همزمان کردن
synchronising
همزمان کردن
selsyn
موتور همزمان
simultaneity
همزمانی همزمان
simultaneous extinction
خاموشی همزمان
concentred elimination
حذف همزمان
synchronize
همزمان کردن
concentred exchange
تبادل همزمان
concentred reaction
واکنش همزمان
synchronised
همزمان کردن
synchronizes
همزمان کردن
synchronous generator
مولد همزمان
synchronized sweep
روبش همزمان
synchronous operation
عملیات همزمان
synchronous network
شبکه همزمان
synchronous motor
موتور همزمان
concurrent validity
اعتبار همزمان
synchronous vibrator
لرزه گر همزمان
concurrent reinforcement
تقویت همزمان
synchronous admittance
گذرایی همزمان
synchronous communication
ارتباط همزمان
synchronous condenser
خازن همزمان
synchronous phase advance
خازن همزمان
synchronous device
دستگاه همزمان
synchronizing
همزمان سازی
synchronous machine
ماشین همزمان
synchronous impedance
ناگذرایی همزمان
synchronous reactance
راکتانس همزمان
synchroscope
همزمان نما
synchronous transmission
مخابره همزمان
synchronous transmission
انتقال همزمان
synchronization
همزمان سازی
concurrent variation
تغییر همزمان
synchronic
همگاه همزمان
synchronous telegraphy
تلگراف همزمان
concurrent training
اموزش همزمان
synchronous speed
سرعت همزمان
volley fire
پرتاب همزمان گلوله ها با هم
parallels
که همزمان ارسال می شوند
binary synchronous communication
ارتباطات همزمان دودویی
two way simultaneous operation
عملکرد همزمان دو طرفه
coincident penalty
پنالتی همزمان دو تیم
acoustic synchronizer
همزمان ساز صوتی
parallels
که همزمان ارسال شود
horizontal synchronizing
همزمان ساز افقی
compatability
قابلیت کار همزمان
paralleling
که همزمان ارسال شود
held ball
گرفتن همزمان توپ
simultaneous color television
تلویزیون رنگی همزمان
simultaneous input/output
ورودی و خروجی همزمان
parallelled
که همزمان ارسال شود
synchronizing pulses
ضربههای همزمان سازی
synchronizer
دستگاه همزمان کننده
concurrent programming
برنامه نویسی همزمان
parallel
که همزمان ارسال شود
parallel
که همزمان ارسال می شوند
parallelling
که همزمان ارسال می شوند
parallelling
که همزمان ارسال شود
paralleled
که همزمان ارسال شود
paralleled
که همزمان ارسال می شوند
concurrent program execution
اجرای همزمان برنامه
paralleling
که همزمان ارسال می شوند
parallelled
که همزمان ارسال می شوند
synchronizing separator
جداکننده همزمان سازی
full duplex
پروتکل دوسوی همزمان
synchronizing torque
گشتاور پیچشی همزمان
synchronizing signal
پیام همزمان ساز
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
color sync signal
پیام همزمان ساز رنگ
mainframe computer
مانند تعداد عملوند همزمان
burst
پیام همزمان ساز رنگ
duplex
ارسال داده در دو جهت همزمان
simultaneous
باهم واقع شونده همزمان
bisync
synchronouscommunication binaryارتباطات همزمان دودویی
synchronising
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises
همزمان شدن با هم مطابق کردن
overlap processing
اجرای همزمان فعالیتهای ورودی
duplex
ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
synchronizing limiter
لامپ مراقب همزمان سازی
synchronize
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised
همزمان شدن با هم مطابق کردن
duplexes
ارسال داده در دو جهت همزمان
bursts
پیام همزمان ساز رنگ
synchronizes
همزمان شدن با هم مطابق کردن
duplexes
ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
immediate
عملوندی که همزمان با دستور بازیابی میشود.
simultaneous
دو یا چند فرآیند که همزمان اجرا شوند
double
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
doubled up
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
operand
عملوند همزمان با دستور بازیابی میشود
tandem
وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
multiple foul
خطای همزمان چند بازیگرروی یک حریف
tandems
وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
doubled
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
petri nets
مدل نمایش سیستمهای همزمان یا موازی
simultaneous
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
paralleled
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
multi tasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
multitasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
sdlc
Control Link SynchronousData کنترل پیونددادهای همزمان
paralleling
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallelling
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallels
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallelled
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
pseudostereo
ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
isochronal
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
parallel
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
interleaving
به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
coresident
دو یا چند برنامه که همزمان در حافظه اصلی هستند
simultaneous
ارسال داده و کدهای کنترل در دو جهت همزمان .
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
alternate
که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
alternated
که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
deal
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
mac
کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
coordination
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
deals
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
parallelling
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
arithmetic
عمل ریاضی انجام شده توسط پردازنده همزمان
macs
کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
duplexes
مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
parallels
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallelled
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
paralleled
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
paralleling
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
Glasgow School
[نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
parallel
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
multi programming
سیستم عامل که چندین برنامه را همزمان اجرا میکند
duplex
مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
alternates
که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
parallel
تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
parallels
تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
packaged
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packages
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
chord keying
عمل انتخاب دو یا چند کلید همزمان برای انجام کاری
clocking
روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
parallelled
تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
parallelling
تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
paralleling
تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
packs
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
paralleled
تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
multitasking
توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com