Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
upward compatible
همساز رو به بالا
Other Matches
accommodate
همساز
compatible
<adj.>
همساز
harmonic
همساز
simpatico
<adj.>
همساز
compossible
<adj.>
همساز
accommodated
همساز
accommodates
همساز
accommodated
همساز کردن
harmonic mean
میانگین همساز
harmonic
هماهنگ همساز
compatible
جور همساز
accommodate
همساز کردن
accommodates
همساز کردن
synchrinized
همساز بودن
harmonic selective ringing
تلفن اختصاصی همساز
plug compatible
همساز برای اتصال
downward compatible
کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
apl
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
high burst ranging
تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
highs
بالا
upped
بالا
up
رو به بالا
upping
بالا
up
بالا
up stairs
بالا
highest
بالا
headwater
بالا اب
aweigh
بالا
at a great age
در سن بالا یی
ascendency
بالا
ascendancy
بالا
aloft
بالا
superincumbent
از بالا
in old age
[in great age]
در سن بالا
upper
بالا
upping
رو به بالا
top
بالا
lever bridge
پل بالا رو
overtones
بالا تن
overtone
بالا تن
on high
در بالا
outreach
بالا
gallery
لژ بالا
atop
بالا
galleries
لژ بالا
over-
بالا
upper limit
حد بالا
overhead
بالا
above
در بالا
balcony
لژ بالا
balconies
لژ بالا
over
بالا
upside
بالا
uppermost
از بالا
up there
ان بالا
high
بالا
upped
رو به بالا
overhead
سر بالا
upgraded
بالا بردن
upgraded
از درجه بالا
upgrades
بطرف بالا
upgrades
از درجه بالا
upgraded
بطرف بالا
upgrades
بالا بردن
hoisted
بالا کشیدن
top down
از بالا به پایین
upgrading
بالا بردن
upgrading
از درجه بالا
to fetch up
بالا اوردن
shoot forth
بالا جستن
uplift
بالا بردن
hoists
بالا کشیدن
upwards
بطرف بالا
to cast the g.
بالا اوردن
to bring up
بالا اوردن
they were filfty at the outsid
دست بالا
the upper storey
اشکوب بالا
rally
بالا بردن قی مت
rallies
بالا بردن قی مت
rallied
بالا بردن قی مت
hoists
بالا بردن
upgrading
بطرف بالا
top-down
از بالا به پایین
spec
مشخصات بالا
upward flow
جریان رو به بالا
hoisted
بالا بردن
spoke bone
زند بالا
upward
بطرف بالا
upper classes
طبقه بالا
upper class
طبقه بالا
bottom up
از پایین به بالا
atop
بطرف بالا
hoist
بالا بردن
highlights
نور بالا
highlighted
نور بالا
highlight
نور بالا
oversize
سایز بالا
hoist
بالا کشیدن
upward motion
حرکت رو به بالا
surmountable
بالا قرارگرفتنی
tossing
بالا انداختن
upgrade
از درجه بالا
Mts
بالا رفتن
upgrade
بالا بردن
upward rotation
چرخش رو به بالا
face up feed
خورد رو به بالا
ascendance
بالا رفتن
ascendent
بالا رونده
ascensive
بالا رونده
at the utmost
دست بالا
toss
بالا انداختن
the above figures
ارقام بالا
talll
بلند بالا
tossed
بالا انداختن
tosses
بالا انداختن
upgrade
بطرف بالا
upheaval
بالا امدن
upraise
بالا بردن
escalate
بالا گرفتن
chock-a-block
بالا کشیده
heaved
بالا کشیدن
up and down
بالا و پایین
unfield
میدان بالا
high-class
از طبقات بالا
aspiring
بالا رفتن
aspires
بالا رفتن
jack
بالا بردن
jacks
بالا بردن
heave
بالا کشیدن
uprear
بالا بردن
aspired
بالا رفتن
escalated
بالا گرفتن
radius
زند بالا
upheavals
بالا امدن
uplifter
بالا برنده
promoting
بالا بردن
promotes
بالا بردن
upper beam
تیر بالا
promoted
بالا بردن
promote
بالا بردن
upper bound
کران بالا
elevating
بالا بردن
elevates
بالا بردن
elevate
بالا بردن
escalating
بالا گرفتن
escalates
بالا گرفتن
Mt
بالا رفتن
upriser
بالا رونده
aspire
بالا رفتن
lifting device
ابزار بالا بر
boosters
بالا برنده
raises
بالا کشیدن
abovestairs
طبقه بالا
Please come up .
بفرمائید بالا
to set in
بالا امدن
to puff up
بالا امدن
all-time
بالا یا پایینترین حد
to puff out
بالا امدن
uplifts
بالا بردن
top carriage
قنداق بالا
soars
بالا رفتن
soared
بالا رفتن
shoot-outs
بالا جستن
shoot-out
بالا جستن
raises
بالا بردن
booster
بالا برنده
raise
بالا بردن
raise
بالا کشیدن
toss your oars
پارو بالا
topsides
قسمت بالا
topside
قسمت بالا
topmast
دکل بالا
embezzling
بالا کشیدن
embezzles
بالا کشیدن
embezzled
بالا کشیدن
embezzle
بالا کشیدن
top pour
ریختن از بالا
top cast
ریختن از بالا
raising
بالا اوردن
ascending
بالا رونده
shoot out
بالا جستن
plan view
دید از بالا
long precision
با دقت بالا
joo chin pyon soon koot
کف دست بالا
jack up
بالا بردن
it comes from above
از بالا می آید
intumesce
بالا امدن
upping
بالا بردن
upped
بالا بردن
mountant
بالا رونده
on stilts
بالا ایستاده بل
wrappers
بالا پوش
wrapper
بالا پوش
to tilt up
به بالا تا زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com