Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English
Persian
archduchess
همسر دوک اعظم
Other Matches
pegasus
فرس اعظم
pegasi
فرس اعظم
michael
فرشته اعظم
high priest
کاهن اعظم
high priest
کشیش اعظم
Prime Ministers
صدر اعظم
Pope
خلیفه اعظم
Popes
خلیفه اعظم
archbishop
اسقف اعظم
Chief Justice
قاضی اعظم
archbishops
اسقف اعظم
Prime Minister
صدر اعظم
the greater lumen
نیر اعظم
Chief Justices
قاضی اعظم
major
بیشتر اعظم
majoring
بیشتر اعظم
majored
بیشتر اعظم
prelature
قلمرو اسقف اعظم
archdiocese
قلمرو مذهبی اسقف اعظم
archdiocesan
وابسته بقلمرو اسقف اعظم
prelate
اسقف اعظم کشیش ارشد
prelates
اسقف اعظم کشیش ارشد
exarch
نایب السطنه اسقف اعظم
primeminister
رئیس الوزرا صدر اعظم
archdiocese
ناحیهء کلیسایی زیر نفوذاسقف اعظم
Chancellors
صدر اعظم نخست وزیر رئیس اداره
the sovereign
پاپ اعظم کشیش بخش درکلیسای خاور
Chancellor
صدر اعظم نخست وزیر رئیس اداره
vicariate
قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
vicarate
قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
associate
همسر
wife
همسر
fere
همسر
partners
همسر
partnering
همسر
mates
همسر
spouse
همسر
spouses
همسر
partner
همسر
mated
همسر
mate
همسر
partnered
همسر
associating
همسر
associates
همسر
associated
همسر
consorts
همسر
consorting
همسر
consort
همسر
consorted
همسر
lyddite
ماده منفجره نیرومندی که قسمت اعظم ان مرکب از اسیدپیکریک میباشد
prince consort
همسر شاهزاده
spouses
همسر کردن
partnered
انباز همسر
desertion
ترک همسر
spouse
همسر کردن
Crown Princess
همسر ولیعهد
Crown Princesses
همسر ولیعهد
monogamous
دارای یک همسر
baroness
همسر بارون
matches
لنگه همسر
ambassadress
همسر سفیر
match
لنگه همسر
baronesses
همسر بارون
partners
انباز همسر
conjoin
همسر زوج
monogamy
داشتن یک همسر
partnering
انباز همسر
helpmate
دمساز همسر
partner
انباز همسر
monandry
یک همسر گزینی
She is a perfect wife .
یک همسر کامل است
mongamist
طرفدار داشتن یک همسر
assorted
همه فن حریف همسر
She has been a good wife to him.
همسر خوبی برایش بوده
monogamist
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
dower
قسمتی ازدارایی مرد که پس از فوتش به همسر وی می رسد
to be a fifth wheel
[to be in the way]
آدم اضافه
[بدون همسر]
بودن
[در جشنی که همه زوج دارند]
polygamy
چند همسری چند همسر گزینی
pin money
وجهی که شوهر به همسر خود برای حوایج خصوصی و شخصیش می پردازد و زن با صرف ان باید وضع فاهری خود رامتناسب با موقعیت اجتماعی شوهرش بیاراید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com