Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
Every day of the week but Sundays.
همه روز هفته غیر از یکشنبه ها
Search result with all words
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Other Matches
Sundays
یکشنبه
dirst d.
یکشنبه
Sunday
یکشنبه
lord's day
یکشنبه
On Sunday night.
شب یکشنبه
Sabbath
یکشنبه
weekends
اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekend
اخر هفته تعطیل اخر هفته
last sunday
یکشنبه گذشته
Sunday School
مدرسهی یکشنبه
Sunday Schools
مدرسهی یکشنبه
Sundays
یکشنبه را گذراندن
Sunday
یکشنبه را گذراندن
the loard's day
روز خداوند یکشنبه
Sunday
مربوط به یکشنبه تعطیل
last sunday
همین یکشنبه که گذشت
Sundays
مربوط به یکشنبه تعطیل
quinquagesima sunday
یکشنبه پیش ازلنت
quinquagesima
یکشنبه پیش ازلنت
dominical
وابسته به روز خداوند یعنی یکشنبه
low sunday
اولین یکشنبه بعد از عید پاک
passion sunday
یکشنبه دوم پیش ازعیدرستاخیزمسیح یا عیدفصح
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays
[American E]
.
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
sabbatarian
مسیحی معتقد به تعطیل کار و عبادت در یکشنبه ها
mondayish
بیحال در روز دوشنبه بواسطه بیکاری یکشنبه خسته از کار
weekly
هفته به هفته
per week
هر هفته
weeks
هفته
a week
یک هفته
weeklies
هفته به هفته
week
هفته
passion week
هفته مصیبت
week end
اخر هفته
A whole week
یک هفته تمام
triweekly
هر سه هفته یکبار
running days
ایام هفته
this d. a week
یک هفته از امروز
to morrow week
از فردا یک هفته
for a week
برای یک هفته
midweek
میان هفته
eight day
هفته کوک
weekday
روز هفته
weekdays
روز هفته
f.service
نمازمعمولی هفته
hebdomad
هفت هفته
inside of a week
کمتر از یک هفته
inside of a week
در یک هفته کمتر
fair market
هفته بازار
last week
هفته گذشته
next week
هفته گذشته
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
Weekend
تعطیلات آخر هفته
I will be staying a few days
من میخواهم یک هفته بمانم.
nrxt monday
دوشنبه این هفته
feria
یکی از ایام هفته
week day
روز معمولی هفته
write me every week
هر هفته برای من نامه بنویسید
capacitor
تا دو هفته نیرو فراهم کند.
to borrow for ... weeks
برای ... هفته قرض گرفتن
embryo
جنین کمتر از هشت هفته
embryos
جنین کمتر از هشت هفته
at least four times a week
کم کمش چهار بار در هفته
ferial
مربوط بمیان هفته عیدی
We stayed at the seaside for one week .
یک هفته کنا ردریا ماندیم
passion week
هفته پیش از رستاخیز مسیح
Within the next few weeks .
درعرض چند هفته آیند ؟
Maundy Thursday
پنجشنبه هفته عذاب ورنج عیسی
foetuses
جنین بیش از هشت هفته حمل
She comes here at least once a week .
دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
bank holiday
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
semiweekly
رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
sempiternal
رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
per
برای هر ساعت یا روز یا هفته یا سال
fetuses
جنین بیش از هشت هفته حمل
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What is the price per week?
قیمت برای یک هفته چقدر است؟
I had my car broken into last week.
هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
foetus
جنین بیش از هشت هفته حمل
weekender
کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
I'm really looking forward to the weekend.
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Trade ( business ) is slack this week .
این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
They must give not less than 2 weeks' notice.
آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
Can you watch the dog for us this weekend?
آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
feria
کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیس روزهای عادی هفته
apprenticeships
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
groundhog day
روز دوم فوریه که بعقیده عوام اگرافتابی باشدنشانه انستکه اززمستان شش هفته مانده است و اگر ابری باشد نشانه اوایل بهار استwoodchuck
semimonthly
دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
fairest
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairs
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairer
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com