English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
he has nothing in him همچو ادم با وجودی نیست
Other Matches
nothing of the sort هیچ همچو چیزی نیست
nothing of that sort هیچ همچو چیزی نیست
not at all هیچ همچو چیزی نیست
no such thing هیچ همچو چیزی نیست
so همچو چنان
i said nothing of the kind هیچ همچو چیزی
existential وجودی
existential therapy درمان وجودی
raison d'etre علت وجودی
existential anxiety اضطراب وجودی
existential analysis تحلیل وجودی
daseinanalyse تحلیل وجودی
function خاصیت وجودی
existential psychology روانشناسی وجودی
functioned خاصیت وجودی
functions خاصیت وجودی
the new chief was a nothing رئیس تازه یک ادم بی وجودی بود
homograft پیوند زنی از بافت وجودی مشابه باخود
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
isn't نیست
Plug and Play یچ نیست
it is well enough بد نیست
storage می نیست
aint نیست
secondary نیست
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
he takes no notice of it نیست
temporary storage می نیست
It's not new. نو نیست.
he is not of our number از ما نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
that is not it این نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
there is no hurry شتابی نیست
no trouble زحمتی نیست
there is no hurry عجلهای نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
that is wrong درست نیست
that depends معلوم نیست
nihilism نیست انگاری
ought not شایسته نیست
no hurry عجلهای نیست
no matter چیزی نیست
no object چیزی نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
inextinct نیست نشده
he has nothing in him کسی نیست
he is not in it داخل نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
it is immaterial چیزی نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
he is out of his senses بهوش نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
dont mention it چیزی نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
niet le fait کار او نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
it needs not لازم نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
it is unsuitable مناسب نیست
it is unnecessary لازم نیست
it's only me کسی نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
close the door please اگرزحمت نیست
cold is merely privative گرما نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
It's not new. جدید نیست.
if you please اگرزحمت نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
Nevermind! مهم نیست !
he is not willing to go نیست برود
static که پویا نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
needn't لازم نیست
you are written حق با شما نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
it tells its own tale نیازمند به توضیح نیست
It is not to your advantage. مقرون بصرفه نیست
lightweights آنچه سنگین نیست
wrongs پیام صحیح نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
This isn't mine. این مال من نیست.
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
lightweight آنچه سنگین نیست
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
an illegible writing خطی که خوانا نیست
unwanted آنچه لازم نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
used آنچه جدید نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
I cant help it. It is beyond my control. دست خودم نیست
I dont have the slightest(faintest)idea. روحم خبردار نیست
it is not very hard چندان سخت نیست
clara هدف موجود نیست
This isn't clean. این تمیز نیست.
it is not subject to review دران روا نیست
This isn't fresh. این تازه نیست.
It cannot be trifled with . It is no joking matter. شوخی بردار نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
it goes without saying محتاج بذکر نیست
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
it goes without saying نیازمند بگفتن نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
i dont care a pin مرا پروایی نیست
it does not befit his state در خور شان او نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
if you dont object اگر مانعی نیست
is it not ایا چنین نیست
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
It is not possible ( feasible , practicable) . اینکار عملی نیست
She takes no thought for tomorrow . بفکر فردایش نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned . عین خیالش نیست
he is indisposed to go مایل نیست برود
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
he is nod اهل انظباط نیست
That's not so! داستان اینطوری نیست!
he is not of that stamp ازان جنس نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
There's more to come. <idiom> این همش نیست.
that is no great work کار بزرگی نیست
The scales are not even . ترازو میزان نیست
that is not the question موضوع این نیست
that is not the word for it لغتش این نیست
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
the house is occupied خانه خالی نیست
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
He is a quitter . مرد میدان نیست
It might be a good idea for you to come . بد نیست شما هم بیایید
that is no bed of roses اش دهن سوزی نیست
that in nothing to me پیش من چیزی نیست
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
that is not fair این انصاف نیست
this is not fair این انصاف نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
you need not fear لازم نیست بترسید
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
rast هیج همچوچیزی نیست
that is not my a این کارمن نیست
that is not the case مطلب چنین نیست
There is no room for doubt. جای تردید نیست
There is no reason (cause) for worry (concern) جای نگرانی نیست
wronging پیام صحیح نیست
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
to put out of the way سربه نیست کردن
She is romantically inclined. She i8s game. از دو حال خارج نیست
oughtn't نبایستی شایسته نیست
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
there is no mistaking جای اشتباه نیست
means are not a وسایل فراهم نیست
wrong پیام صحیح نیست
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
no one is here هیچکس اینجا نیست
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
He does not belong here. جای ؟ واینجا نیست
It is not deep enough. باندازه کافی گود نیست
thereis not a p of truth init ذرهای راستی دران نیست
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
it is a soft snap چیزی نیست کاراسانی است
there is no occasion for fear جای هیچ ترس نیست
There is no colour beyond black . <proverb> بالاتر از سیاهى رنگى نیست .
there is no limit to it حدی بران متصور نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com