Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (5 milliseconds)
English
Persian
antagonistic cooperation
همکاری ناساز
Other Matches
antagonism
ناساز
sick
ناساز ناتندرست
sickest
ناساز ناتندرست
you do not look right
ناساز مینمائید
cahoots
همکاری
collaboration
همکاری
synergism
همکاری
co-operate
همکاری
competition
همکاری
competitions
همکاری
cooperation
همکاری
mutualism
اصول همکاری
logrolling
همکاری متقابل
logroll
همکاری کردن
incoordination
عدم همکاری
incoordinate
فاقد حس همکاری
disaffiliation
عدم همکاری
disaffiliate
همکاری نکردن
cooperator
همکاری کننده
noncooperation
عدم همکاری
pull together
همکاری کردن
co-operation
همکاری مشترک
take on
<idiom>
شروع به همکاری
collaboration
همکاری مشترک
cooperation
همکاری مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
synergy
همکاری یاری
synergistic
همکاری کننده
synergistic
مربوط به همکاری
close coordination
همکاری نزدیک
teamwork
روح همکاری
disassociates
همکاری نکردن
disassociating
همکاری نکردن
assists
یاور همکاری
assisting
یاور همکاری
close controlled
همکاری نزدیک
disassociated
همکاری نکردن
assisted
یاور همکاری
coact
همکاری کردن
solidarity
همکاری همبستگی
assist
یاور همکاری
disassociate
همکاری نکردن
dissociating
قطع همکاری وشرکت
dissociate
قطع همکاری وشرکت
dissociates
قطع همکاری وشرکت
keep someone on
<idiom>
اجازه همکاری دادن
gung-ho
آمادهی همکاری و عمل
disassociation
عدم یا فسخ همکاری
cooperation
همکاری تشریک مساعی
contributions
هم بخشی همکاری وکمک
contribution
هم بخشی همکاری وکمک
to distance
[dissociate]
oneself from
دوری
[قطع همکاری]
کردن از
disaffiliate
به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
handle with kid gloves
<idiom>
باکسی همکاری دقیق داشتن
take turns
<idiom>
انجام کاری با همکاری یکدیگر
organization for economic co opration
سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
abasia
عدم همکاری عضلات محرکه
organization for european economic coopr
سازمان همکاری اقتصادی اروپا
synergetic
دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
to dissociate
[disassociate]
oneself from somebody
[something]
از کسی
[چیزی]
دوری
[قطع همکاری]
کردن
consolidation psychological operation
عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
to opt in
[something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
to opt out
[of something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
community relations
روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
bank giro
همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
backstabber
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
contribute
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
pan american union
سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
european unclear a energy agency
اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com