Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (2 milliseconds)
English
Persian
everlasting
همیشگی دائمی
Search result with all words
continual
دائمی همیشگی
Other Matches
standing order
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing orders
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
retainer
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
usual
همیشگی
constants
همیشگی
constant
همیشگی
perennials
همیشگی
perennial
همیشگی
perpetual
همیشگی
habitual
همیشگی
endlessness
همیشگی
perpetuance
همیشگی
permanent
همیشگی
all-time
همیشگی
eterne
همیشگی
eternal
جاودانی همیشگی
permanent magnet
اهنربای همیشگی
permanencies
ترتیب همیشگی
permanency
ترتیب همیشگی
habitue
رونده همیشگی
perdurable
همیشگی ابدی
feu
اجازه همیشگی
near-constant state of flux
تغییر همیشگی
hobby-horses
خواهکار همیشگی
hobby-horse
خواهکار همیشگی
permanently
بطور همیشگی
standing
ثابت همیشگی
perpetuates
همیشگی کردن
perpetuate
همیشگی کردن
perpetuated
همیشگی کردن
permanent flow
بده همیشگی
perpetuating
همیشگی کردن
hobby-horses
فکر و ذکر همیشگی
hobby-horse
فکر و ذکر همیشگی
permanence
ثبات استمرار همیشگی
rente
سالواره همیشگی درامدسالیانه
physician in ordinary
پزشک رسمی یا همیشگی
vice
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
rentlen
دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
for keeps
برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
vice-
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vices
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vises
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
snow line
خطی که حدبرف همیشگی رامعین میکند
phonetic system of spelling
اصول املایی بموجب ان هرحرف نماینده همیشگی یک صدای معین میباشد
constant
دائمی
first string
دائمی
continous
دائمی
standing
دائمی
perennial
دائمی
sequential
دائمی
ceaseless
دائمی
perennials
دائمی
constants
دائمی
permanent
دائمی
permanent income
درامد دائمی
permanent fault
عیب دائمی
permanent error
خطای دائمی
permanent consumption
مصرف دائمی
persistent inflation
تورم دائمی
sustained speed
سرعت دائمی
permanent insane
مجنون دائمی
permanent load
بار دائمی
regular army
ارتش دائمی
premanent way
خط ثابت خط دائمی
standing army
ارتش دائمی
standing committee
کمیته دائمی
permanent way
مسیر دائمی
permanent tooth
دندان دائمی
permanent structures
ساختمانهای دائمی
permanent store
انباره دائمی
permanent storage
حافظه دائمی
permanent storage
انبارش دائمی
permanent storage
انباره دائمی
permanent saving
پس انداز دائمی
steady state
حالت دائمی
permanent magnet
اهنربای دائمی
eternal
بی پایان دائمی
regular salary
حقوق دائمی
permanent hardness
سختی دائمی
permanent color
رنگ دائمی
continous running
گردش دائمی
continous rolling
نورد دائمی
constant power
توان دائمی
continous operation
کار دائمی
steady flow
جریان دائمی
continous earth
زمین دائمی
continous cycle
گردش دائمی
permanent
سیر دائمی
permanent
دائمی ماندنی
consistent flow
جریان دائمی
costant load
بار دائمی
creep limit
حد انبساط دائمی
sustained short circuit
اتصال کوتاه دائمی
continous conveyor
بالابر دائمی و ثابت
fereter
[معابد دائمی در کلیساها]
continuous rain
بارش باران دائمی
perpetual motion machine
ماشین خودکار دائمی
fatigue bending machine
دستگاه خمش دائمی
continous anealing furnace
کوره ملتهب دائمی
fatigue bending test
ازمایش خمش دائمی
permanent residence permit
جواز اقامت دائمی
continous heating furnace
کوره حرارتی دائمی
indefinite leave to remain
[British E]
جواز اقامت دائمی
continous traction
نیروی کشش دائمی
continous strand furnace
کوره رشتهای دائمی
keelboat
قایق با تیر دائمی کف
cruising speed
سرعت دائمی اتومبیل
continous mixer
مخلوط کننده دائمی
continous milling machine
دستگاه فرز دائمی
permanent magnet steel
فولاد اهنربای دائمی
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perennially
بطور ماندگاریا دائمی همیشه
alternating stress
تنش نوسان دار دائمی
engramme
تحولات دائمی هسته سلول
continous tinning line
تاسیسات قلع کاری دائمی
continous rod mill
دستگاه نورد سیم دائمی
continous casting plant
تاسیسات ریخته گری دائمی
continous casting method
روش ریخته گری دائمی
perpetual stock record
سابقه دائمی موجودی انبار
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
engram
تحولات دائمی هسته سلول
mandate
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
mandate
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
permafrost
لایه منجمد دائمی اعماق زمین
permanent income hypothesis
فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
permanent emplacement
موضع دائمی یکان یا جنگ افزار
alnico
الیاژی از اهن جهت ساخت اهنربای دائمی
hallucinosis
حالت هذیانی و وهمی ابتلاء به توهم دائمی
cross to bear/carry
<idiom>
رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
engram
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
engramme
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
flag station
جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
tenant in fee simple
متصرف مطلق و دائمی ومادام العمر مال غیر منقول که تصرفاتش به اخلاف وی نیز منتقل میشود
permanent income hypothesis
این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
presidium
هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
continous immersion test
ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
perpetual inventory
فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
perpetual bonds
اوراق قرضه بدون مدت اوراق قرضه دائمی
air pollution monitoring
مراقبت دائمی الودگی هوا فرابینی الودگی هوا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com