Total search result: 140 (8 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
Right now . |
همین الان ( حالا) |
|
|
Other Matches |
|
I'll bring it right away . |
همین الان می آورم |
He just went outside. |
او [مرد] همین الان رفت به بیرون. |
He just stepped out. |
او [مرد] همین الان رفت به بیرون. |
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. |
من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم. |
There is the rub . |
گیر کار همین جاست (همین است ) |
Oh, I see! |
آه، الان متوجه شدم! |
I am tied up ( busy) at the moment. |
الان دستم بند است |
His name is on the tip of my tongue. |
اسمش الان سرزبانم است |
I must be going now. |
الان دیگه باید بروم |
We were just talking about you. |
الان داشتیم حرف تورامی زدیم |
Now it is about time to head home! |
الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] ! |
I'm putting you through now. |
شما را الان وصل میکنم. [در مکالمه تلفنی] |
The car is now in perfect running order . |
اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند |
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> |
این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره] |
not yet <adv.> |
نه تا حالا |
forth |
از حالا |
till now |
تا حالا |
seeing that |
حالا که |
now |
حالا |
even now |
حالا حتی |
henceforward <adv.> |
از حالا به بعد |
henceforth <adv.> |
از حالا به بعد |
from now on <adv.> |
از حالا به بعد |
this same |
همین |
The ball is in your court. <idiom> |
حالا نوبت تو است. |
Now I understand! |
حالا متوجه شدم! |
Let us suppose ... |
حالا فرض کنیم که ... |
My turn! |
حالا نوبت منه! |
simply <adv.> <idiom> |
حالا [اصطلاح روزمره] |
Now, where should we go to? |
حالا به کجا برویم؟ |
just <adv.> <idiom> |
حالا [اصطلاح روزمره] |
Not to mention the fact that … |
حالا بگذریم از اینکه... |
that is it |
همین است |
that once |
همین یکبار |
this once |
همین یکبار |
This very day . |
همین امروز |
as a consequence <adv.> |
بخاطر همین |
thus [therefore] <adv.> |
بخاطر همین |
that is a |
همین بود |
for this reason <adv.> |
بخاطر همین |
by impl <adv.> |
بخاطر همین |
in this respect <adv.> |
بخاطر همین |
very |
همان همین |
that is a |
همین است |
insofar <adv.> |
بخاطر همین |
in so far <adv.> |
بخاطر همین |
not long a go |
همین تازگی ها |
one of these o c shortlies |
در همین روزها |
in this sense <adv.> |
بخاطر همین |
immediately next door <adv.> |
همین همسایه ای |
immediately next door <adv.> |
همین جنبی |
alike <adv.> |
به همین نحو |
ditto <adv.> |
به همین نحو |
consequently <adv.> |
بخاطر همین |
in this wise <adv.> |
بخاطر همین |
in this manner <adv.> |
بخاطر همین |
as a result <adv.> |
بخاطر همین |
hence <adv.> |
بخاطر همین |
in this way <adv.> |
بخاطر همین |
in consequence <adv.> |
بخاطر همین |
whereby <adv.> |
بخاطر همین |
therefore <adv.> |
بخاطر همین |
by implication <adv.> |
بخاطر همین |
In the vicinity ( neighbourhood ). |
همین نزدیکی ها |
One of these days . |
همین روزها |
all the same <adv.> |
به همین نحو |
in this vein <adv.> |
بخاطر همین |
in like manner <adv.> |
به همین نحو |
likewise <adv.> |
به همین نحو |
for that reason <adv.> |
بخاطر همین |
as a result of this <adv.> |
بخاطر همین |
just <adv.> <idiom> |
حالا دیگه [اصطلاح روزمره] |
simply <adv.> <idiom> |
حالا دیگه [اصطلاح روزمره] |
That's the end of that! |
این هم [که دیگر] حالا تمام شد! |
It's all over now! |
این هم [که دیگر] حالا تمام شد! |
Now he gets the point! <idiom> |
دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح] |
Now I'm back to normal. |
حالا به حالت عادی برگشتم. |
Please turn left now. |
لطفا حالا شما به چپ بپیچید. |
That's (just) the way things are. |
موقعیت حالا دیگه اینطوریه. |
steadies |
همین راه برو |
steadied |
همین راه برو |
steadiest |
همین راه برو |
steady |
همین راه برو |
this very question |
دقیقا همین پرسش |
steadying |
همین راه برو |
letter of even date |
نامه همین تاریخ |
the th inst |
پنجم همین ماه |
last sunday |
همین یکشنبه که گذشت |
I arrived as soon as he left ( went ) . |
همین که رفت من آمدم |
He is like that. |
او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد] |
Boys will be boys. |
پسرها حالا دیگه اینطور هستند. |
what have you [ gone and] done now! |
حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی! |
That's just the way it is. |
این حالا [دیگه] اینطوری است. |
Supposing we do not succeedd, then waht? |
حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟ |
So that is what it is ! So I see! |
آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم ) |
That's (just) the way it [life] goes. |
زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره] |
I'll get there when I get there. <proverb> |
حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم] |
There has as yet been no confirmation. |
تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست. |
In fact, that is just what is good about it. |
اتفاقا"خوبیش در همین است |
from now on <idiom> |
درست از همین لحظه به بعد |
This is precisely ( exactly) what I wanted to know . |
همین رامی خواستم بدانم |
stick around <idiom> |
همین دوروبر منتظر ماندن |
repeat range |
با همین مسافت تیراندازی کنید |
the whole of morality is there |
همه اخلاق همین جا است |
I have to study |
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم |
For example ( instance ) , lets take Iran . |
مثلا" فرضا" همین ایران |
Now, of all times! |
از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] ! |
Now I am going to tell you something. |
حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم. |
Now that you're here, it's a whole new ball game. |
حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند. |
Talking of Europe ,please allow me … |
حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ... |
Lets suppose the news is true . |
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد |
The ball is in your court. <idiom> |
حالا نشان بده که چند مرد حلاجی! |
Is that your final word ? |
همین ؟( درمقام اتمام حجت یا تهدید ) |
We've never had it so good. <idiom> |
وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است. |
What have you been up to this time? |
حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی] |
Does it have to be today (of all days)? |
این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟ |
pan cosmism |
اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است |
She is obsessed with it . |
فکر وذکرش فقط همین است وبس |
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! |
واقعا" همین یکی دیگه مانده بود ! |
Well, now everyone's here, we can begin. |
خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم. |
Knock off your fighting right now! |
همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید ! |
Wherever you go the sky has the same colour . <proverb> |
به هر کجا که روى آورى آسمان همین رنگ است . |
The party is over! <idiom> |
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح] |
Akstafa peacock |
طرح طاووس در فرش های ترکمنی و قفقازی مربوط به همین نام |
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. |
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم. |
universal roll |
برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است |
subjective |
فلسفه مبتنی بر اعتقاد به اصالت ادراکات ذهنی ومحدودیت اگاهی انسان صرفا" به همین ادراکات درون گرایی |
acanthus design |
طرح پیچک [الهام گرفته شده از گیاهی به همین نام یعنی آکانتوس که بیشتر در طرح گل فرنگ یا گوبلن دیده می شود] |
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. |
حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد. |
bear |
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد |
bears |
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد |
close corporation |
شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند |
Ushak medallion |
ترنج عشاق [این ترنج مربوط به شهری به همین نام در ترکیه است که دارای سابقه پانصد ساله در بافت فرش است.] |
Lenkoran medallion |
ترنج لن کران [این نوع ترنج در فرش های قفقازی و ترکمنی بکار می رود و نام آن از شهری به همین اسم در آذربایجان روسیه گرفته شده و جلوه ای از اژدها را نشان می دهد.] |
fragment |
[فرشی که در طول زمان بصورت تکه تکه درآمده باشد. باستان شناسان با مطالعه همین تکه ها عمر فرش، قدمت رنگرزی، نوع طرح و محل بافت را ارزیابی می کنند.] |
karachoph design |
لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.] |
Lori Pambak motif |
ترنج لری [پامبک، این نام از شهری به همین نام در جنوب شهر تفلیس قزاقستان گرفته شده است. طرح دارای دو بال هشت وجهی بزرگ و دو لوزی کوچک در جهت مخالف بوده و زمان آن را به قرن نوزدهم میلادی نسبت می دهند.] |
Gohar carpet |
فرش گوهر [این فرش که توسط بافنده ای به همین نام از اهالی ارمنستان وسیه بافته شده از فرش های شاخص و کلیدی این منطقه محسوب شده و طرح آنرا مربوط به قره باغ می دانند.] |
Mina-khani design |
طرح میناخانی [این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.] |