English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (8 milliseconds)
English Persian
immediately next door <adv.> همین همسایه ای
Other Matches
There is the rub . گیر کار همین جاست (همین است )
neighbors همسایه
abutting همسایه
neighbours همسایه
vicinal همسایه
neighbour همسایه
vicinage همسایه
next door [to] <adv.> همسایه ای
adjoining همسایه
neighbor همسایه نزدیک
neighbouring state دولتهای همسایه
our neighbour door همسایه پهلویی ما
our next neighhbour همسایه پهلویی ما
neighbor همسایه شدن با
ill neighboured دارای همسایه بد
abuttals زمین همسایه
bordering country ملت همسایه
neighboring state [American E] ملت همسایه
neighbors همسایه شدن با
neighbour همسایه شدن با
neighbours همسایه شدن با
adjacent مجاور همسایه
neighbouring country [British E] ملت همسایه
neighbouring country [British E] کشور همسایه
neighboring state [American E] کشور همسایه
neighbourly همسایه وار
neighbourly در خور همسایه
collateral همسایه مجاور
bordering country کشور همسایه
our next neighhbour همسایه دیوار بدیوارما
The grass is greener on the other side of the hI'll. مرغ همسایه غازه
He is next door. او [مرد] نزد همسایه است.
The house next door was broken into/burgled/burglarized yesterday. دیروز دزد خانه همسایه را زد.
He beats his own child to frighten his neighbour. <proverb> بچه خود را مى زند که همسایه بترسد .
this same همین
love thy neighbour as thyself همسایه یا نوع خود را مانندخود دوست داشته باش
thus [therefore] <adv.> بخاطر همین
therefore <adv.> بخاطر همین
whereby <adv.> بخاطر همین
in this way <adv.> بخاطر همین
in this vein <adv.> بخاطر همین
as a result <adv.> بخاطر همین
by implication <adv.> بخاطر همین
in consequence <adv.> بخاطر همین
hence <adv.> بخاطر همین
consequently <adv.> بخاطر همین
immediately next door <adv.> همین جنبی
alike <adv.> به همین نحو
ditto <adv.> به همین نحو
all the same <adv.> به همین نحو
in like manner <adv.> به همین نحو
likewise <adv.> به همین نحو
as a consequence <adv.> بخاطر همین
in this wise <adv.> بخاطر همین
for that reason <adv.> بخاطر همین
in this manner <adv.> بخاطر همین
by impl <adv.> بخاطر همین
for this reason <adv.> بخاطر همین
in this respect <adv.> بخاطر همین
that once همین یکبار
that is it همین است
that is a همین بود
that is a همین است
in this sense <adv.> بخاطر همین
in so far <adv.> بخاطر همین
one of these o c shortlies در همین روزها
not long a go همین تازگی ها
very همان همین
This very day . همین امروز
In the vicinity ( neighbourhood ). همین نزدیکی ها
as a result of this <adv.> بخاطر همین
this once همین یکبار
One of these days . همین روزها
insofar <adv.> بخاطر همین
steady همین راه برو
steadies همین راه برو
steadiest همین راه برو
steadying همین راه برو
steadied همین راه برو
last sunday همین یکشنبه که گذشت
Right now . همین الان ( حالا)
I'll bring it right away . همین الان می آورم
this very question دقیقا همین پرسش
the th inst پنجم همین ماه
letter of even date نامه همین تاریخ
I arrived as soon as he left ( went ) . همین که رفت من آمدم
The grass is always greener on the other side of the fence. <proverb> مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
I have to study من درس دارم به همین خاطر کم میمونم
For example ( instance ) , lets take Iran . مثلا" فرضا" همین ایران
from now on <idiom> درست از همین لحظه به بعد
stick around <idiom> همین دوروبر منتظر ماندن
In fact, that is just what is good about it. اتفاقا"خوبیش در همین است
the whole of morality is there همه اخلاق همین جا است
repeat range با همین مسافت تیراندازی کنید
This is precisely ( exactly) what I wanted to know . همین رامی خواستم بدانم
Is that your final word ? همین ؟( درمقام اتمام حجت یا تهدید )
He just went outside. او [مرد] همین الان رفت به بیرون.
He just stepped out. او [مرد] همین الان رفت به بیرون.
She is obsessed with it . فکر وذکرش فقط همین است وبس
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
pan cosmism اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
Knock off your fighting right now! همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
Wherever you go the sky has the same colour . <proverb> به هر کجا که روى آورى آسمان همین رنگ است .
Akstafa peacock طرح طاووس در فرش های ترکمنی و قفقازی مربوط به همین نام
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
free stroke کشیدن ساده سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه منتقل می شود]
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
rest stroke کشیدن سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
subjective فلسفه مبتنی بر اعتقاد به اصالت ادراکات ذهنی ومحدودیت اگاهی انسان صرفا" به همین ادراکات درون گرایی
acanthus design طرح پیچک [الهام گرفته شده از گیاهی به همین نام یعنی آکانتوس که بیشتر در طرح گل فرنگ یا گوبلن دیده می شود]
bears کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bear کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
Ushak medallion ترنج عشاق [این ترنج مربوط به شهری به همین نام در ترکیه است که دارای سابقه پانصد ساله در بافت فرش است.]
Lenkoran medallion ترنج لن کران [این نوع ترنج در فرش های قفقازی و ترکمنی بکار می رود و نام آن از شهری به همین اسم در آذربایجان روسیه گرفته شده و جلوه ای از اژدها را نشان می دهد.]
fragment [فرشی که در طول زمان بصورت تکه تکه درآمده باشد. باستان شناسان با مطالعه همین تکه ها عمر فرش، قدمت رنگرزی، نوع طرح و محل بافت را ارزیابی می کنند.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
Tibet تبت [این ناحیه با کشورهای چین، هند و نپال همسایه بوده و فرش آن بیشتر تحت تاثیر چین قرار داشته است.سابقه فرش بافی در آن حدود سیصد سال می باشد. نقش ببر از طرح های اصلی فرش تبت است.]
Lori Pambak motif ترنج لری [پامبک، این نام از شهری به همین نام در جنوب شهر تفلیس قزاقستان گرفته شده است. طرح دارای دو بال هشت وجهی بزرگ و دو لوزی کوچک در جهت مخالف بوده و زمان آن را به قرن نوزدهم میلادی نسبت می دهند.]
Gohar carpet فرش گوهر [این فرش که توسط بافنده ای به همین نام از اهالی ارمنستان وسیه بافته شده از فرش های شاخص و کلیدی این منطقه محسوب شده و طرح آنرا مربوط به قره باغ می دانند.]
Mina-khani design طرح میناخانی [این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com