Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (8 milliseconds)
English
Persian
competitor
هم اورد
competitors
هم اورد
rival
هم اورد
rivaled
هم اورد
rivaling
هم اورد
rivalled
هم اورد
rivalling
هم اورد
rivals
هم اورد
antagonist
هم اورد
antagonists
هم اورد
corrival
هم اورد
Search result with all words
size
بر اورد کردن
sizes
بر اورد کردن
bar mitzvah
پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
bar mitzvahs
پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
funnily
چنانکه خنده اورد
souvenir
ره اورد
souvenirs
ره اورد
grievous
اندوه اورد
present
ره اورد اهداء
presented
ره اورد اهداء
presenting
ره اورد اهداء
presents
ره اورد اهداء
jetsam
کالای اب اورد
scissors
سگک از رو که فشار زیاد به کمر وارد می اورد
adversaries
مبارز هم اورد
supplement
پس اورد هم اورد
supplemented
پس اورد هم اورد
supplementing
پس اورد هم اورد
supplements
پس اورد هم اورد
consequence
دست اورد
consequences
دست اورد
gift
ره اورد
gifts
ره اورد
result
دست اورد
resulted
دست اورد
resulting
دست اورد
snowdrift
برف باد اورد
snowdrifts
برف باد اورد
flotsam
اب اورد
an ovoviviparous animal
جانوری که دردرون شکم تخم می گذاردوبچه خودرادرهمانجا ازتخم بیرون می اورد
annual accumulation of sediment
سال اورد ته نشست
bogota
نام شهری در جمهوری کلمبیای امریکا که در سال 8491 کنفرانسی در ان منعقدشد و سازمان دولتهای امریکایی را به وجود اورد
can one p a soul out of hell?
ایاکسی میتواندبدعاروحی راازدوزخی بیرون اورد
colourably
چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
demarche
بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
ecdysiast
زن رامشگری که در حین رقص تکه تکه لباس خود رادرمی اورد و تقریبا عریان می رقصد
epispastic
مشمع یاچیزدیگری که تاول اورد
ethernet
نوعی سیستم شبکه که امکان حمل اطلاعات سمعی و بصری را همانند داده کامپیوتری فراهم می اورد
gruesomely
چنانکه وحشت اورد
hard contact printing
چاپ تماسی که در ان هدچاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار واردمی اورد
he brought more money
باز پول اورد
he brought more money
قدری دیگر پول اورد
he called his kindred together
خوبشاوندان خودرافراهم اورد
he lined up his men
مردان خود را در صف اورد صف ارایی کرد
kame
تپه کوچک متشکله ازسنگ وخاک اب اورد متعلق بدوره یخبندان
lenz' law
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
limit velocity
حداقل سرعت ابتدایی توپ یاخمپاره که بتوان با ان نفوذلازم را به دست اورد
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
milch cow
کسیکه باسانی میتوان پول از او در اورد
moraine
یخ اورد
nauseant
دارو و یا چیزدیگری که تهوع اورد
neoclassical school
مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
office of the future
ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
opprobriously
چنانکه رسوایی اورد
perniciously
چنانکه زیان اورد
private automatic branch exchange
یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
probabiliorism
عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد
pusher tractor
تراکتور چرخ زنجیری که اسکریپر را هنگام خاکبرداری به حرکت درمی اورد
say's law
عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
say's law
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
setup
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
teething ring
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
toolkit software
بسته نرم افزاری که به شخص امکان توسعه کاربردهای خاص خود رابسیار ساده تر از حالتی که شخصا" تمام یک برنامه رامی نویسد فراهم می اورد
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com