English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
assimilative هم جنس شونده شباهت دار
Other Matches
simulacrum شباهت ریایی شباهت تصنعی
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
similarity شباهت
similarities شباهت
likenesses شباهت
semblance شباهت
comparableness شباهت
hairiness شباهت به مو
analog شباهت
analogy شباهت
analogies شباهت
likeness شباهت
equality شباهت
resemblance شباهت
analogue شباهت
analogues شباهت
nighness شباهت
nearness شباهت
anomalous بی شباهت
unlike بی شباهت
similitude شباهت صورت
mossiness شباهت خزه
proportion شباهت مقدار
analogy شباهت همانندی
proportions شباهت مقدار
analogies شباهت همانندی
resembling شباهت داشتن
semblable شباهت شبیه
leafiness شباهت برگ
atavistic شباهت به نیاکان
not nearctic هیچ شباهت
homophyly شباهت فامیلی
homophyly شباهت خانوادگی
self identity شباهت تام
resemble شباهت داشتن
resembled شباهت داشتن
resembles شباهت داشتن
simulacrum شباهت وهمی
approximations شباهت زیاد
propinquity شباهت قرابت
dissimilar بی شباهت غیرمشابه
assimilatory شباهت دهنده
apparence شباهت طبیعی
d. likeness شباهت دور
atavism شباهت به نیاکان
verisimilitude شباهت به واقعیت
d. likeness شباهت اندک
frutescence شباهت به گلبن
assonance شباهت صدا
to look like شباهت داشتن
approximation شباهت زیاد
Be a dead ringer for someone <idiom> شباهت زیاد دو نفر
parity of reasoning قیاس یا شباهت استدلال
to resemble somebody شباهت به کسی داشتن
simulative دارای شباهت فاهری
gauziness شباهت به گارس یاتنزیب
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
gristliness شباهت به نرمه استخوان حالت غضروفی
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
homomorphy شباهت ساختمانی واساسی بین دو چیز
dissimilate ناجور و بی شباهت کردن سبب اختلاف شدن
me too دارای شباهت تبلیغاتی نسبت برقیب سیاسی خود
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
diminishing کم شونده
step down کم شونده
deliquescent اب شونده
vimineous خم شونده
squashy له شونده
folding تا شونده
gelable ژلاتینی شونده
erubescent سرخ شونده
emissive خارج شونده
emanative صادر شونده
tensive وخیم شونده
displaceable جابجا شونده
eruptional منفجر شونده
evanescent محو شونده
examinee امتحان شونده
tabescent لاغر شونده
fusible ذوب شونده
tensive سفت شونده
frondescent برگ شونده
foldaway کوچک شونده
fly table میز تا شونده
fill in جانشین شونده
excurrent جاری شونده
dilatant گشاد شونده
deviator منحرف شونده
deteriorative بدتر شونده
coagulable دلمه شونده
clotty دلمه شونده
clastic تقسیم شونده
clastic جدا شونده
changful دگرگون شونده
changful جوربجور شونده
stretchy گشاد شونده
combinatory ترکیب شونده
depreciable مستهلک شونده
tilting board صفحه کج شونده
virescent سبز شونده
concretive سفت شونده
concentrator متمرکز شونده
comparand قیاس شونده
stretchier گشاد شونده
stretchiest گشاد شونده
causative سبب شونده
perfusive پخش شونده
napidescent سنگ شونده
revulsive جابجا شونده
migratory جابجا شونده
metastatic جابجا شونده
meliorative بهتر شونده
rigescent سخت شونده
locator جایگزین شونده
liquescent مایع شونده
retractive جمع شونده
restrainer مانع شونده
remittent سبک شونده
proliferous تکثیر شونده
pulverulent خرد شونده
rarefactive رقیق شونده
perfusive پاشیده شونده
recreant تسلیم شونده
osculant واقع شونده
redintegrate تجدید شونده
nigrescent سیاه شونده
rigescent سفت شونده
latescent پنهان شونده
inbound وارد شونده
illative منتج شونده
rubescent قرمز شونده
seceder منتزع شونده
seconder دوم شونده
hardenable سخت شونده
simultaneous with each other با هم واقع شونده
gray سفید شونده
increscent زیاد شونده
ingoing وارد شونده
ingoing داخل شونده
juvenescent جوان شونده
introgresseive داخل شونده
intrant داخل شونده
inhibitor مانع شونده
inhibiter مانع شونده
ingressive داخل شونده
ingravescent سخت تر شونده
gelable دلمه شونده
repressive مانع شونده
accretive زیاد شونده
payees پرداخت شونده
accumulatively بطورجمع شونده
payee پرداخت شونده
menstruating بی نماز شونده
acquiescent راضی شونده
soluble oil روغن حل شونده
interviewees مصاحبه شونده
interviewee مصاحبه شونده
acidific ترش شونده
congregative جمع شونده
accumulative جمع شونده
conducive منجر شونده
menstruating قاعده شونده
explosive منفجر شونده
deterrents مانع شونده
deterrent مانع شونده
fulminating محترق شونده
accumulate جمع شونده
accumulates جمع شونده
drying خشک شونده
friable خرد شونده
accumulating جمع شونده
cumulative جمع شونده
outgoing صادر شونده
clincher متمسک شونده
clinchers متمسک شونده
reactive منعکس شونده
conducive موجب شونده
technical دگرگون شونده
frequented تکرار شونده
incoming وارد شونده
metabolic دگرگون شونده
frequent تکرار شونده
base ejection پرتاب شونده از ته
frequents تکرار شونده
assimilatory هم جنس شونده
riser بلند شونده
frequenting تکرار شونده
decreasingly بطورکم شونده
aggravative بدتر شونده
insured بیمه شونده
entrants وارد شونده
ameliorative بهتر شونده
adrenergic فعال شونده
analysand تحلیل شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com