English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
Other Matches
assimilating شبیه ساختن
assimilate شبیه ساختن
assimilates شبیه ساختن
assimilated شبیه ساختن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
liken شبیه کردن
likens شبیه کردن
likened شبیه کردن
likening شبیه کردن
simulates شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulating شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulate شبیه سازی کردن تشبیه کردن
imagery شبیه سازی عکاسی کردن
bellowed صدای شبیه نعره کردن
bellowing صدای شبیه نعره کردن
bellow صدای شبیه نعره کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
to feel like something احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
digital sorting روش مرتب کردن شبیه ماشینهای جدول بندی
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
getting مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
double leg and inside turnover دوخم با عوض کردن دست شبیه سر و ته یکی مخالف یایک پا رو کار
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
retard کند ساختن معوق کردن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
retards کند ساختن معوق کردن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
localises محلی کردن موضعی ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
fructify برومند کردن بارور ساختن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
subduing مقهور ساختن رام کردن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
subdues مقهور ساختن رام کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
subdue مقهور ساختن رام کردن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
provides میسر ساختن تامین کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
detect کشف کردن نمایان ساختن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com