English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
chorus هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing هم سرایی کردن دسته خوانندگان
Other Matches
quire دسته خوانندگان
choir دسته خوانندگان
choral دسته خوانندگان
chorale دسته خوانندگان
chorale دسته سرایندگان مجموعه خوانندگان
octet دسته خوانندگان یانوازندگان هشت نفری
choristers اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
chorister اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
fictionalised داستان سرایی کردن
sonneteer غزل سرایی کردن
fictionalises داستان سرایی کردن
fictionalizing داستان سرایی کردن
fictionalizes داستان سرایی کردن
keenest نوحه سرایی کردن
keen نوحه سرایی کردن
fictionize داستان سرایی کردن
fictionalized داستان سرایی کردن
fictionalize داستان سرایی کردن
sonnetize غزل سرایی کردن
fictionalising داستان سرایی کردن
sonnetize نغمه سرایی کردن
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
narrating داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrates داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrate داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
drools افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooling افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooled افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drool افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
choir گروه خوانندگان
the a of a book خوانندگان کتابی
choric وابسته بدسته خوانندگان
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
regiment دسته دسته کردن
sorts دسته دسته کردن
groups دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
assort دسته دسته کردن
classify دسته دسته کردن
distribute دسته دسته کردن
sorted دسته دسته کردن
sort دسته دسته کردن
windrow دسته دسته کردن
regiments دسته دسته کردن
karaite عضو تیرهای ازیهودکه تنهانص توریه راقبول دارند....یعنی خوانندگان
agony aunt شخصیکهدر ستونیاز روزنامه مطلبمینویسد کهدر آن پاسخ مشکلات و نامههای خوانندگان طرح میشود
carols نغمه سرایی
lyricism غزل سرایی
carol نغمه سرایی
lyrism غزل سرایی
elegize مرثیه سرایی
dirges نوحه سرایی
poetry چامه سرایی
dirge نوحه سرایی
jeremiad نوحه سرایی سوگنامه
eulogium مدح مدیحه سرایی
elocution حس تقریر سخن سرایی
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
truss دسته کردن
faggots دسته کردن
fagot دسته کردن
sheaf دسته کردن
bundle دسته کردن
band دسته کردن
bands دسته کردن
trussing دسته کردن
trusses دسته کردن
trussed دسته کردن
wreathe گل ها را دسته کردن
batching دسته کردن
wreathes گل ها را دسته کردن
wreathed گل ها را دسته کردن
aggroup دسته کردن
cluster دسته کردن
faggot دسته کردن
bundles دسته کردن
bundling دسته کردن
wreathing گل ها را دسته کردن
nosegay دسته گل یایک دسته علف
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
classify دسته بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
grades دسته بندی کردن
rating دسته بندی کردن
cluster bombs سنبله دسته کردن
groups دسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
record blocking دسته کردن رکوردها
cluster سنبله دسته کردن
team دسته درست کردن
categorised دسته بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
cluster bomb سنبله دسته کردن
resort دسته بندی کردن
group دسته بندی کردن
resorted دسته بندی کردن
clusters سنبله دسته کردن
to form into groups دسته بندی کردن
resorts دسته بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
teams دسته درست کردن
categorized دسته بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
grade دسته بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
rally دسته بندی کردن
sort دسته بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
quire کاغذ را دسته کردن
groupage دسته بندی کردن
Netscape Navigator یکی از جستجوگران معروف www که هنوز هم در بازار مط رح است شامل خصوصیات بسیاری از قبیل خوانندگان جدید و نیز تامین برنامههای java است
troupe بصورت دسته حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
To put ones foot in it . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
gang دسته جمعی عمل کردن
To drop a brick . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To make a gaffe . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
gangs دسته جمعی عمل کردن
hand to hand دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand دسته و پنجه نرم کردن
rat دسته خود را ترک کردن
to make up hay in to bundles علف خشک را دسته کردن
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
sheave دسته کردن بصورت بافه دراوردن
ranks درجه دادن دسته بندی کردن
rank درجه دادن دسته بندی کردن
ranked درجه دادن دسته بندی کردن
to crack [break up] a gang دسته جنایتکاران را منحل کردن [اصطلاح روزمره]
beams دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beam دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
bunched دسته کردن خوشه کردن
bunching دسته کردن خوشه کردن
bunches دسته کردن خوشه کردن
bunch دسته کردن خوشه کردن
batches دسته کردن مجموع کردن
batch دسته کردن مجموع کردن
to go a mumming در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
resorts رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
lot integrity دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
resort رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
assort دسته دسته شدن
trooped دسته دسته شدن
scores of people دسته دسته مردم
trooping دسته دسته شدن
they came in bands دسته دسته امدند
troop دسته دسته شدن
in detail مفصلا دسته دسته
shoals of people دسته دسته مردم
streams of people دسته دسته مردم
sect دسته دسته مذهبی
sects دسته دسته مذهبی
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
dizen دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
clumped دسته
assortments دسته
rabble دسته
lugged دسته
lever دسته
brigade دسته
fascicle دسته
assortment دسته
cliques دسته
groups دسته
ringleaders سر دسته
procession دسته
armies دسته
covey دسته
processions دسته
skeins دسته
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com