English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (7 milliseconds)
English Persian
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
Other Matches
enthusiasts هواخواه
adherents هواخواه
adherent هواخواه
aficionado هواخواه
enthusiast هواخواه
protagonists هواخواه
protagonist هواخواه
philhellenic هواخواه
philhellene هواخواه
disciple پیرو هواخواه
francophile هواخواه فرانسه
francophil هواخواه فرانسه
disciples پیرو هواخواه
devotees زاهد هواخواه
devotee زاهد هواخواه
phihellenic هواخواه یونانیان
stand for هواخواه بودن
zealous باغیرت هواخواه
partizan etc هواخواه حامی
parliamentary هواخواه مجلس
unionists هواخواه اتحاد و یگانگی
unionist هواخواه اتحاد و یگانگی
notionalist هواخواه استدلال نظری
adequateness وفادار ماندن هواخواه بودن
collectivist هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
collectivist هواخواه سیستم اقتصادی مشترک
pentecostal [pentecostalist] هواخواه عید پنجاهه [دین]
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
adhering وفادار ماندن هواخواه بودن
adhere وفادار ماندن هواخواه بودن
adhered وفادار ماندن هواخواه بودن
legitimism هواخواه سلطنت ارثی ومشروع
adheres وفادار ماندن هواخواه بودن
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
herodian یهودی ای که هواخواه هیرودیس وطرفدارسلطنت اودریهودیه
culturist فرهنگ خواه هواخواه تهذیب وپرورش
suffragist هواخواه دادن حق رای یا حق انتخاب به نسوان
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
reunionist کسیکه که هواخواه پیوندکلیسای کاتولیک باکلیسای انگلیس میباشد
compatriotic هم میهن
fellow countryman هم میهن
patiot هم میهن
fenow country men هم میهن
f.countryman هم میهن
homelands میهن
native land میهن
native country میهن
natire country میهن
motherlands میهن
mother land میهن
countrywoman هم میهن
homeland میهن
country man هم میهن
countrymen هم میهن
motherland میهن
mother country میهن
mother countries میهن
fatherlands میهن
fatherland میهن
homes میهن
countryman هم میهن
compatriot هم میهن
home میهن
compatriots هم میهن
home میهن
homeland میهن
patriotic میهن دوست
home میهن وطن
patriot میهن پرست
patrioism میهن پرستی
public-spirited میهن پرست
homes میهن وطن
patriotically میهن پرستانه
public spiritedness میهن پرستی
patiot میهن پرست
patiot میهن دوست
landsman بومی هم میهن
one's native soil میهن زمین
motherlands مادر میهن
motherland مادر میهن
civism دلبستگی به میهن
homesick در فراق میهن
immigrating میهن گزیدن
immigrates میهن گزیدن
home-made ساخت میهن
partisans میهن پرست
immigrated میهن گزیدن
partisan میهن پرست
immigrate میهن گزیدن
homemade ساخت میهن
incivism بی علاقگی به میهن
patriotism میهن پرستی
spread eagle میهن پرستی افراطی
patriots میهن پرست ها [مرد]
patriots میهن پرستان [مرد]
to expatriate oneself جلای میهن کردن
patriot شخص میهن پرست
parricide خائن به میهن پدر کش
patricides خائن به میهن پدرکش
patricide خائن به میهن پدرکش
jingo میهن پرست متجاوز
nostalgia دلتنگی برای میهن
chauvinist میهن پرست متعصب
parricides خائن به میهن پدر کش
patriotically از روی میهن دوستی
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
patriots شخص میهن پرست
expatriate ترک کردن میهن تبعیدی
chauvinism میهن پرستی از روی تعصب
chauvinism میهن پرستی افراطی شوونیسم
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
silk manufactures of home کالاهای ابریشمی ساخت میهن
expatriates ترک کردن میهن تبعیدی
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
maccabees خانواده میهن پرستان مکابی یهود
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com