Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
to curry favour
[British E]
/favor
[American E]
with somebody
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن
to crawl to somebody
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن
Search result with all words
to inflate any one with pride
هندوانه زیربغل گذاشتن
curry favor
<idiom>
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
Other Matches
watermelon
هندوانه
water melon
هندوانه
watermelons
هندوانه
melons
هندوانه
melon
هندوانه
coloquintida
هندوانه ابوجهل
colocynth
هندوانه ابو جهل
to have two strings to one bow
با یک دست دو هندوانه برداشتن
spread oneself too thin
<idiom>
با یک دست چند هندوانه برداشتن
No man can serve two masters.
<proverb>
با یک دست نمى شود دو هندوانه را برداشت .
bite off more than one can chew
<idiom>
با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
too many irons in the fire
<idiom>
بایک دست چند هندوانه بلند کردن
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
lay
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
run home
جا گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
placing
گذاشتن
places
گذاشتن
place
گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
lays
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
load
گذاشتن
loads
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
letting
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
put
گذاشتن
puts
گذاشتن
leaving
گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
lets
گذاشتن
leave
گذاشتن
placement
گذاشتن
let
گذاشتن
putting
گذاشتن
placements
گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
to keep in d.
امانت گذاشتن
to lay anegg
تخم گذاشتن
underact
از کار کم گذاشتن
to lay aside
کنار گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
to lay it on with a trowel
کار گذاشتن
to leave off
کنار گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
to leave a margin
حاشیه گذاشتن
Welsh
کلاه گذاشتن
badgered
:سربسر گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
to have the heels of any one
کسیرادردوعقب گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
to hang up
معوق گذاشتن
to hand down
بارث گذاشتن
to grow in years
پابسن گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
respect
احترام گذاشتن به
juxtapose
پیش هم گذاشتن
respects
احترام گذاشتن به
trepass
پافرا گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
undercharge
کم خرج گذاشتن در
underpricing
کم قیمت گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
juxtaposes
پیش هم گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
to put a way
کنار گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
to put in pledge
گرو گذاشتن
to stand sentinel
نگهبان گذاشتن در
to sow mines
مین گذاشتن
to set one's seal to
صحه گذاشتن
to set down
بزمین گذاشتن
to set a trap
تله گذاشتن
to sell by a
بمزایده گذاشتن
embark
درکشتی گذاشتن
to put up forsale
بمزایده گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
invest
سرمایه گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
embed
کار گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
badgering
:سربسر گذاشتن
badger
:سربسر گذاشتن
to make a for
دردسترس گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
investing
سرمایه گذاشتن
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
oviposit
تخم گذاشتن
impignorate
رهن گذاشتن
impawn
گرو گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
fix
کار گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
hypothecate
گرو گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
impignorate
گرو گذاشتن
incase etc
در جعبه گذاشتن
incase etc
در لفاف گذاشتن
overtop
عقب گذاشتن
over run
زیر پا گذاشتن
line out
با خط علامت گذاشتن
lay away
کنار گذاشتن
lagvt
سرپوش گذاشتن
lacevi
یراق گذاشتن
intube
در لوله گذاشتن
instal
کار گذاشتن
inshrine
درمزار گذاشتن
hold in respect
احترام گذاشتن به
high tender
به مزایده گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
enchase
در نگین گذاشتن
emplace
کار گذاشتن
begueath
به ارث گذاشتن
bilk
گذاشتن از پرداخت
dew ret
زیرشبنم گذاشتن
cuple
در بوته گذاشتن
cupel
در بوته گذاشتن
coop
درقید گذاشتن
enframe
درقاب گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
flyblow
تخم گذاشتن
hand down
به ارث گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
put in pledge
گرو گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
give as a pledge
گرو گذاشتن
four horsemen
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
cleck
تخم گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
to put to contract
بمناقصه گذاشتن
suspend
مسکوت گذاشتن
suspending
مسکوت گذاشتن
suspends
مسکوت گذاشتن
install
کار گذاشتن
installing
کار گذاشتن
installs
کار گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
to beat back
عقب گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
point
نوک گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com