English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
red handed هنگام ارتکاب جنایت
Search result with all words
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
Other Matches
red handed درحین ارتکاب جنایت
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
perpetration ارتکاب
commitment ارتکاب
commission ارتکاب
felony جنایت
commissioning ارتکاب
villainy جنایت
commissions ارتکاب
felonies جنایت
crime جنایت
felonious جنایت
commitments ارتکاب
malefactors جنایت امیز
suspicion فن به ارتکاب جرم
malefactors جنایت کار
malefactor جنایت امیز
suspicions فن به ارتکاب جرم
cut-throat جنایت کارانه
murderous جنایت امیز
malefactor جنایت کار
commissions ارتکاب ماموریت
commissioning ارتکاب ماموریت
commission ارتکاب ماموریت
committal سرسپردگی ارتکاب
commission of acts ارتکاب عمل
blue bell گزارش جنایت
committable قابل ارتکاب
perpetration of a crime ارتکاب جرم
desperado جنایت کار
criminally جنایت کارانه
felonious جنایت امیز
felonies جنایت بدکاری
felony جنایت بدکاری
crimination اتهام جنایت
capital crime جنایت بزرگ یامهم
in the very act در حین ارتکاب جرم
gory جنایت امیز خونخوار
in flagrant delict درعین ارتکاب گناه
in flagrant d. درعین ارتکاب عمل
flagrante delicto درحال ارتکاب جرم
solicitation تحریک به ارتکاب جرم
punishment of a crime not yet committed قصاص قبل از جنایت
felon جانی جنایت کار
felons جانی جنایت کار
red handed حین وقوع جنایت
of malice prepense با قصد ارتکاب گناه
delinquent مرتکب جنایت یاجنحه
delinquents مرتکب جنایت یاجنحه
act based on pejudgement قصاص قبل از جنایت
He was caught with his pants down. مچ او [مرد] را حین ارتکاب گرفتند.
to catch with one's pants down مچ [کسی ] را گرفتن [حین ارتکاب]
To catch someone in the very act . مچ کسی را گرفتن ( حین ارتکاب )
The crime lies heavily on his conscience. جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
He was arrested in the very act . حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
Hunger begets crime. گرسنگی سبب جرم و جنایت میشود.
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
burglaries ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
bloodguilty مرتکب خونریزی مقصریامسئول ادم کشی جنایت کار
burglary ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
burglarious مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
unlawful assembly در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
treasonoius خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
treasonable خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
seasons هنگام
time هنگام
night time هنگام شب
timed هنگام
times هنگام
nighttide شب هنگام
at the same moment در آن هنگام
night season هنگام شب
night-time هنگام شب
night tide هنگام شب
seasoned هنگام
season هنگام
moment هنگام
night season شب هنگام
during هنگام
terming هنگام
termed هنگام
term هنگام
moments هنگام
oestrum هنگام
nightfall شب هنگام
at nightfall شب هنگام
at night شب هنگام
at dark هنگام شب
gamut هنگام
when entering هنگام ورود
in- درفرف هنگام
at one's leisure هنگام فراغت
updates به هنگام دراوردن
on occasion هنگام لزوم
at mess هنگام خوردن
at noon هنگام فهر
dusk هنگام غروب
updated به هنگام دراوردن
inprocess هنگام کار
in درفرف هنگام
update به هنگام دراوردن
on seeing him هنگام دیدن او
on arrival هنگام ورود
spring time هنگام بهار
summertime هنگام تابستان
teatime هنگام چای
here's to you هنگام نوشیدن
wintertime هنگام زمستان
hard times هنگام تنگدستی
daytide هنگام روز
meal time هنگام غذاخوری
daytime هنگام روز
playtime هنگام بازی
hexachord هنگام شش بردهای
compile time هنگام همگردانی
to die in harness هنگام کار
in case of emergency هنگام اضطرار
execution time هنگام اجرا
translate time هنگام ترجمه
binding time هنگام انقیاد
to brush over هنگام عبورپوز زدن
nights شب هنگام برنامه شبانه
night شب هنگام برنامه شبانه
when it came to a push چون هنگام کوشش
parthian glance نگاه هنگام جدایی
ortive وابسته به هنگام طلوع
landing weight وزن با هنگام تخلیه
chevy فریاد هنگام شکار
cash on delivery پرداخت هنگام تحویل
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
then انگاه دران هنگام
dewfall هنگام ریزش شبنم
batfowl هنگام شب مرغ را شکارکردن
nooning هنگام فهر ناهار
hard-bitten سخت هنگام جنگ
therewith دران هنگام بدانوسیله
it puckered up in sewing هنگام دوختن جمع شد
in the case of traffic jam [congestion] هنگام راهبندان سنگین
d. wish خواهش هنگام مردن
natural form وضع بدن هنگام تیراندازی
milter ماهی نر هنگام تخم ریزی
escaped water تلفات اب هنگام بهره برداری
chanty سرود ملوانان هنگام کار
coronation oath سوگند هنگام تاج گذاری
chantey سرود ملوانان هنگام کار
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
invigilated شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvests هنگام درو وقت خرمن
harvested هنگام درو وقت خرمن
harvest هنگام درو وقت خرمن
opens وضع زه هنگام کشیده شدن
opened وضع زه هنگام کشیده شدن
open وضع زه هنگام کشیده شدن
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
smacks ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilates شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
high time هنگام خوشی وعیش ونوش
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
strikers توپ زن هنگام دفاع از میله
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
smack ضربه محکم در هنگام ابشار
harvest festival جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festivals جشن سپاسگزاری هنگام درو)
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
demand report گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
invigilation پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
striker توپ زن هنگام دفاع از میله
invigilating شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
jettison of cargo محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
corporale پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
electro statics علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
grunter خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
combinatorial explosion موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
drag line طنای اویزان از بالن هنگام فرود
print توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
To breathe ones last . نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
set up انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
everything is good in its season <proverb> گویند که هرچیز به هنگام خوش است
to give the tone هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
prints توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
printed توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
To leave someone in the lurch . کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
passing bell زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
the room was not lived in هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود دراب
memory sniffing ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
alluvial deposit موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com