English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
summertime هنگام تابستان
Other Matches
summer تابستان
summery تابستان
summers تابستان
summertime تابستان
summer is in تابستان رسید
summer time فصل تابستان
aestivate تابستان را گذراندن
summer ide فصل تابستان
aestivation تابستان گذرانی
estivation تابستان گذرانی
full summer چله تابستان
canicule چله تابستان
full summer عین تابستان
midsummer نیمه تابستان
midsummer چله تابستان
high summer وسط تابستان
estivation تابستان خوابی
With the onset of summer. .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
summery شبیه تابستان تابستانی
summers چراندن تابستان را بسر بردن
sike نهری که در تابستان خشک شود
summer چراندن تابستان را بسر بردن
midnight sun خورشید بالای افق در نیمه شب تابستان
We wI'll go to the seaside this coming ( next ) summer . امسال تابستان می رویم کنار دریا
dog days چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
They must hunger in frost, that will not work in heat. <proverb> آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
aestivate رخوت تابستانی داشتن تابستان را بحال رخوت گذراندن
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
oestrum هنگام
moments هنگام
terming هنگام
termed هنگام
seasons هنگام
term هنگام
season هنگام
night season هنگام شب
night tide هنگام شب
nighttide شب هنگام
moment هنگام
gamut هنگام
night time هنگام شب
at dark هنگام شب
seasoned هنگام
nightfall شب هنگام
at the same moment در آن هنگام
during هنگام
night-time هنگام شب
time هنگام
timed هنگام
at night شب هنگام
at nightfall شب هنگام
night season شب هنگام
times هنگام
here's to you هنگام نوشیدن
dusk هنگام غروب
execution time هنگام اجرا
binding time هنگام انقیاد
at one's leisure هنگام فراغت
at noon هنگام فهر
at mess هنگام خوردن
compile time هنگام همگردانی
hexachord هنگام شش بردهای
wintertime هنگام زمستان
when entering هنگام ورود
spring time هنگام بهار
on arrival هنگام ورود
update به هنگام دراوردن
updated به هنگام دراوردن
to die in harness هنگام کار
translate time هنگام ترجمه
updates به هنگام دراوردن
teatime هنگام چای
in- درفرف هنگام
in درفرف هنگام
on seeing him هنگام دیدن او
on occasion هنگام لزوم
in case of emergency هنگام اضطرار
inprocess هنگام کار
daytide هنگام روز
meal time هنگام غذاخوری
hard times هنگام تنگدستی
daytime هنگام روز
playtime هنگام بازی
in the case of traffic jam [congestion] هنگام راهبندان سنگین
night شب هنگام برنامه شبانه
landing weight وزن با هنگام تخلیه
nights شب هنگام برنامه شبانه
cash on delivery پرداخت هنگام تحویل
it puckered up in sewing هنگام دوختن جمع شد
nooning هنگام فهر ناهار
dewfall هنگام ریزش شبنم
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
d. wish خواهش هنگام مردن
chevy فریاد هنگام شکار
ortive وابسته به هنگام طلوع
parthian glance نگاه هنگام جدایی
therewith دران هنگام بدانوسیله
batfowl هنگام شب مرغ را شکارکردن
to brush over هنگام عبورپوز زدن
when it came to a push چون هنگام کوشش
red handed هنگام ارتکاب جنایت
hard-bitten سخت هنگام جنگ
then انگاه دران هنگام
harvests هنگام درو وقت خرمن
invigilates شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
chanty سرود ملوانان هنگام کار
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
invigilating شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest هنگام درو وقت خرمن
invigilated شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
demand report گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
harvest festival جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festivals جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvested هنگام درو وقت خرمن
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
escaped water تلفات اب هنگام بهره برداری
chantey سرود ملوانان هنگام کار
coronation oath سوگند هنگام تاج گذاری
milter ماهی نر هنگام تخم ریزی
natural form وضع بدن هنگام تیراندازی
smack ضربه محکم در هنگام ابشار
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
open وضع زه هنگام کشیده شدن
smacked ضربه محکم در هنگام ابشار
opened وضع زه هنگام کشیده شدن
striker توپ زن هنگام دفاع از میله
strikers توپ زن هنگام دفاع از میله
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
invigilation پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
high time هنگام خوشی وعیش ونوش
opens وضع زه هنگام کشیده شدن
smacks ضربه محکم در هنگام ابشار
To leave someone in the lurch . کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
backing plate صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
prints توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
combinatorial explosion موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
corporale پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
jettison of cargo محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
memory sniffing ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
ondise پشت گوی بودن هنگام پاس
passing bell زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
grunter خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
set up انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
print توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
drag line طنای اویزان از بالن هنگام فرود
the room was not lived in هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to give the tone هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
electro statics علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
printed توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
To breathe ones last . نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود دراب
alluvial deposit موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
everything is good in its season <proverb> گویند که هرچیز به هنگام خوش است
Say when! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
dynamic تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
valuing هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
value هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
indenting فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
printed روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
values هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
passanger شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
he has a rocking gait هنگام گام برداری بدینسو وان سو می جنبد
strophe چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
indent فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
dynamically تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
plegaphonia گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
print روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
pages نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
velocity of approach سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
parameter مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
muzzle velocity سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
pnemograph الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
alibis غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
breakfall قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
alibi غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
knock knees زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
lights out علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
paged نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
indents فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
page نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
why i think i can هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
prints روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
parameters مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com