Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
hard times
هنگام تنگدستی
Other Matches
narrow circumstances
تنگدستی
indigence
تنگدستی
straitenced circumstances
تنگدستی
in dire poverty
در تنگدستی وخیم
distresses
محنت تنگدستی
distress
محنت تنگدستی
necessitousness
تنگدستی تهیدستی
penury
تنگدستی نیازمندی زیاد
to live in poverty
[want]
در تنگدستی زندگی کردن
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
at the same moment
در آن هنگام
oestrum
هنگام
moments
هنگام
moment
هنگام
terming
هنگام
during
هنگام
gamut
هنگام
night season
هنگام شب
termed
هنگام
term
هنگام
at nightfall
شب هنگام
seasoned
هنگام
night tide
هنگام شب
night season
شب هنگام
seasons
هنگام
times
هنگام
nightfall
شب هنگام
night-time
هنگام شب
night time
هنگام شب
at dark
هنگام شب
season
هنگام
nighttide
شب هنگام
at night
شب هنگام
time
هنگام
timed
هنگام
to die in harness
هنگام کار
spring time
هنگام بهار
teatime
هنگام چای
wintertime
هنگام زمستان
inprocess
هنگام کار
at one's leisure
هنگام فراغت
binding time
هنگام انقیاد
in case of emergency
هنگام اضطرار
translate time
هنگام ترجمه
compile time
هنگام همگردانی
execution time
هنگام اجرا
here's to you
هنگام نوشیدن
hexachord
هنگام شش بردهای
update
به هنگام دراوردن
when entering
هنگام ورود
on seeing him
هنگام دیدن او
at noon
هنگام فهر
on occasion
هنگام لزوم
updated
به هنگام دراوردن
meal time
هنگام غذاخوری
in-
درفرف هنگام
in
درفرف هنگام
updates
به هنگام دراوردن
on arrival
هنگام ورود
at mess
هنگام خوردن
dusk
هنگام غروب
summertime
هنگام تابستان
playtime
هنگام بازی
daytime
هنگام روز
daytide
هنگام روز
to brush over
هنگام عبورپوز زدن
in the case of traffic jam
[congestion]
هنگام راهبندان سنگین
therewith
دران هنگام بدانوسیله
damage in transit
خسارت در هنگام ترانزیت
d. wish
خواهش هنگام مردن
dewfall
هنگام ریزش شبنم
chevy
فریاد هنگام شکار
when it came to a push
چون هنگام کوشش
then
انگاه دران هنگام
hard-bitten
سخت هنگام جنگ
night
شب هنگام برنامه شبانه
landing weight
وزن با هنگام تخلیه
parthian glance
نگاه هنگام جدایی
batfowl
هنگام شب مرغ را شکارکردن
nights
شب هنگام برنامه شبانه
ortive
وابسته به هنگام طلوع
it puckered up in sewing
هنگام دوختن جمع شد
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
red handed
هنگام ارتکاب جنایت
nooning
هنگام فهر ناهار
demand report
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
chantey
سرود ملوانان هنگام کار
damaged in transit
صدمه دیده هنگام ترانزیت
to take counsel of one'spillow
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
coronation oath
سوگند هنگام تاج گذاری
I cut my face shaving.
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
fair-weather
خوب هنگام هوای صاف
chanty
سرود ملوانان هنگام کار
invigilating
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
milter
ماهی نر هنگام تخم ریزی
escaped water
تلفات اب هنگام بهره برداری
smack
ضربه محکم در هنگام ابشار
landed weight
وزن کالا هنگام تخلیه
high time
هنگام خوشی وعیش ونوش
smacks
ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked
ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilation
پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
open
وضع زه هنگام کشیده شدن
opened
وضع زه هنگام کشیده شدن
harvest festivals
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
striker
توپ زن هنگام دفاع از میله
harvests
هنگام درو وقت خرمن
harvested
هنگام درو وقت خرمن
harvest
هنگام درو وقت خرمن
strikers
توپ زن هنگام دفاع از میله
natural form
وضع بدن هنگام تیراندازی
invigilated
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest festival
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
opens
وضع زه هنگام کشیده شدن
invigilate
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
leisure hours
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
ondise
پشت گوی بودن هنگام پاس
memory sniffing
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
passing bell
زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
jettison of cargo
محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
to consult one's pillow
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
corporale
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
the room was not lived in
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
drag line
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
combinatorial explosion
موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
electro statics
علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
set up
انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
grunter
خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
to give the tone
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
backing plate
صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
alluvial deposit
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
adjusting to water
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
Say when stop!
[when pouring]
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
To be caught red - handed.
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
boot
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
print
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Payment on delivery of goods.
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
printed
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
To breathe ones last .
نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
To leave someone in the lurch .
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
prints
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
dead on arrival
مرحوم هنگام ورود
[بیماری در آمبولانس]
Say when!
[when pouring]
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
everything is good in its season
<proverb>
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
red-handed
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
prints
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
value
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
strophe
چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
lights out
علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
alibi
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
plegaphonia
گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
alibis
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
muzzle velocity
سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
printed
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
pajamas
جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
passanger
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
zero hour
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
noil
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
indents
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
print
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
he has a rocking gait
هنگام گام برداری بدینسو وان سو می جنبد
indenting
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
indent
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
pnemograph
الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
parameter
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
page
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
dynamically
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
values
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
velocity of approach
سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
pages
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
valuing
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
parameters
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
paged
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
knock knees
زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
dynamic
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
breakfall
قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
why i think i can
هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
imposition of hands
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
windage
تنظیم حرکت تفنگ درهدفگیری هنگام وجود بادعرضی
mudflat
زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب میرود
night light
شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
antistrophe
حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
moonlight fliting
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
execution
خطای تشخیص داده شده هنگام اجرای یک برنامه
beau geste
حرکات لطیف وزیبا در هنگام سخن گفتن ژست
pass shooting
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
black cap
کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
variable camber flap
فلپی که نیمرخ ان هنگام بیرون امدن تغییر میکند
Bye and take care of yourself!
[leaving phrase]
خداحافظ و مواظب خودت باش!
[عبارت هنگام ترک ]
mudflats
زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب میرود
shadow RAM
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
gas sentinel
مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
wheat germ
گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
decalescence
کم شدن حرارت فلز هنگام تغییر و تبدیل ان در کوره
delayed steal
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com