English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (9 milliseconds)
English Persian
unionist هواخواه اتحاد و یگانگی
unionists هواخواه اتحاد و یگانگی
Other Matches
sodality اتحاد یگانگی
marriages یگانگی اتحاد
marriage یگانگی اتحاد
spirit de corps روح یگانگی و اتحاد
oneness یگانگی
unions یگانگی
union یگانگی
uniformity یگانگی
unification یگانگی
uniqueness یگانگی
unity یگانگی
singleness یگانگی
identity یکسانی یگانگی
unification یگانگی یک شکلی
identities یکسانی یگانگی
triunity یگانگی سه اقنوم تثلیث
esprit de corps غرور نظامی روح یگانگی
esprit de corps روح صمیمت و یگانگی دسته جمهی
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
enthusiast هواخواه
enthusiasts هواخواه
protagonists هواخواه
protagonist هواخواه
adherent هواخواه
adherents هواخواه
aficionado هواخواه
philhellene هواخواه
philhellenic هواخواه
parliamentary هواخواه مجلس
stand for هواخواه بودن
phihellenic هواخواه یونانیان
zealous باغیرت هواخواه
partizan etc هواخواه حامی
disciple پیرو هواخواه
disciples پیرو هواخواه
francophile هواخواه فرانسه
francophil هواخواه فرانسه
devotees زاهد هواخواه
devotee زاهد هواخواه
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
notionalist هواخواه استدلال نظری
pentecostal [pentecostalist] هواخواه عید پنجاهه [دین]
collectivist هواخواه سیستم اقتصادی مشترک
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
legitimism هواخواه سلطنت ارثی ومشروع
adequateness وفادار ماندن هواخواه بودن
collectivist هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
adhere وفادار ماندن هواخواه بودن
adhering وفادار ماندن هواخواه بودن
adheres وفادار ماندن هواخواه بودن
adhered وفادار ماندن هواخواه بودن
culturist فرهنگ خواه هواخواه تهذیب وپرورش
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
herodian یهودی ای که هواخواه هیرودیس وطرفدارسلطنت اودریهودیه
suffragist هواخواه دادن حق رای یا حق انتخاب به نسوان
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
reunionist کسیکه که هواخواه پیوندکلیسای کاتولیک باکلیسای انگلیس میباشد
accretion اتحاد
unity اتحاد
incorporation اتحاد
identity اتحاد
togetherness اتحاد
conferderation اتحاد
union اتحاد
federative اتحاد
unions اتحاد
federal اتحاد
identities اتحاد
alliance اتحاد
leagues اتحاد
confederations اتحاد
consolidation اتحاد
solidarity اتحاد
league اتحاد
injunction اتحاد
injunctions اتحاد
confederation اتحاد
alliances اتحاد
integrity اتحاد
syneresis اتحاد دو حرف
coalition اتحاد موقتی
Soviet Union اتحاد شوروی
union اتحاد واتفاق
union اتحاد اتحادیه
coalitions اتحاد موقتی
unifiable قابل اتحاد
tie اتحاد وابستگی
ties اتحاد وابستگی
associations معاشرت اتحاد
disunity عدم اتحاد
unitive موجد اتحاد
unions اتحاد واتفاق
consolidation ترکیب اتحاد
diphthong اتحاد دو صوت
diphthongs اتحاد دو صوت
military convention اتحاد نظامی
mathematical identity اتحاد ریاضی
defensive league اتحاد دفاعی
unions اتحاد سازش
confederacies اتحاد پیوند
association معاشرت اتحاد
unison اتحاد اتفاق
unions اتحاد اتحادیه
monetary convention اتحاد پولی
monetary convention اتحاد ارزی
confederacy اتحاد پیوند
union اتحاد سازش
slurring خط اتحاد لکه ننگ
solidarity بهم پیوستگی [اتحاد]
slurs خط اتحاد لکه ننگ
league اتحاد متحد کردن
leagues اتحاد متحد کردن
slurred خط اتحاد لکه ننگ
band دستهء موسیقی اتحاد
misalliance اتحاد وائتلاف نامناسب
triumvir عضو اتحاد سه گانه
pentarchy اتحاد پنج حکومت
bands دستهء موسیقی اتحاد
synoeky اتحاد واتفاق الحاق
slur خط اتحاد لکه ننگ
synoecy اتحاد واتفاق الحاق
pan americanism طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
pentarchy اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
Soviets هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
post union اتحاد پستی بین المللی
Soviet هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
integration یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
blocks اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blocked اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
misjoinder اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
block اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
bloc جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
blocs جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
coalitions مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalition مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com