Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
muddy weather
هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود
[هوا و فضا]
Other Matches
slushy
<adj.>
پوشیده ازبرف آب دار با گل
[اصطلاح روزمره]
holiday
تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
holidays
تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
pancake
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancakes
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
rolling country
زمین پوشیده
masks
زمین پوشیده از دید و تیر
mask
زمین پوشیده از دید و تیر
scrubs
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrub
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbed
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
cut and cover shelter
سنگر انفرادی سر پوشیده سنگری که با کندن زمین وتهیه سرپناه تهیه میشود
air contographic photography
عکسبرداری هوایی از عوارض زمین
surface to air missile
موشک زمین به هوا موشکهای ضد هوایی
lateral gain
پوشش جانبی زمین درعکاسی هوایی
graticule
خطوط مشخصه زمین درعکس هوایی
to d. with snow
ازبرف
electrostatic
محفظه فلزی که با ماده حساس پوشیده شده است . و متصل به زمین است که آن را از واسط ها حفظ میکند
of an unknown parentage
پوشیده تبار پوشیده گهر
airlift service
سرویس حمل و نقل هوایی خدمات ترابری هوایی قسمت ترابری هوایی
snow capped
دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
telling
مخابره اطلاعات به دست امده از تجسس هوایی به یکانهای پدافند هوایی
antiair warfare
جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
restrictive fire plan
طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
air policing
عملیات گشت زنی هوایی پاسوری هوایی در زمان صلح
i stay
در رهگیری هوایی به علامت ماموریت گشت هوایی راتحویل گرفتم اعلام میشود
pouncing
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
line chief
افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
pounce
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
broadcast controlled air interception
نوعی رهگیری هوایی که هواپیمای رهگیر را مداوم درجریان تک هوایی دشمن قرارمی دهند
air delivery container
جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
air sentinel
گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
steered
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steer
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
pigeons
در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeon
در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
flak
گلوله خودترکان ضد هوایی توپ پدافند هوایی
air scoop
چاه هوایی صفحه تنظیم دریچه هوایی
sleeve target
هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
fly through
عبور هدف هوایی از مخروط اتش ضد هوایی تقاطع هدف با اتش ضد هوایی
air interdiction
عملیات ممانعتی هوایی ممانعت هوایی
aviation pay
معاش هوایی سختی خدمت هوایی
air pilots
خلبانان نیروی هوایی راهنمایان هوایی
air suprmacy
برتری کامل هوایی سیادت هوایی
air superiority
برتری موقت هوایی رجحان هوایی
carrier air group
دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
air material
ماتریل هوایی وسایل هوایی
airs
هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
air branch
قسمت هوایی رسته هوایی
aired
هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
air
هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
notice to airmen
اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
splashing
ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
splash
ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
code panel
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
air station
ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
tropopause
منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
splashes
ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
hercules
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
geotaxis
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
inductive earthing
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
regulus
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
air picket
هواپیمای مخصوص اکتشاف و گزارش و ردیابی هواپیماو موشکهای دشمن هواپیمای گشتی هوایی هواپیمای پیشقراول هوایی
off side
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
air scout
هواپیمای دیده ور هوایی هواپیمای مخصوص گشت زنی هوایی
call mission
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
air photographic
شناسایی از طریق عکسبرداری هوایی شناسایی با استفاده ازعکس هوایی
airlift command
فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
stricken with fever
دچار تب
stricken
دچار
afoul
دچار
tellurian
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
to break up
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
geognosy
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
seize
دچار حمله
seizes
دچار حمله
consumptives
دچار مرض سل
seized
دچار حمله
insomnious
دچار بیخوابی
consumptive
دچار مرض سل
strikebound
دچار اعتصاب
hungriest
دچار گرسنگی
cropsick
دچار رودل
dizzy
دچار دوران سر
perverted
دچار ضلالت
hysterically
دچار هیستری
hysterical
دچار تپاکی
hysterical
دچار هیستری
vertiginous
دچار سرگیجه
dysenteric
دچار زحیر
bitten with
الوده دچار
snow bound
دچار برف
wind broken
دچار پربادی
strangurious
دچار چکمیزک
hungrier
دچار گرسنگی
embroil
دچار کردن
hysterically
دچار تپاکی
hydrocephalous
دچار استسقای سر
hydrocephalic
دچار استسقای سر
embroils
دچار کردن
embroiling
دچار کردن
catch
دچار شدن به
embroiled
دچار کردن
agonist
دچار کشمکش
agonist
دچار اضطراب
in queer street
دچار رسوایی
hungry
دچار گرسنگی
neuralgic
دچار درداعصاب
measled
دچار سرخجه
perelotok
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
photogrammetry
علم تهیه نقشه از روی عکس هوایی یا اندازه گیری فواصل زمینی از روی عکس هوایی
airlift capacity
مقدورات ترابری هوایی مقدورات حمل و نقل هوایی
airspace prohibited area
منطقه ممنوعه هوایی منطقه منع پرواز هوایی
air defense commander
فرماندهی پدافند هوایی فرمانده پدافند هوایی یک منطقه
air search attack unit
تیم تجسس و نابودی هوایی تیم تک اکتشافی هوایی
emergency scramble
درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
rolling terrain
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
styx
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeants
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
troubling
دچار کردن اشفتن
neurotic
دچار اختلال عصبی
pellagrous
دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
plague
دچار طاعون کردن
serpiginous
دچار زرد زخم
trouble
دچار کردن اشفتن
plaguing
دچار طاعون کردن
plagues
دچار طاعون کردن
iritic
دچار اماس عنبیه
bulimious
دچار جوع گاوی
plagued
دچار طاعون کردن
troubles
دچار کردن اشفتن
lumbaginous
دچار کمر درد
embroiled in war
دچار یا گرفتار جنگ
To get into difficulties.
دچار اشکال شدن
To have an accident.
دچار تصادف شدن
understaffed
دچار کمبود کارمند
convulsed
دچار تشنج کردن
convulsing
دچار تشنج کردن
porriginous
دچار سعفی یا کچلی
wind bound
دچار باد مخالف
convulses
دچار تشنج کردن
to fall into
دچار
[حالتی]
شدن
thunderstrike
دچار صاعقه شدن
convulse
دچار تشنج کردن
thunderstrike
دچار رعدوبرق شدن
to get into
دچار
[حالتی]
شدن
rhematicky
دچار باد مفاصل
neuropath
دچار اختلالات عصبی
necrotic
دچار غانقرایایا فساداستخوان
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
mycotic
دچار ناخوشی قارچی
moon blind
دچار اماس نوبتی
to let in for
گرفتار یا دچار کردن
hypochondriacal
دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
i am in a sorry hopeless etc
دچار وضع بدی شده ام
to cach one's death
دچار سرماخوردگی کشنده شدن
stenosed
دچار هرگونه تنگی مجرا
plunged in war
سخت گرفتاریا دچار جنگ
traumatizes
دچار روان زخم کردن
traumatize
دچار روان زخم کردن
traumatising
دچار روان زخم کردن
asthmatic
دچار تنگی نفس اسمی
traumatized
دچار روان زخم کردن
traumatises
دچار روان زخم کردن
traumatizing
دچار روان زخم کردن
traumatised
دچار روان زخم کردن
asthmatics
دچار تنگی نفس اسمی
swamp
دچار کردن مستغرق شدن
swamping
دچار کردن مستغرق شدن
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
swamps
دچار کردن مستغرق شدن
wronged
دچار خطا و انحطاط مظلوم
hangry
<adj.>
گشنگی که دچار عصبانیت میشود
swamped
دچار کردن مستغرق شدن
phlebitic
دچار اماس جدار ورید
astigmatic
دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
channel airlift
سرویس حمل و نقل هوایی موجود در هر یکان خدمات حمل و نقل هوایی امادی
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
parotitic
دچار اماس در غده بنا گوشی
conscience-stricken
دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
chain react
دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
melanotic
دچار سیاهی غیر طبیعی درپوست
recondite
پوشیده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com