English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
petticoatsfever هوای زن
Search result with all words
air هوای دم هوا
aired هوای دم هوا
airs هوای دم هوا
serenade ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenaded ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenades ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenading ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
vibrator دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
vibrators دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
airspeed سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeeds سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
Indian summer هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
Indian summers هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
cold front جبهه هوای سرد
cold front پیشان هوای سرد
cold fronts جبهه هوای سرد
cold fronts پیشان هوای سرد
open air در هوای ازاد
out of doors در هوای ازاد
falcon موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
falcons موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
clean فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleaned فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleanest فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleans فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
mouthpiece لوله هوای غواص
mouthpieces لوله هوای غواص
torchlight هوای گرگ ومیش
swelter هوای گرم
sweltered هوای گرم
swelters هوای گرم
warm front جبهه هوای گرم
warm fronts جبهه هوای گرم
acclimate به آب و هوای جدید خو گرفتن
acclimated به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimates به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimating به اب و هوای جدید خو گرفتن
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
blast هوای دم کوره بلند دم
blasts هوای دم کوره بلند دم
twilight هوای گرگ ومیش
passion هوای نفس
lower هوای گرفته وابری
lowered هوای گرفته وابری
lowering هوای گرفته وابری
lowers هوای گرفته وابری
dusk هوای گرگ ومیش
tartar نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
tartars نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
thermostat تنظیم کننده هوای سرد
thermostats تنظیم کننده هوای سرد
endemic بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
heaving رقص ناو در هوای طوفانی
genie موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
genies موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
smog هوای الوده به دود وبخار
typhoon نوعی موشک زمین به هوای دریایی برای هواپیماهای سریع السیر درفواصل کوتاه
typhoons نوعی موشک زمین به هوای دریایی برای هواپیماهای سریع السیر درفواصل کوتاه
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
sparrow نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
sparrows نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
acclimatation توافق بااب و هوای یک محیط
acclimation اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
acclimatization توافق بااب و هوای یک محیط
acclimatization عادت کردن به هوای کوهستان
adverse weather هوای نامساعد
agglutinant هوای التیام
air blast هوای دم
air breathing هوای تنفسی
air compressor هوای فشرده ساز
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
air space قشر هوای دیوار خالی
air tank کپسول هوای غواصی
air turbine starter استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
blast hole drill مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
blast roasting تشویه با هوای دم
blast valve سوپاپ ازاد کننده هوای گرم برای صعود بالن
bleed air هوای کمپرس شده
blow cold هوای سرد دمیدن
blow hot هوای گرم دمیدن
brisk air هوای خنک و فرح بخش
broken weather هوای بی قرار
caisson foundation پی سازی با هوای فشرده
carburator restricter plate صفحه فلزی روی کاربوراتوربرای کاستن هوای ورودی دراتومبیل
carburetor air هوای کاربراتور
choke damp دم :هوای ته چاه یاکان
circulationg air هوای در گردش
compressed air هوای فشرده
compressed air هوای متراکم
compressed air tunnel تونل باد مدار بستهای محتوی گاز یا هوای تحت فشار
condensation shock چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
cooling air هوای سرد کننده
cooling blower دمنده هوای سرد
cruise valve سوپاپ ازادکننده هوای گرم بطور مرتب در پرواز
dead air هوای راکد
diesel ramjet موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
drippy هوای گرفته
effluvium پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
effulge برق هوای باز
emergency air هوای اضطراری
Other Matches
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
turbocharger گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
turbojet توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
moist air هوای تر
heavy weather هوای طوفانی
heavy weather هوای خراب
humid air هوای نمناک
intake air هوای ورودی
liquid air هوای مایع
marine climate اب و هوای دریایی
marsh malaria هوای مردابی
hot blast هوای دم داغ
humid air هوای شرجی
exhaust air هوای خروجی
forced draft هوای با فشار
foul weather هوای خراب
foul weather هوای نامساعد
In the open air. در هوای آزاد.
queen's weather هوای باز
raininess هوای بارانی
the open هوای ازاد
temperate climate اب و هوای معتدل
secondry air هوای ثانویه
stable air هوای پایدار
out of door در هوای ازاد
low air pressure فشار هوای کم
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
ego trips تسلیم به هوای نفس
tire pressure فشار هوای لاستیک
fair weather دارای هوای صاف
liquid air container مخزن هوای مایع
ego trip تسلیم به هوای نفس
owl light هوای گرگ و میش
heatwave موج هوای گرم
heatwaves موج هوای گرم
oh what a nasty weather چه هوای کثیفی است
open exercise ورزش در هوای ازاد
out door court زمین هوای ازاد
lour هوای گرفته وابریwerewolf
liquid air هوای مایع شده
intake air heater گرمکن هوای ورودی
intake air هوای مکیده شده
mouthguard لوله هوای غواص
heatwaves هوای گرم طولانی
hot blast main هدایت هوای دم داغ
hot blast cupola کوپل هوای گرم
free living تسلیم هوای نفس
heatwave هوای گرم طولانی
saturated air هوای اشباع شده
tire inflation فشار هوای لاستیک
secondary airflow جریان هوای فرعی
forced draft هوای تحت فشار
Beautiful music ( weather ) . موسیقی ( هوای ) قشنگ
outdoorsy <adj.> عاشق هوای آزاد
self will خود رایی هوای نفس
sensualist پیرو هوای نفس واحساس
sensualize پیروی از هوای نفس کردن
sidewinder موشک هوا به هوای سایدویندر
storm door درب عایق هوای توفانی
terrestrial environment وضع عوارض و اب و هوای زمین
inclement weather هوای بسیار سرد یا طوفانی
To cherish a desire for something . هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
To have a fancy for something . هوای چیزی را درسر داشتن
Keep an eye on things. هوای کاررا داشته باش
caliduct پخش کننده هوای گرم
surfboat قایق مخصوص هوای توفانی یا خیزاب
thermal target هوای گرم بالارونده برای بالون
to weather something in winter چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
She has a craving to travel . دلش هوای سفر کرده است
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
Sea [mountain] air makes you hungry. هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
velocity stacks لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
Make sure the statuette doesnt topple over . هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
swim bladder کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
The room is stuffy . هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
humidor صندوق سیگار که هوای انرامرطوب نگاه دارند
williwaw جریان هوای سرد که در سرزمینهای مرتفع میوزد
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
k valve شیر ساده روی کپسول هوای غواصی
williwa وزش ناگهانی باد یا هوای سرد در مناطق کوهستانی
pneumatic disatch بردن بستههای امانتی بالوله بوسیله هوای فشرده
purge valve لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
redeye موشک زمین به هوای ردای که از روی دوش تیراندازی میشود
j valve سوپاپ کپسول هوای غواص که بطور خودکار بسته شود
vacuum concrete ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
air-conditioned اتاقی که هوای آن توسط دستگاه conditioner Air خنک و خشک نگهداری میشود
pneumaticity خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
stand by <idiom> پشت کسی بودن ،هوای کسی را داشتن
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
self abandoned رها شده تسلیم هوای نفس شده
mismatch ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
how fine is the weather چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
how fine the weather is چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
plan range در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
hair [الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
variable geometry engine موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com