English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
kittle هوشیار حساس
Other Matches
tentacle شاخک حساس ریشه حساس
tentacles شاخک حساس ریشه حساس
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
cautious هوشیار
alerts هوشیار
vigilant هوشیار
observant هوشیار
conscious هوشیار
sober هوشیار
sharp witted هوشیار
oper eyed هوشیار
subtil هوشیار
wide-awake هوشیار
clear-headed هوشیار
clear headed هوشیار
wide awake هوشیار
alert هوشیار
open eyed هوشیار
alerted هوشیار
soberly هوشیار
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
smart machine ماشین هوشیار
eyes in the back of one's head <idiom> هوشیار بودن
smart terminal پایانه هوشیار
sober هوشیار بودن
soberly هوشیار بودن
on the qui vive هوشیار موافب
astute هوشیار محیل
semiconscious نیمه هوشیار
sharpest هوشیار دیز
sharps هوشیار دیز
sharp هوشیار دیز
sharp sighted هوشیار دارای فکر صائب
coscious هوشیار- بهوش- ملتفت-اگاه
to be vigilant about something هوشیار [گوش بزنگ] بودن به چیزی
sharp nosed حساس
elastic demand حساس
feisty حساس
activator حساس گر
acute حساس
sensor حساس
sentimental حساس
elastic حساس
sensitive clay رس حساس
sensate حساس
passible حساس
prominent حساس
tender حساس
sensitive حساس
exquisite حساس
tendering حساس
tenderest حساس
tendered حساس
critical حساس
supersensitive حساس
susceptive حساس
techy حساس
thin skinned حساس
alive حساس
ticklish حساس
delicate حساس
vigilant حساس
key <adj.> حساس
key points نقاط حساس
keop soo نقاط حساس
critical mass توده حساس
it touched him on the raw بنقطه حساس
vibrissa موی حساس
critical position پوزیسیون حساس
feelingly بطور حساس
hyperaesthetic زیاده از حد حساس
gleg حساس باهوش
high strung بسیار حساس
hygrosensitive حساس به رطوبت
a sensitive subject [topic] موضوعی حساس
elastic supply عرضه حساس
key position شغل حساس
key terrain زمین حساس
supersensitive فوق حساس
supersensitive حساس شده
sensory nerves پیهای حساس
sensitizer حساس کننده
sensitization حساس شدن
sensitization حساس کردن
sensitization حساس سازی
sensitive zone منطقه حساس
senseful خیلی حساس
pixilated خیلی حساس
palpi شاخک حساس
overstrung خیلی حساس
mimosa گیاه حساس
sensitive plant گیاه حساس
skinless خیلی حساس
sensitizes حساس شدن
sensitizes حساس کردن
tenderises حساس کردن
sensitizing حساس کردن
tenderising حساس کردن
tenderize حساس کردن
tenderized حساس کردن
tenderizes حساس کردن
tenderizing حساس کردن
sensitising حساس شدن
stark حساس سفت
tenderised حساس کردن
perceptive حساس و باهوش
sensitized حساس شدن
sensitized حساس کردن
sensitizing حساس شدن
sensitize حساس شدن
sensitize حساس کردن
sensitising حساس کردن
sensitises حساس شدن
sensitises حساس کردن
sensitised حساس شدن
sensitised حساس کردن
jumpy بیقرار حساس
insensitivity غیر حساس
tenderest حساس بودن
tendered حساس بودن
sensitively بطور حساس
insensible غیر حساس
insensitive غیر حساس
starkly حساس سفت
starkest حساس سفت
tendering حساس بودن
critical facility تاسیسات حساس
tender حساس بودن
critical item اماد حساس
starker حساس سفت
touchy نازک نارنجی حساس
sensitivity حساس بودن به چیزی
sensitivities حساس بودن به چیزی
palpus شاخک حساس سبیل
soft boiled نیم بند حساس
sentient حساس دستخوش احساسات
context sensitive حساس نسبت به متن
sensitive to light حساس نسبت به روشنایی
dipneedle circuit مدار حساس مغناطیسی
touch sensitive panel صفحه حساس به تماس
susceptible to pain حساس نسبت بدرد
pressure sensitive pen قلم حساس به فشار
detecting circuit مدار حساس مین
context sensitive help کمک حساس به قرینه
electrosensitive paper کاغذ حساس الکترونیکی
tentacular دارای شاخک حساس
tentacular شبیه شاخک حساس
tender minded دارای فکر حساس
touch panel صفحه حساس به تماس
inelastic demand تقاضای غیر حساس
youch sensitive screen صفحه حساس به تماس
hypergolic fuel سوخت فوق حساس
touch sensitive tablet تابلو حساس به تماس
touchier نازک نارنجی حساس
key position موضع حساس و مهم
tentacles موی حساس جانور
susceptible حساس مستعد پذیرش
touchiest نازک نارنجی حساس
supersensitive فوق العاده حساس
laminitis اماس لایههای حساس
vital points نقاط حساس بدن
kyusho نقاط حساس بدن
key terrain features عوارض حساس زمین
tentacle موی حساس جانور
touch sensitive display صفحه نمایش حساس لمسی
sensitive حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
otocyst عضو حساس شنوایی بی مهرگان
light sensitive cell سلول حساس در برابر نور
homing mine مین حساس به انعکاس امواج
light sensitive resistor مقاومت حساس در برابر نور
panchromatic حساس نسبت بهمه رنگها
detector paper کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
light sensitive layer لایه یا قشر حساس در برابرنور
photoconductor هادی حساس نسبت به نور
photodiode دیود حساس نسبت به نور
electrosensitive چاپ با کاغذ حساس به الکترون
fluxgate وسیله حساس به مین مغناطیسی
sensory وابسته به مرکز احساس حساس
pressure sensitive keyboard صفحه کلید حساس به فشار
dunnite نوعی ماده منفجر حساس
hypergolic fuel سوخت خیلی حساس به اشتعال
supersensitive ماسوره یا مین فوق العاده حساس
jelly bean ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
influence mine مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
dermis قسمت حساس وعروقی میان پوست
photocell یاخته حساس نسبت به نور فتوسل
heliogravure گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس
vital point حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
spicule سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
epicritic تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
hypersensitive دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
tag line جمله نهایی نمایش وغیره نقطه حساس
case sensitive حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
spicula سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
detectors گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detector گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
privilege حساب کامپیوتری که امکان دستیابی به برنامههای خاص یا داده سیستم حساس را میدهد
forms حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
formed حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
form حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com