English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
assembly هیئت قانون گذاری
Other Matches
nomographer قانون گذاری
nomography فن قانون گذاری
legislation قانون گذاری
house of assembly مجلس درجه دوم قانون گذاری
land tag مجلس قانون گذاری پروس لاندتاک
congressman عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
congressmen عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
decemvir عضو دسته ده تنی که اختیارحکومت و قانون گذاری بایشان داده شده بود
aldermen نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
alderman نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
presidium هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
boarded هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
boardrooms اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
boardroom اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
board هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
petty jury هیئت داوری هیئت قضات
judicature هیئت دادرسان هیئت قضاوت
panelist عضو هیئت مشاوره و مباحثه یا عضو هیئت رادیو تلویزیون
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
say's law قانون سی . براساس این قانون
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
public روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
panel هیئت
commissioning هیئت
commissions هیئت
corps هیئت
panels هیئت
attitudes هیئت
attitude هیئت
committees هیئت
committee هیئت
commission هیئت
configuration هیئت
confranternity هیئت
configurations هیئت
astronomy هیئت
guize هیئت
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
format قالب هیئت
formats قالب هیئت
physiques ترکیب هیئت
staff اعضاء هیئت
staffed اعضاء هیئت
collegium هیئت یا کمیته
knightage هیئت شوالیه ها
committees هیئت یا کمیته
top drawer هیئت حاکمه
commissioner عضو هیئت
institute هیئت شورا
commissioners عضو هیئت
trial jury هیئت منصفه
department قسمت هیئت
departments قسمت هیئت
staffs اعضاء هیئت
legislatures هیئت مقننه
commissions هیئت مامورین
bureaus هیئت اداری
hues هیئت منظر
board of trade هیئت بازرگانی
bureau هیئت اداری
legislature هیئت مقننه
commissioning هیئت مامورین
committee هیئت یا کمیته
board of directors هیئت مدیره
faculties هیئت علمی
faculty هیئت علمی
legislative body or assembly هیئت مققنه
board of directers هیئت مدیره
board of direcotors هیئت مدیره
bar هیئت وکلاء
bars هیئت وکلاء
hue هیئت منظر
diplomatic mission هیئت سیاسی
jury هیئت منصفه
expedition هیئت اعزامی
juries هیئت داوران
astronomy هیئت استرونومی
juries هیئت منصفه
military comission هیئت نظامی
professoriat هیئت استادان
military body هیئت نظامی
jury هیئت داوران
executives هیئت رئیسه
executive هیئت رئیسه
economic commission هیئت اقتصادی
astronomy علم هیئت
political mission هیئت سیاسی
expeditions هیئت اعزامی
deputations هیئت نمایندگی
deputation هیئت نمایندگی
constituency هیئت موسسان
constituencies هیئت موسسان
astronomically مطابق هیئت
configuration هیئت پذیری
instituted هیئت شورا
commission هیئت مامورین
board هیئت کمیسیون
governing body هیئت حاکمه
boarded هیئت ژوری
council ot ministers هیئت وزراء
boarded هیئت کمیسیون
directorate هیئت رئیسه
directorates هیئت رئیسه
instituting هیئت شورا
institutes هیئت شورا
board هیئت ژوری
physique ترکیب هیئت
configurations هیئت پذیری
petty jury هیئت منصفه
governing bodies هیئت حاکمه
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
transmutes تغییر هیئت دادن
transmuting تغییر هیئت دادن
grand juries هیئت منصفه عالی
transmuted تغییر هیئت دادن
grand jury هیئت منصفه عالی
missionaries وابسته به هیئت اعزامی
missionary وابسته به هیئت اعزامی
transmute تغییر هیئت دادن
editorial staff هیئت مدیره یانویسنده
special jury هیئت منصفه مخصوص
delegacy نماینده هیئت نمایندگان
juror عضو هیئت منصفه
constellations هیئت صورت فلکی
constellation هیئت صورت فلکی
to be masked تدیل هیئت دادن
military body هیئت رئیسه نظامی
military assistance advisory group (maag هیئت مستشاری نظامی
electorates هیئت انتخاب کنندگان
the f. اعضای هیئت پزشکی
jurors عضو هیئت منصفه
electorate هیئت انتخاب کنندگان
masked ball رقص با هیئت مبدل
backbencher عضو هیئت قانونگذاری
panel هیئت تشک پالان
panels هیئت تشک پالان
assize هیئت قضات یا منصفه
director عضو هیئت مدیره
chief executive officer [CEO] [American E] رئیس هیئت مدیره
president of the board [ American E] رئیس هیئت مدیره
chairman of the board [of directors/managers] رئیس هیئت مدیره
directors عضو هیئت مدیره
astronomically از روی علم هیئت
directorates هیئت مدیره ستادی
cabinets هیئت وزرا اطاقک
cabinets کابینه هیئت دولت
cabinet کابینه هیئت دولت
company دسته هیئت بازیگران
white hall هیئت حاکمه انگلیس
companies دسته هیئت بازیگران
masked balls رقص با هیئت مبدل
backbenchers عضو هیئت قانونگذاری
directorate هیئت مدیره ستادی
cabinet هیئت وزرا اطاقک
mission ماموریت هیئت اعزامی یا تبلیغی
missions ماموریت هیئت اعزامی یا تبلیغی
privy councillor عضو هیئت رایزنان سلطنتی
directorates مقام ریاست هیئت مدیره
astronomic بیشمار وابسته به علم هیئت
secretariat هیئت دبیران وکارمندان دفتری
secretariats هیئت دبیران وکارمندان دفتری
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
cryptoboard هیئت کشف رمز پیامها
directorate مقام ریاست هیئت مدیره
verdicts رای هیئت منصفه فتوی
verdict رای هیئت منصفه فتوی
discipline and adjustment board هیئت تدوین مقررات انضباطی
Soviet هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
uranological وابسته به هیئت و اجرام سماوی
petit jury هیئت منصفه دوازده نفری
transfiguration تبدیل هیئت تغییر شکل
chairman مدیر رئیس هیئت مدیره
chairmen مدیر رئیس هیئت مدیره
Soviets هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
astronomical بیشمار وابسته به علم هیئت
governments فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
committees هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
boarded هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
combined communication board هیئت ارتباطات ستاد یکانهای مرکب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com