English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
The editorial staff drew unflattering comparisons between the mayor and a dictator. هیات تحریریه مقایسه برخورنده ای بین این شهردار و دیکتاتوری کرد.
Other Matches
to contrast [with] مقایسه کردن با [برابرکردن برای مقایسه]
dictatorships دیکتاتوری
dictatorship دیکتاتوری
uncomplimentary برخورنده
displeasing برخورنده
confluent به هم برخورنده
mission هیات اعزامی هیات تبلیغی
missions هیات اعزامی هیات تبلیغی
offensively بطور برخورنده
irritating خشم اور برخورنده
shockinjg مایه انزجار برخورنده
unflattering <adj.> برخورنده [ناملایم] [زمخت]
summing up خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summings up خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
mayoresses شهردار زن
mayoresses زن شهردار
mayoress شهردار زن
mayoress زن شهردار
mayors شهردار
burgomaster شهردار
provost شهردار
mayor شهردار
provosts شهردار
municipalities شهردار
portreeve شهردار
municipality شهردار
mayoral وابسته به شهردار
town manager شهردار انتصابی
syndic کلانتر یا شهردار رئیس صنف
dictatorships این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorship این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
mansion house خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
missions هیات
body هیات
council هیات
bodies هیات
party هیات
mission هیات
corps هیات
councils هیات
boarded هیات
board هیات
legislatures هیات مقننه
board of directors هیات مدیره
diplomatic corps هیات دیپلماتیک
jury هیات منصفه
deputation هیات نمایندگان
governing bodies هیات حاکمه
board of directors هیات نظار
governing body هیات حاکمه
deputations هیات نمایندگان
board of conciliation هیات مصالحه
jury هیات داوران
diplomatic corps هیات سیاسی
juries هیات منصفه
juries هیات داوران
legislature هیات مقننه
arbitral tribunal هیات تحکیم
board of trustee هیات امناء
board of trutees هیات امنا
managing committee هیات مدیره
executive committee هیات رئیسه
managing commission هیات مدیره
legislative assembly هیات مقننه
delegation هیات نمایندگان
executive commission هیات رئیسه
delegations هیات نمایندگان
selection board هیات گزینش
the ministry هیات وزیران
fact finding body هیات تحقیق
executive commission هیات مجریه
council of ministers هیات وزرا
cabint هیات وزرا
directorates هیات مدیره
cabinets هیات دولت
consular corps هیات کنسولی
council of ministers هیات وزیران
sovereigns هیات رئیسه
sovereign هیات رئیسه
cabinet هیات دولت
managing committee هیات رئیسه
directorate هیات مدیره
executive committee هیات اجرایی
member of the jury عضو هیات منصفه
constituencies هیات موکلان یک حوزه
awarded حکم هیات داوری
jurors عضو هیات منصفه
juror عضو هیات منصفه
foreman سخنگوی هیات منصفه
foremen سخنگوی هیات منصفه
verdict تصمیم هیات منصفه
awarding حکم هیات داوری
awards حکم هیات داوری
election of the committee انتخابات هیات رئیسه
verdict رای هیات منصفه
verdicts تصمیم هیات منصفه
constituency هیات موکلان یک حوزه
verdicts رای هیات منصفه
diplomatic body هیات نمایندگان سیاسی
diplomatic bady هیات سیاسی نمایندگان
bench هیات قضات محکمه
benches هیات قضات محکمه
chairman رئیس هیات مدیره
chairmen رئیس هیات مدیره
chairman of the board of directors رئیس هیات مدیره
grand jury هیات منصفه عالی
grand juries هیات منصفه عالی
Privy Council هیات مشاورین سلطنتی
officer عضو هیات رئیسه
officers عضو هیات رئیسه
award حکم هیات داوری
law of pragnanz قانون هیات گرایی
jury man عضو هیات منصفه
head of the mission رئیس هیات اعزامی
forewoman سخنگوی هیات منصفه
diplomatic corps هیات نمایندگان سیاسی
cabinet council جلسه هیات وزیران
datum line خط مقایسه
analogies مقایسه
analogy مقایسه
comparison مقایسه
comparisons مقایسه
collations مقایسه
collation مقایسه
resemblance مقایسه
return گزارش نهایی هیات تحقیق
legislator شارع عضو هیات مقننه
returned گزارش نهایی هیات تحقیق
returning گزارش نهایی هیات تحقیق
returns گزارش نهایی هیات تحقیق
challenging a juror جرح عضو هیات منصفه
bar council هیات مدیره کانون وکلا
selections دسته یا هیات انتخاب شده
delegation اعزام نماینده هیات نمایندگی
legislators شارع عضو هیات مقننه
selection دسته یا هیات انتخاب شده
order in council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
delegations اعزام نماینده هیات نمایندگی
comparison operator عملگر مقایسه
contrast مقایسه کردن
compare مقایسه کردن
comparableness قابلیت مقایسه
cf مقایسه شود
incomparable غیرقابل مقایسه
incomparable مقایسه ناپذیر
comparator مقایسه کننده
assimilatc مقایسه نمودن
datum سطح مقایسه
logical comparison مقایسه منطقی
parity bit بیت مقایسه
parity checking بازبینی مقایسه
parity error غلط مقایسه
incomparability مقایسه ناپذیری
incommensurable مقایسه ناپذیر
parity error خطای مقایسه
frequency comparison مقایسه فرکانس
refrence مبنای مقایسه
even parity مقایسه زوج
contrasts مقایسه کردن
no parity عدم مقایسه
contrasting مقایسه کردن
contrasted مقایسه کردن
odd parity مقایسه فرد
to make comparisons مقایسه کردن
comparing مقایسه کردن
analogous قابل مقایسه
compares مقایسه کردن
to draw comparisons مقایسه کردن
comparison روش مقایسه
compared مقایسه کردن
comparatively بطور مقایسه
comparisons روش مقایسه
striking a jury تعیین هیات منصفه با روش حذفی
oligrachy هیات حاکمه حکومتی با عده معدود
table comparator مقایسه کننده نوارها
tape comparator مقایسه کننده نوار
to bear comparison with قابل مقایسه بودن با
to stand comparison with قابل مقایسه بودن با
to compare oppsites چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
Next to you I'm slim. در مقایسه با تو من لاغر هستم.
measure مقایسه کردن سنجش
A comparison of theory and practice. مقایسه ای از نظری و عمل.
paired comparisons method روش مقایسه جفتی
incomparability غیر قابل مقایسه
between دربین درمقام مقایسه
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
a beauty and an elegance beyond [ without] compare زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
comparative gage دستگاه مقایسه کننده
comparative philology علم مقایسه زبانها
a comparison of the brain to a computer مقایسه ای از مغز با کامپیوتر
by comparison وقتی مقایسه می شوند
comparably بطور قابل مقایسه
comparator وسیله انجام مقایسه
principal challenger رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
struck هیات منصفه تعیین شده باروش حذفی
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
VBScript مقایسه شود با JAVA SCRIPT
parity error اشتباه مقایسه خطای توازن
comparable آنچه قابل مقایسه نیست
priority اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com