English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
hyperthymia هیجان زدگی
Other Matches
blight باد زدگی یا زنگ زدگی
blighting باد زدگی یا زنگ زدگی
blights باد زدگی یا زنگ زدگی
freezes یخ زدگی
jetlag جت زدگی
frostiness یخ زدگی
possession جن زدگی
rime یخ زدگی
cacodemonomania جن زدگی
demonomania جن زدگی
glaciation یخ زدگی
freeze یخ زدگی
sunburn افتاب زدگی
staining زنگ زدگی
stained زنگ زدگی
stain زنگ زدگی
cataplexy خشک زدگی
corrsion زنگ زدگی
dewiness شبنم زدگی
efflorescence شوره زدگی
paraphrenia هذیان زدگی
afflictedness محنت زدگی
acariasis کنه زدگی
acariasis کرم زدگی
sunstroke افتاب زدگی
dismay وحشت زدگی
dismayed وحشت زدگی
dismaying وحشت زدگی
fouling زنگ زدگی
seasickness دریا زدگی
corrosion زنگ زدگی
stains زنگ زدگی
dismays وحشت زدگی
evanescence غیب زدگی
fustiness کفک زدگی
tonic immobility خشک زدگی
transfixion حیرت زدگی
worriment ناراحتی غم زدگی
ageing زنگ زدگی
perished [British] [colloquial] [feeling extremely cold] <adj.> احساس یخ زدگی
chilled to the bones <idiom> احساس یخ زدگی
thunderstroke صاعقه زدگی
sun burn افتاب زدگی
hallucinosis توهم زدگی
heliosis افتاب زدگی
hospitalism بیمارستان زدگی
hurriedness شتاب زدگی
hypersomnia خواب زدگی
moldy کپک زدگی
mouldiness کپک زدگی
precipitateness شتاب زدگی
previousness شتاب زدگی
rust oxide iron زنگ زدگی
rustiness زنگ زدگی
scientism علم زدگی
ageing زنگ زدگی
alcoholic hallucinosis توهم زدگی الکلی
forwardness اشتیاق شتاب زدگی
Rust <adj.> <noun> رنگ زنگ زدگی
startle پرش وحشت زدگی
startled پرش وحشت زدگی
startles پرش وحشت زدگی
pecking نوک زدگی سوراخ
precipitately از روی شتاب زدگی
mustiness پوسیدگی یا کپک زدگی
hurry scurry دستپاچگی شتاب زدگی
pecked نوک زدگی سوراخ
pecks نوک زدگی سوراخ
age hardenable ثبات در برابرزنگ زدگی
outcrops بیرون زدگی روامدگی
peck نوک زدگی سوراخ
acute hallucinosis توهم زدگی حاد
outcrop بیرون زدگی روامدگی
melancholy سودا زدگی غمگین
corrosion رفتگی زنگ زدگی
hurry skurry دستپاچگی شتاب زدگی
foxiness بدرنگی ترشیدگی کفک زدگی
hastiness دست پاچگی شتاب زدگی
corrosion fatigue استهلاک در اثر زنگ زدگی
rust protection حفافت در برابر زنگ زدگی
resistance to corrosion مقاوم در برابر زنگ زدگی
emotions هیجان
excitation هیجان
stour هیجان
tornado هیجان
snit هیجان
fevers هیجان
excitedness هیجان
tornadoes هیجان
titillation هیجان
frissons هیجان
ignition هیجان
twitteration هیجان
heatedly با هیجان
kippage هیجان
incensement هیجان
dithers هیجان
tornados هیجان
emotion هیجان
ebullient پر هیجان
fret هیجان
lather هیجان
dithered هیجان
hysterics هیجان
dither هیجان
excitment هیجان
fever هیجان
waved هیجان
burning هیجان
wave هیجان
waves هیجان
burning در هیجان
thrill هیجان
frisson هیجان
frets هیجان
waving هیجان
frenzy هیجان
tempests هیجان
thrills هیجان
tempest هیجان
corrosion resistant مقاومت در برابر خوردگی وزنگ زدگی
frostbite یخ زدگی بافت بدن در اثر سرما
orgasms شور و هیجان
rip roaring هیجان انگیر
gung-ho پر شور و هیجان
chafes به هیجان اوردن
chafe به هیجان اوردن
labile affect هیجان نااستوار
agitation هیجان تلاطم
cliffhanger <idiom> هیجان انگیز
aglow در حالت هیجان
to string up به هیجان اوردن
unco هیجان مرموز
rapturous هیجان انگیز
high-pitched هیجان زده
jumpy هیجان اور
orgasm شور و هیجان
to flare up به هیجان امدن
chafing به هیجان اوردن
twitter هیجان وارتعاش
twittered هیجان وارتعاش
twittering هیجان وارتعاش
twitters هیجان وارتعاش
inflaming به هیجان اوردن
affectivity هیجان پذیری
effervescency هیجان خروش
appropriate affect هیجان همخوان
inflame به هیجان اوردن
excitedly از روی هیجان
tickled pink هیجان زده
inexcitable هیجان ناپذیر
incensive هیجان امیز
boils التهاب هیجان
impassion به هیجان اوردن
boiled التهاب هیجان
boil التهاب هیجان
inflames به هیجان اوردن
sunscreen کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
sunscreens کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
manic-depressives دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
manic-depressive دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
manic depressive دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
emote هیجان نشان دادن
fizz سرزندگی هیجان داشتن
fizzed سرزندگی هیجان داشتن
emote هیجان بخرج دادن
fizzes سرزندگی هیجان داشتن
heatedly از روی هیجان یا حرارت
buring question مسئله هیجان اور
turn (someone) on <idiom> به هیجان آوردن شخصی
fizzing سرزندگی هیجان داشتن
chilled to the bones <idiom> نفوذ سوز سرما تا مغز استخوان [احساس یخ زدگی]
thriller هیجان انگیز مرتعش کننده
thrillers هیجان انگیز مرتعش کننده
commove مضطرب ساختن به هیجان اوردن
overworked خسته کردن به هیجان اوردن
mania عشق هیجان بی دلیل وزیاد
manias عشق هیجان بی دلیل وزیاد
overworking خسته کردن به هیجان اوردن
overworks خسته کردن به هیجان اوردن
electrifying الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrify الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrifies الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrified الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overwork خسته کردن به هیجان اوردن
wind up <idiom> خیلی هیجان زده شدن
go ape <idiom> از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
irritament تحریک کننده هیجان اور
home run بازی پر هیجان با امتیازتماس با زمین
stirring بهم زننده هیجان اور
abuzz <adj.> پر از سرو صدا، فعالیت و هیجان
hysteric دارای هیجان شدید یاهیستری
fury هیجان شدید وتند خشم
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
I was on tiptoe with excitement. از هیجان روی پا بند نمی شدم
furore هیجان واضطراب مسری اضطراب عمومی
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
hysteria غش یابیهوشی وحمله در زنان هیجان زیاد
flag waver مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com