Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
Other Matches
Does it matter if I dont come ?
اشکالی دارد اگرنیایم ؟
To remove a difficulty.
اشکالی رارفع کردن
to smooth a difficulty
اشکالی را رفع یا برطرف کردن
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Do you mind if I close the window?
اشکالی دارد اگر پنجره را ببندم؟
Do you mind if I open the window?
اشکالی دارد اگر پنجره را باز کنم؟
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
clogged ink jet nozzles
اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
it does not weigh with me
ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
there is no style about her
ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
flicker free
ی ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
no object
اهمیت ندارد
no matter
اهمیت ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
he has no manners
اداب ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
there is no limit to it
اندازه ندارد
it lacks soul
روح ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
it is a soft snap
کاری ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
he means well
قصد بدی ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
he is at a loose end
کار معینی ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
crying is useless
گریه سودی ندارد
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
That's not so!
این حقیقت ندارد!
it boots not to complain
گله گذاری سودی ندارد
It isn't anything like her.
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
it is immaterial
ناچیز است اهمیت ندارد
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
it is of no use talking
سخن گفتن سودی ندارد
there is no p of his going
رفتن وی هیچ امکان ندارد
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
that is nothing like it
هیچ شباهتی بدان ندارد
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
they are of no historical
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
The very idea !
معنی ندارد ! ( قبیح است )
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
he has no friends
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
e. wear
پارچه ایی که مرگ ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
It is in the bag . It is a dead cert.
ردخورد ندارد (حتمی است )
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
His greed knows no limits.
حرص وطمع اش اندازه ندارد
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
It is a case of tit for tat .
چیزی که عوض داد گله ندارد
Your proposal has little practical value .
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
There is no harm in trying.
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
There is nothing to worry about.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
The dilemma has no simple answers.
این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
neither fish nor fowl
<idiom>
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
Such a thing does not exist at all .
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless.
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
It doesnt make any difference to me .
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
He hasn't had much of an appetite lately.
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
the interest of it is gone
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
There's no reason for concern.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
monogamist
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
coram non judice
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
linear
برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
it is not true that he is dead
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov
بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
irreligionist
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
He is in a bad way (poor circumstances).
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
no branch
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
he has no enterprise
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
singleton
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
gentleman at large
کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
There is no argument about that.
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
resident
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
There is nothing to it .
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
residents
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
The bus stop is no distance at all .
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
These statistics speak for themselves.
این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
outpensioner
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
there is nothing in it
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
There's no danger of that happening again.
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
There is no reason to do something
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
indeterminate vowel
حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
it is of no use to us
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
camera-shy
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
novices
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
novice
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
Ill got ill used.
<proverb>
چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
static
حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
He dosent wish to be obligated to any one .
میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
random
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
randomly
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
he should better to led than
باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
uptime
مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
fixed bridge
پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com