English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English Persian
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
Other Matches
catalytic hydrogenation هیدروژن دار کردن کاتالیزوری هیدروژن دارشدن کاتالیزوری
hydric هیدروژن دار وابسته به هیدروژن
hydrogenation هیدروژن دار کردن هیدروژن دار شدن
dehydroisomerization همپارش با هیدروژن زدایی ایزومر شدن با هیدروژن زدایی
hydrogenate سبب ترکیب چیزی با هیدروژن شدن
hydrogenate دارای هیدروژن کردن
hydrogenize با هیدروژن ترکیب کردن هیدروژنی کردن
hydrogen هیدروژن
hydrogenate هیدروژن دادن
hydrogenation هیدروژن دهی
hydrogenator هیدروژن ساز
hydrogenolysis هیدروژن کافت
hydrotreating هیدروژن کاری
active hydrogen هیدروژن فعال
tertiary hydrogen هیدروژن 3 درجه
liquid hydrogen هیدروژن مایع
secondary hydrogen هیدروژن 2 درجه
dehydrogenation هیدروژن زدایی
hydrogen sulphide سولفید هیدروژن
parahydrogen هیدروژن پارا
heavy hydrogen هیدروژن سنگین
heydrogenize هیدروژن دادن
hydrodimerization دوپارش با هیدروژن
hydrocracking کراکینگ با هیدروژن
hydrodimerization دی مرشدن با هیدروژن
orthohydrogen هیدروژن ارتو
acid function یون هیدروژن
acid hydrogen هیدروژن اسیدی
pyrolytic dehydrogenation هیدروژن زدایی تفکافتی
light hydrogen هیدروژن سبک یا معمولی
standard hydrogen electrode الکتورد هیدروژن استاندارد
labile hydrogen هیدروژن تند اثر
tertiary hydrogen هیدروژن نوع سوم
hydro carbon ترکیب هیدروژن و کربن
sulphide نمک یااسترسولفید هیدروژن
hydrodesulfurizing گوگرد زدایی با هیدروژن
secondary hydrogen هیدروژن درجه دوم
hydrogen like orbital اوربیتال هیدروژن مانند
hydrogen depleted structure ساختار هیدروژن زدوده
sulfide نمک یااسترسولفید هیدروژن
hydrogenation عمل تبدیل به هیدروژن
hydrogen flame detector اشکارساز شعلهای هیدروژن
sodium hydrogen carbonate سدیم هیدروژن کربنات
hydrogen like atom اتم هیدروژن مانند
dehydrocyclization حلقهای شدن با هیدروژن زدایی
hydride ترکیب هیدروژن دار هیدروکسید
sodium monohydrogen carbonate سدیم مونو هیدروژن کربنات
atomic hydrogen arc welding جوش قوسی بوسیله اتم هیدروژن
hydrochloric دارای هیدروژن و کلورین جوهر نمک
monad ذره بسیط که نیروی ترکیبی یک هیدروژن است
chlorinated hydrocarbon ماده حلال هیدروکلروکربن محلول هیدروژن و کلروکربن
pH علامت لگاریتم منفی برای غلظت یون هیدروژن برحسب گرم اتم درهر لیتر
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
hydrogen bonding پیوند هیدروژنی [ایجاد پیوند مولکولی توسط هیدروژن] [در رنگرزی]
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
do without <idiom> بدون هیچ چیزی کار کردن
obtrudes بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrude بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to do without any thing ازچیزی صرف نظرکردن بدون چیزی گذران کردن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
fly kick ضربه در هوا با پا بدون گرفتن با دست
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
emptied بدون چیزی در درون
emptier بدون چیزی در درون
empty بدون چیزی در درون
empties بدون چیزی در درون
emptiest بدون چیزی در درون
to let rip حرف بدون جلوی خود را گرفتن زدن [اصطلاح روزمره]
(buy something) on credit <idiom> بدون پول چیزی راخریدن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
protection عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
to commandeer something چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
to get [hold of] something گرفتن چیزی
dehydrate اب چیزی را گرفتن
to bring something گرفتن چیزی
to obtain something گرفتن چیزی
dehumidify نم چیزی را گرفتن
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
without lifting a finger بدون اینکه به چیزی دستی بزند [اصطلاح روزمره]
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را گرفتن
gripped محکم گرفتن چیزی
rigid adherence to a thing محکم گرفتن چیزی
gripping محکم گرفتن چیزی
grip محکم گرفتن چیزی
grabbed گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabs گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbing گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grab گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
to seize something [from somebody] چیزی را گرفتن [از کسی]
degas گاز چیزی را گرفتن
decarbonize زغال چیزی را گرفتن
decarbonate زغال چیزی را گرفتن
to let something slip چیزی را نادیده گرفتن
To treat something as a joke چیزی را بشوخی گرفتن
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
to take something into account در نظر گرفتن چیزی
To take delivery of something. چیزی را تحویل گرفتن
grips محکم گرفتن چیزی
to take something as a joke چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
retraces ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraced ردپای چیزی را دوباره گرفتن
scrape the bottom of the barrel <idiom> گرفتن چیزی که باقی مانده
retrace ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retracing ردپای چیزی را دوباره گرفتن
to contract something from somebody از کسی چیزی [بیماری] گرفتن
monopolization گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
stem the tide <idiom> جلو موج چیزی را گرفتن
caulk شکاف وسوراخ چیزی را گرفتن
to borrow something [from somebody] چیزی را قرض گرفتن [از کسی]
To put something to the vote. درباره چیزی رأی گرفتن
To make light of something. چیزی راسر سری گرفتن
To find fault with something ( someone ) . از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
nip in the bud <idiom> از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
to nip something in the bud از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
to wring something from somebody [out of somebody] از کسی چیزی به زور گرفتن
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
calibrate قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to get in somebody's way جلوی راه کسی [چیزی] را گرفتن
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
calibrated قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
superseding گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
supersedes گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superseded گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
supersede گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimpose روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
superimposes روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposing روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
to get worked up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to work oneself up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
stamped addressed envelope پاکتی که بر روی آن تمبر زده و میفرستند تا طرف مقابل در آن چیزی گذاشته و بدون پرداخت هزینه ای آنرا برگرداند
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
dependent غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
deice بدون یخ کردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
delouses بدون شپش کردن
unseam بدون درز کردن
delouse بدون شپش کردن
deloused بدون شپش کردن
degum بدون صمغ کردن
delousing بدون شپش کردن
disequilibrate بدون تعادل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com