English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
nix هیچکس رای مخالف دادن
Other Matches
vetoing رای مخالف دادن
blackballed رای مخالف دادن
negative voice رای مخالف دادن
blackball رای مخالف دادن
veto رای مخالف دادن
blackballing رای مخالف دادن
blackballs رای مخالف دادن
vetoed رای مخالف دادن
vetoes رای مخالف دادن
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
look off فریب دادن مدافع با نگاه به سمت مخالف پیش از پرتاب توپ
antisocial مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
neer a man هیچکس
never a man هیچکس
never a one هیچکس
no-one هیچکس
no one هیچکس
no person هیچکس
none but low people go there هیچکس
never so هیچکس
none other than هیچکس دیگر جز
no one man هیچکس به تنهایی
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
Nobody has come yet . هیچکس هنوز نیامده
no one is here هیچکس اینجا نیست
no one raised his voice صدای هیچکس درنیامد
no person other than yourself به غیر از شما هیچکس
it is a thankless task هیچکس نخواهدگفت مرحمت سرکارزیاد
No-one is above the law. هیچکس برتر از قانون نیست.
to be second to none <idiom> هیچکس حریف او نمی شود [اصطلاح]
But no one was ever talking about that! اما هیچکس در آن مورد حرفی نزد!
no one man can do it هیچکس به تنهایی نمیتوانداین کار را بکند
Nobody was late except me . هیچکس غیر از من دیر نکرده بود
to be second to no one <idiom> هیچکس حریف او نمی شود [اصطلاح]
No one needed to know save herself / outside herself [American E] . به غیر از او [زن] هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
One cannot put back the clock. <proverb> هیچکس نمى تواند زمان را به عقب بر گرداند .
You cannot make a silk purse out of a sows ear . <proverb> هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
I didn't tell anyone beforehand, as I didn't want to jinx it [anything] . من قبل از آن به هیچکس نگفتم چونکه نخواستم [هیچ چیزی] جادو بشود.
He scorns and sneers at everyone. He is contemptuous of everyone. هیچکس راداخل آدم نمی داند (حساب نمی کند )
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
hostile مخالف
with مخالف
gainsayer مخالف
anie مخالف
gainst مخالف
antipodal مخالف
at d. مخالف
resistent مخالف
non content مخالف
oppugnant مخالف
at outs مخالف
oppositionist ضد مخالف
out of keeping مخالف
by the ears مخالف
oppugner مخالف
adversaries مخالف
contradictions مخالف
contradiction مخالف
contrariant مخالف
contrary to مخالف
adverse مخالف
opposit مخالف
averse مخالف
controvertist مخالف
unfavorable مخالف
adversary مخالف
dissidents مخالف
dissidence مخالف
contradictory مخالف
oppositive مخالف
contra مخالف
converse مخالف
contradictive مخالف
conversed مخالف
converses مخالف
conversing مخالف
dissident مخالف
repugnant مخالف
dissenting مخالف
antagonists مخالف
antagonist مخالف
gyaku مخالف
aliens مخالف
opponents مخالف
against مخالف
conflicting مخالف
irreconcilable مخالف
contrary مخالف
inadvisable مخالف
foes مخالف
foe مخالف
opponent مخالف
alien مخالف
no منفی مخالف
illegal مخالف قانون
aversely بطور مخالف
oppositely بطور مخالف
adversely بطور مخالف
vice versa در جهت مخالف
contradicted مخالف بودن با
head wind باد مخالف
contradict مخالف بودن با
dissents رای مخالف
dissent رای مخالف
contrary to the law مخالف قانون
contraposition مفهوم مخالف
contralateral muscles عضلات مخالف
antagonists عضله مخالف
clashing برخوردکننده مخالف
dissented رای مخالف
contra flow جهت مخالف
antagonist عضله مخالف
ill humored مخالف ترشرو
conflictive مغایر مخالف
contradicts مخالف بودن با
standpat مخالف تغییر
anti مخالف علیه
defiant معاند مخالف
overthwart بالحن مخالف
prevailing wind باد مخالف
take a dim view of <idiom> مخالف بودن
anti parallel feeding تغذیه مخالف
antimonaechical مخالف سلطنت
antipapal مخالف پاپ
antipathy احساس مخالف
antislavery مخالف بردگی
antitrust مخالف تشکیل
reluctate مخالف کردن
the a party طرف مخالف
overthwart بطور مخالف
bucking voltage ولتاژ مخالف
impolitic مخالف مصلحت
antagonised مخالف کردن
antagonises مخالف کردن
antagonising مخالف کردن
antagonize مخالف کردن
antagonized مخالف کردن
antagonizes مخالف کردن
antagonizing مخالف کردن
crosswinds باد مخالف
against nature مخالف طبیعت
crosswind باد مخالف
to be in the opposition مخالف بودن
in the opposite direction. در جهت مخالف
reluctancy بیزاری مخالف
against the current <adv.> مخالف جریان
headwinds باد مخالف
veto رای مخالف
dis- مخالف کردن
In the opposite direction . درجهت مخالف
The opposition parties . احزاب مخالف
divert action عملیات مخالف
diverse مختلف مخالف
dissenting opinion نظر مخالف
at odds <idiom> مخالف بودن
dissenting مخالف معاند
vetoed رای مخالف
reversing شکستنی مخالف
upstream <adj.> <adv.> مخالف جریان
anti semitism مخالف با یهودیان
anti-Semitism مخالف با یهودیان
reverse شکستنی مخالف
reversed شکستنی مخالف
anti- به معنای "مخالف "
loggerheads مخالف - جنگجو
vetoing رای مخالف
reverses شکستنی مخالف
vetoes رای مخالف
dissentient مخالف معاند
windbound باد مخالف
countersuggestion تلقین مخالف
obscurantist مخالف اصلاحات
countered درجهت مخالف
opponent طرف مخالف
crosscurrent جریان مخالف
countering درجهت مخالف
dissenter مخالف ناراضی
conning رای مخالف
cons رای مخالف
counterview عقیده مخالف
conned رای مخالف
dissenters مخالف ناراضی
disaccord مخالف کردن
defier مخالف کننده
against the stream <adv.> مخالف جریان
reluctance بیزاری مخالف
opponents طرف مخالف
con رای مخالف
counter درجهت مخالف
counter ion یون مخالف
reversed حرکت در جهت مخالف
countercurrent distribution توزیع جریان مخالف
upstream مخالف جریان رودخانه
factionist توط ئه گر مخالف تراش
reverse حرکت در جهت مخالف
objections مخالفت استدلال مخالف
objection مخالفت استدلال مخالف
countercurrent chromatography کروماتوگرافی جریان مخالف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com