English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
There is nothing to it . هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
Other Matches
child's play هر کار بسیار آسان
it is a soft snap کاری ندارد
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
There is no reason to do something دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
bohemians که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemian که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
freethinkers کسی که دارای فکر ازاد است وبمذهب کاری ندارد
freethinker کسی که دارای فکر ازاد است وبمذهب کاری ندارد
diskless workstation ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
vlsi مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super- کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
effortlessly آسان
effortless آسان
duck soup <idiom> آسان
piece of cake <idiom> آسان
doddle سهل-آسان
pushover کار آسان
easy-going <adj.> آسان گیر
relaxed <adj.> آسان گیر
easygoing <adj.> آسان گیر
easy <adj.> آسان گیر
highroad راه آسان یا سر راست
easygoing <adj.> راحت [آسان گیر]
To take things easy(lightly) کارها را آسان گرفتن
It is easier said than done . گفتنش آسان است
relaxed <adj.> راحت [آسان گیر]
easy-going <adj.> راحت [آسان گیر]
easy <adj.> راحت [آسان گیر]
highroads راه آسان یا سر راست
It is easy for me. برایم خیلی آسان است
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
It is quite easy when you get ( have ) the knack of it . وقتیکه فن کار را بدانی آسان می شود
This is the easisrt way. این آسان ترین راه است
convenience food غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience foods غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
ultra high frequency بسامد بسیار بسیار زیاد
u.h.f. بسامد بسیار بسیار زیاد
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opens برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opened برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
state-of-the-art بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
there is no style about her ندارد
he is not of that stamp را ندارد
there is no limit to it حد ندارد
it does not weigh with me ندارد
flicker free ی ندارد
no object اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
it lacks soul روح ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
it is well enough عیبی ندارد
he has no manners اداب ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
hadn't ندارد نبایستی
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
infinite حلقهای که خروج ندارد.
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
domain برنامهای که حق کپی ندارد
crying is useless گریه سودی ندارد
domains برنامهای که حق کپی ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
That's not so! این حقیقت ندارد!
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
there is no reason هیچ دلیل ندارد
he is at a loose end کار معینی ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
he means well قصد بدی ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
The dilemma has no simple answers. این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
There is no harm in trying. امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com