Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
isopod
وابسته بجاوران برابر پای
isopodan
وابسته بجاوران برابر پای
Other Matches
howitzer
توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
doubled
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomun
[بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon
[بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
triplicate
سه برابر سه برابر کردن
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
equals
برابر
equipollent
برابر
level with each other
برابر
paripassu
برابر
euqal
برابر
squared
برابر
tantamount
برابر
tenfold
ده برابر
sextuple
شش برابر
identical
برابر
ninefold
نه برابر
symmetric
برابر
even
<adj.>
برابر
homological
برابر
bracketed
برابر
he is twice the man he was
دو برابر
vs
در برابر
three fold
سه برابر
threefold
سه برابر
versus
در برابر
equaled
برابر
opposites
برابر
square
برابر
triple
سه برابر
squares
برابر
doubled up
دو برابر
doubled
دو برابر
opposite
برابر
triples
سه برابر
equal
برابر
tripling
سه برابر
one fold
یک برابر
equalled
برابر
two fold
دو برابر
equaling
برابر
decuple
ده برابر
one hundred times as many
صد برابر
squaring
برابر
abreast
برابر
sixfold
شش برابر
breasts
برابر
for
در برابر
breast
برابر
double
دو برابر
eq
برابر با
equalling
برابر
as much a
دو برابر
tripled
سه برابر
associate
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
lifelong
برابر یک عمر
levels
سطح برابر
doubled up
دو برابر کردن
peer to each other
برابر با یکدیگر
levelled
سطح برابر
doubled up
: دو برابر دوتا
doubled
دو برابر بزرگتر
octuple
هشت برابر
reduplicate
دو برابر کردن
counterweights
وزنه برابر
doubled
اندازه دو برابر
doubled up
دو برابر بزرگتر
parallelled
برابر خط موازی
level out
برابر کردن
double
دو برابر بزرگتر
parallelling
برابر خط موازی
leveler
برابر کننده
leveller
برابر کننده
parallels
برابر خط موازی
parallelize
برابر کردن
double
دو برابر کردن
double
: دو برابر دوتا
counterweight
وزنه برابر
prallelize
برابر کردن
paralleling
برابر خط موازی
doubled up
اندازه دو برابر
equilateral
دو پهلو برابر
life long
برابر با یک عمر
parallel
برابر خط موازی
identical
کاملا" برابر
paralleled
برابر خط موازی
doubled
: دو برابر دوتا
double
اندازه دو برابر
equalization
برابر کردن
septuple
هفت برابر
antitheses
برابر نهاده
fair play
شرایط برابر
triplex
سه برابر کردن
EC
پیشوند برابر با ex-
triple precision
دقت سه برابر
triple precision
با دقت سه برابر
doubler
دو برابر کننده
eight fold
هشت برابر
trebly
بطور سه برابر
treble our casualties
سه برابر تلفات ما
equalling
برابر مساوی
equality gate
برابر سازی
antithesis
برابر نهاده
triply
بطور سه برابر
water resistant
مقاوم در برابر اب
millionfold
یک میلون برابر
peer
برابر بودن با
peered
برابر بودن با
peering
برابر بودن با
money worth
برابر پول
anti thesis
برابر نهاد
equivalent
برابر مشابه
senary
شش برابر ششگانه
equivalents
برابر مشابه
equal
برابر مساوی
equaled
برابر مساوی
tie
برابر شدن
ties
برابر شدن
equaling
برابر مساوی
against payment
در برابر پول
equalled
برابر مساوی
equalze
برابر کننده
leveled
سطح برابر
deuce
برابر درامتیاز 04
dead even
دقیقا برابر
sevenfold
هفت برابر
humbled to the dust
باخاک برابر
nip and tuck
تقریبا برابر
sextuple
شش برابر کردن
equalizer
برابر کننده
equalizers
برابر کننده
manifold
چند برابر
trebling
سه برابر کردن
trebles
سه برابر کردن
trebled
سه برابر کردن
treble
سه برابر کردن
doubled
دو برابر کردن
level
سطح برابر
par
برابر کردن
mustn't
برابر است با not must
fivefold
پنج برابر
counterbalances
نیروی برابر
counterbalance
نیروی برابر
under the same conditions
شرایطی برابر
multiple
چند برابر
quadraple
چهار برابر
eualize
برابر کردن
equals
برابر مساوی
counterbalanced
نیروی برابر
plainest
صاف برابر
quintuple
پنج برابر
ge
بزرگتر از یا برابر با
plain
صاف برابر
plainer
صاف برابر
plains
صاف برابر
manifolding
چند برابر سازی
septuple
هفت برابر شدن
septuple
هفت برابر کردن
tripled
سه برابر چیزی بودن
triples
سه برابر چیزی بودن
tear strength
مقاومت
[در برابر پارگی]
tripling
سه برابر چیزی بودن
multiple precision
دقت چند برابر
multifold
چند برابر چندگانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com