Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
gestic
وابسته بحرکت بدنی
Other Matches
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
lunitidal
وابسته بحرکت جزر ومد دراثر ماه
physical profile
براوردبنیه کلی بدنی یاقدرت بدنی و کارایی
corporal punishment
کیفر بدنی مجازات بدنی
to set going
بحرکت انداختن
to put in motion
بحرکت در اوردن
To set in motion.
بحرکت ؟ رآوردن
to set agoing
بحرکت انداختن
pricking
با سیخونک بحرکت واداشتن
pricked
با سیخونک بحرکت واداشتن
pricks
با سیخونک بحرکت واداشتن
snick
بحرکت اوردن سهم
to gather way
شروع بحرکت کردن
To stir the nation to action.
ملت را بحرکت در آوردن
prick
با سیخونک بحرکت واداشتن
sail
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
bestir
بحرکت در اوردن تحریک کردن
wafts
بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafting
بهوا راندن بحرکت در اوردن
sailings
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
wafted
بهوا راندن بحرکت در اوردن
waft
بهوا راندن بحرکت در اوردن
sailed
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
moved
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
move
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moves
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
valve gear
مکانیزمی که برای بحرکت دراوردن سوپاپهای موتورپیستونی
treadmill
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
treadmills
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
To move heaven and earth.
زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
tappet
جلو امدگی یا اهرمی که بوسیله چیز دیگری بحرکت اید
corporals
بدنی
corporal
بدنی
somatic
بدنی
so matic
بدنی
systemic
بدنی
bodily
بدنی
physical
بدنی
flesh colour
رنگ بدنی
corps a corps
تماس بدنی
p.exercise
پرورش بدنی
physical education
تربیت بدنی
somatotype
ریخت بدنی
corporal punishment
تنبیه بدنی
somatic disorders
اختلالهای بدنی
physical exercise
تمرین بدنی
physical movement
حرکت بدنی
common sensibility
حس کلی بدنی
physical profile
نیمرخ بدنی
body type
سنخ بدنی
hacking
خطای بدنی
physical appearance
منظر بدنی
flesh red
بدنی رنگ
assault and battery
حملهی بدنی
bodily pain
درد بدنی
eurhythmics
حرکات بدنی موزون
eurythmics
حرکات بدنی موزون
somesthesis
حساسیت به حسهای بدنی
personal foul
خطای بدنی به حریف
personnel monitoring
بازرسی بدنی از افراد
emotional and physical
امور عاطفی و بدنی
assaults
حمله بدنی به حریف
assaulted
حمله بدنی به حریف
assault
حمله بدنی به حریف
corporeal
بدنی دارای ماده
kinesiology
تشریح حرکات بدنی انسان
physical medicine
درمان بدنی و توان بخشی
physical characteristics
مشخصات زمین خصوصیات بدنی
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
classical seat
وضع بدنی سوارکار روی زین
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
syndromes
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
orthograde
راه رونده با بدنی راست وعمودی
assault
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaults
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
physical
مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
syndrome
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
assaulted
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
hydrofoil
سطح صاف یا موربی که دراثر حرکت اب از خلال ان بحرکت وعکس العمل دراید وغالبابشکل پرده یا باله ای ست
hydrofoils
سطح صاف یا موربی که دراثر حرکت اب از خلال ان بحرکت وعکس العمل دراید وغالبابشکل پرده یا باله ای ست
hyperphysical
خارق العاده مافوق قوه بدنی ومادی
dachshund
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
dachshunds
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
depressant
دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
cruelty
در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
physical inspection
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
offensive weapon
در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associating
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
related
وابسته
pertinent
وابسته
appurtenant
وابسته
cephalic
وابسته به سر
levitical
وابسته به
attributable
وابسته به
affiliate
وابسته
aquatic
وابسته به اب
interdependent
وابسته
congenerous
وابسته
comprador
وابسته
attached
وابسته
commissarial
وابسته به
syncop
وابسته به غش
affiliating
وابسته
attendant
وابسته
affiliates
وابسته
attendants
وابسته
monitorial
وابسته به
affiliated
وابسته
carpal
وابسته به مچ
pertaining
وابسته
pyrexial
وابسته به تب
pyretic
وابسته به تب
tuitionary
وابسته به
elfin
وابسته به جن
federating
وابسته
of kin
وابسته
federated
وابسته
dependent
وابسته
pyrexic
وابسته به تب
cantabrigian
وابسته به
israelitish
وابسته به
adjective
وابسته
adjectives
وابسته
akin
وابسته
germane
وابسته
thereof
وابسته به ان
attache
وابسته
thereof=of that
وابسته به ان
belonging
وابسته ها
federate
وابسته
subordinate
وابسته
correspondent
وابسته
correspondents
وابسته
subordinating
وابسته
subordinates
وابسته
dependant
وابسته
subordinated
وابسته
contingent
وابسته
contingents
وابسته
dependants
وابسته
elysian
وابسته به
relative
وابسته
wedded
وابسته
febile
وابسته به تب
sexual organs
وابسته به
hanger on
وابسته
plantar
وابسته به کف پا
diphtheric
وابسته به
messianic
وابسته به
riverrine
وابسته به
federates
وابسته
pertianing
وابسته
relevant
وابسته
lukan
وابسته به لوقا
skiey
وابسته باسمان
flexional
وابسته به صرف
marine
وابسته به دریانوردی
maritime
وابسته بدریانوردی
societal
وابسته به اجتماع
hematic
وابسته به خون
paralytics
وابسته به فلج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com