Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
bilinear
وابسته بدو خط مستقیم
Search result with all words
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
Other Matches
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associated
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
righted
مستقیم
levels
مستقیم
levelled
مستقیم
firsthand
مستقیم
leveled
مستقیم
straight line code
کد خط مستقیم
straight line
مستقیم
beeline
خط مستقیم
attributive
مستقیم
straightish
مستقیم
straight line code
کد مستقیم
upstanding
مستقیم
right
مستقیم
level
مستقیم
straight line
خط مستقیم
righting
مستقیم
directs
مستقیم
unintermediate
<adj.>
مستقیم
bee line
خط مستقیم
direct
<adj.>
مستقیم
on line
مستقیم
straighter
مستقیم
first-hand
مستقیم
straight
مستقیم
directed
مستقیم
straightest
مستقیم
direct file
پرونده مستقیم
airlines
خط مستقیم هوایی
intuitions
درک مستقیم
through call
مکالمه مستقیم
direct fire
تیر مستقیم
direct fire
اتش مستقیم
direct file
فایل مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
direct dye
رنگینه مستقیم
rectilinear
مستقیم الخط
forward resistance
مقاومت مستقیم
direct hits
اصابت مستقیم
direct cost
هزینه مستقیم
visual fire
تیر مستقیم
direct coupling
جفتگری مستقیم
video disk
دسترسی مستقیم
airline
خط مستقیم هوایی
direct hit
اصابت مستقیم
intuition
درک مستقیم
direct damage
ضرر مستقیم
direct coupling
کوپلینگ مستقیم
direct labour
دستمزد مستقیم
uncurl
مستقیم شدن
on line help
کمک مستقیم
direct tax
مالیات مستقیم
direct taxation
مالیات مستقیم
uniaxial bending
خمش مستقیم
direct current
جریان مستقیم
indirect
غیر مستقیم
direct taxes
مالیاتهای مستقیم
highroads
صراط مستقیم
straightest
قسمت مستقیم
direct lighting
روشنایی مستقیم
direct load
بارگذاری مستقیم
straight position
فرم مستقیم
direct material
مواد مستقیم
direct selection
انتخاب مستقیم
straight
قسمت مستقیم
direct selling
فروش مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم
direct support
کمک مستقیم
straighter
قسمت مستقیم
line storm
طوفان مستقیم
wall pass
پاس مستقیم
direct conversion
تبدیل مستقیم
as the crow files
بخط مستقیم
d.c.
جریان مستقیم
specific cost
هزینه مستقیم
straight edge
لبه مستقیم
backstair
غیر مستقیم
straight left
چپ مستقیم در بوکس
straight line
بخط مستقیم
straight line
دارای خط مستقیم
directness
مستقیم بودن
straightening flute drill
مته مستقیم
direct observation
دیدبانی مستقیم
direct outlet
ابگیر مستقیم
spur offtake
ابگیر مستقیم
direct pressure
فشار مستقیم
d.c
جریان مستقیم
sonna deung koot
دست مستقیم
random access
دستیابی مستقیم
proximate cause
علت مستقیم
rectiliner
مستقیم الخط
ambagious
غیر مستقیم
aright
مستقیم مستقیما
proximate
بیفاصله مستقیم
air line
خط مستقیم هوایی
positive relation
رابطه مستقیم
close supervision
نظارت مستقیم
dressings
مستقیم کنی
dressing
مستقیم کنی
hottest
خط تلفن مستقیم
hotter
خط تلفن مستقیم
hot
خط تلفن مستقیم
sideway
غیر مستقیم
forward voltage
ولتاژ مستقیم
direct process
فرایند مستقیم
direct access
دسترسی مستقیم
direct address
نشانی مستقیم
direct object
مفعول مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct aggression
پرخاشگری مستقیم
direct reading
قرائت مستقیم
direct control
کنترل مستقیم
direct relationship
وابستگی مستقیم
direct relationship
ارتباط مستقیم
direct access
دستیابی مستقیم
direct processing
پردازش مستقیم
highroad
صراط مستقیم
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
consequential damage
خسارت غیر مستقیم
direct current magnet
مغناطیس جریان مستقیم
shot direct at goal
شوت مستقیم به دروازه
direct data entry
داده دهی مستقیم
indirect object
مفعول غیر مستقیم
excise
مالیات غیر مستقیم
indirect tax
مالیات غیر مستقیم
direct access method
روش دستیابی مستقیم
d.c c. motor
موتور جریان مستقیم
syzygy
استقرارسه ستاره در خط مستقیم
down hill casting
ریخته گری مستقیم
telebrief
تماس مستقیم تلفنی
direct current instrument
سنجه جریان مستقیم
direct current generator
مولد جریان مستقیم
forward conductance
برق رسانایی مستقیم
direct connect modem
مدم اتصال مستقیم
direct casting
ریخته گری مستقیم
managed
مستقیم یا تحت کنترل
manages
مستقیم یا تحت کنترل
managing
مستقیم یا تحت کنترل
amitosis
تقسیم مستقیم یاخته
the intuitive faculty
قوه درک مستقیم
ambages
راهای غیر مستقیم
straihting machine
دستگاه مستقیم کنی
forward current
جریان ولتاژ مستقیم
direct addressing
ادرس دهی مستقیم
direct addressing
نشان دهی مستقیم
detour behavior
رفتار غیر مستقیم
devious
غیر مستقیم منحرف
bilinear
دارای دوخط مستقیم
manage
مستقیم یا تحت کنترل
direct current converter
تبدیل گر جریان مستقیم
circumlocution
بیان غیر مستقیم
direct quenching
سخت گردانی مستقیم
fired
شوت محکم و مستقیم
fire
شوت محکم و مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com