Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
sonic
وابسته بسرعت صوت
Other Matches
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
harder
بسرعت
quickly
بسرعت
hardest
بسرعت
hard
بسرعت
rapidly
بسرعت
likea
بسرعت
rapidily
بسرعت
full tilt
بسرعت
snack
بسرعت
snacks
بسرعت
fleetly
بسرعت
whish
بسرعت گذشته
scuttling
بسرعت دویدن
scuttles
بسرعت دویدن
scuttled
بسرعت دویدن
fleet
بسرعت گذشتن
snipping
بسرعت قاپیدن
scuttle
بسرعت دویدن
at a great rat
بسرعت زیاد
mushroom
بسرعت رویاندن
snipped
بسرعت قاپیدن
flee
بسرعت رفتن
fleeing
بسرعت رفتن
snip
بسرعت قاپیدن
flees
بسرعت رفتن
fleets
بسرعت گذشتن
sweep
بسرعت گذشتن از
skyrockets
بسرعت بالابردن
skyrocketing
بسرعت بالابردن
skyrocketed
بسرعت بالابردن
dashed
بسرعت رفتن
mushroomed
بسرعت رویاندن
mushrooming
بسرعت رویاندن
mushrooms
بسرعت رویاندن
dashes
بسرعت رفتن
skyrocket
بسرعت بالابردن
dash
بسرعت رفتن
mushrooming
بسرعت ایجاد کردن
streak
بسرعت حرکت کردن
streaked
بسرعت حرکت کردن
streaking
بسرعت حرکت کردن
streaks
بسرعت حرکت کردن
dash
بسرعت انجام دادن
scurrying
بسرعت حرکت دادن
dashes
بسرعت انجام دادن
scurry
بسرعت حرکت دادن
scurries
بسرعت حرکت دادن
scurried
بسرعت حرکت دادن
mushrooms
بسرعت ایجاد کردن
mushroomed
بسرعت ایجاد کردن
hand over fist
بسرعت وبمقدار زیاد
light out
بسرعت ترک کردن
mushroom
بسرعت ایجاد کردن
scrams
بسرعت دور شدن
scram
بسرعت دور شدن
snowballs
بسرعت زیاد شدن
courses
بسرعت حرکت دادن
coursed
بسرعت حرکت دادن
course
بسرعت حرکت دادن
jink
بسرعت چرخ زدن
jink
بسرعت حرکت کردن
snowballing
بسرعت زیاد شدن
dart
بسرعت حرکت کردن
darted
بسرعت حرکت کردن
snowballed
بسرعت زیاد شدن
snowball
بسرعت زیاد شدن
darting
بسرعت حرکت کردن
dashed
بسرعت انجام دادن
quick freeze
بسرعت سرد کردن
full drive
بسرعت هرچه تمامتر
vamoose
بسرعت عازم شدن
whomp up
بسرعت تهیه کردن
post haste
بسرعت شتاب فراوان
swoops
بسرعت پایین امدن
swooping
بسرعت پایین امدن
swooped
بسرعت پایین امدن
swoop
بسرعت پایین امدن
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
booms
بسرعت درقیمت ترقی کردن
races
مسابقه دادن بسرعت رفتن
raced
مسابقه دادن بسرعت رفتن
booming
بسرعت درقیمت ترقی کردن
race
مسابقه دادن بسرعت رفتن
pops
بسرعت عملی انجام دادن
quickies
چیزیکه بسرعت انجام شود
quickie
چیزیکه بسرعت انجام شود
boomed
بسرعت درقیمت ترقی کردن
precipitated
شتاباندن بسرعت عمل کردن
quicky
چیزیکه بسرعت انجام شود
precipitate
شتاباندن بسرعت عمل کردن
popped
بسرعت عملی انجام دادن
precipitating
شتاباندن بسرعت عمل کردن
skirl
بسرعت باد فرار کردن
boom
بسرعت درقیمت ترقی کردن
pop
بسرعت عملی انجام دادن
precipitates
شتاباندن بسرعت عمل کردن
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
zooms
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
slipcover
پوششی که بسرعت پوشیده یاخارج شود
zoom
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoomed
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
piss off
<idiom>
بسرعت دور شدن
[اصطلاح روزمره]
triple tongue
نتهای سه تایی را بسرعت باساز نایی زدن
scooting
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
flying
بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
soups
موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
soup
موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
scooted
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoots
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoot
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
improviser
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
improvisor
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
run through
بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run up
بسرعت خرج و تلف کردن شلیک کردن
run-throughs
بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-through
بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
ke lighning
به تندی برق بسرعت برق
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
with lightning speed
مانند برق به تندی برق بسرعت برق
at railway speed
با تندی راه اهن بسرعت راه اهن
akin
وابسته
adjectives
وابسته
attendant
وابسته
adjective
وابسته
interdependent
وابسته
pertianing
وابسته
attendants
وابسته
of kin
وابسته
monitorial
وابسته به
federate
وابسته
comprador
وابسته
commissarial
وابسته به
cephalic
وابسته به سر
carpal
وابسته به مچ
cantabrigian
وابسته به
attache
وابسته
appurtenant
وابسته
attached
وابسته
dependent
وابسته
belonging
وابسته ها
germane
وابسته
congenerous
وابسته
diphtheric
وابسته به
elysian
وابسته به
federated
وابسته
federates
وابسته
federating
وابسته
thereof
وابسته به ان
levitical
وابسته به
pertinent
وابسته
related
وابسته
affiliate
وابسته
affiliated
وابسته
affiliates
وابسته
affiliating
وابسته
israelitish
وابسته به
aquatic
وابسته به اب
hanger on
وابسته
pertaining
وابسته
febile
وابسته به تب
elfin
وابسته به جن
riverrine
وابسته به
tuitionary
وابسته به
contingents
وابسته
contingent
وابسته
subordinate
وابسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com