Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
proberbial
وابسته بضرب المثل
Other Matches
maximal
وابسته به ضرب المثل
slap-bang
بضرب
by force of
بضرب
by dint of
بضرب
perforce of
بضرب
slap bang
بضرب
to whipped on
بضرب شلاق بردن
to wit
فی المثل
vide
فی المثل
likes
فی المثل
liked
فی المثل
like
فی المثل
remunerations
اجرت المثل
wise saw
ضرب المثل
fair equivalent remuneration
اجرت المثل
proverbs
ضرب المثل
proverb
ضرب المثل
sooth
ضرب المثل
remuneration
اجرت المثل
quit rent
اجرت المثل
byword
ضرب المثل
bywords
ضرب المثل
reasonable of average wage fair
اجرت المثل
his generosity was proverbial
دهش او ضرب المثل
anecdote
امثال ضرب المثل
anecdotes
امثال ضرب المثل
to become a proverb
ضرب المثل شدن
to become a byword
ضرب المثل شدن
saws
لغت یا جمله ضرب المثل
sawing
لغت یا جمله ضرب المثل
saw
لغت یا جمله ضرب المثل
he is a p for foolishness
درحماقت ضرب المثل است
sawed
لغت یا جمله ضرب المثل
gnomic
شامل پند و ضرب المثل
Only dead fish swim with the flow
[stream]
.
<proverb>
در زندگی باید بجنگیم.
[ضرب المثل]
proverbially
بشکل ضرب المثل بطور مشهور
he was wise to a proverb
در خرمندی ضرب المثل شده بود
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
Money doesn't bring
[buy]
happiness.
<proverb>
پول خوشبختی نمی آورد.
[ضرب المثل]
Hunger is the best sauce.
<proverb>
گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است.
[ضرب المثل ]
A fair face may hide a foul heart.
<proverb>
از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد.
[ضرب المثل]
All show and no substance.
<proverb>
از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد.
[ضرب المثل]
He who excuses accuses himself.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
Appetite comes with eating.
<proverb>
با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد.
[ضرب المثل]
A guilty conscience needs no accuser.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
Excuses always proceed from a guilty conscience.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
When it rains, it pours
<idiom>
بدشانسی وقتی که می آید پشت سر هم می آید.
[ضرب المثل]
It doesn't matter where you get your appetite as long as you eat at home.
<proverb>
بیرون ما را به اشتها می آورند اما در خانه غذا می خوریم.
[ضرب المثل بیشتر مربوط به سکس تا غذا]
hibernicism
ضرب المثل یا گفتار ایرلندی ملیت ایرلندی
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associate
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
federating
وابسته
comprador
وابسته
interdependent
وابسته
elfin
وابسته به جن
commissarial
وابسته به
adjective
وابسته
cephalic
وابسته به سر
carpal
وابسته به مچ
federates
وابسته
federated
وابسته
attache
وابسته
federate
وابسته
cantabrigian
وابسته به
thereof
وابسته به ان
pertaining
وابسته
monitorial
وابسته به
attributable
وابسته به
aquatic
وابسته به اب
akin
وابسته
affiliate
وابسته
syncop
وابسته به غش
affiliated
وابسته
diphtheric
وابسته به
affiliates
وابسته
affiliating
وابسته
attendant
وابسته
appurtenant
وابسته
tuitionary
وابسته به
of kin
وابسته
pertianing
وابسته
plantar
وابسته به کف پا
elysian
وابسته به
thereof=of that
وابسته به ان
pertinent
وابسته
adjectives
وابسته
related
وابسته
attendants
وابسته
sexual organs
وابسته به
relative
وابسته
wedded
وابسته
pyrexic
وابسته به تب
subordinates
وابسته
attached
وابسته
subordinating
وابسته
subordinated
وابسته
levitical
وابسته به
messianic
وابسته به
israelitish
وابسته به
contingent
وابسته
hanger on
وابسته
congenerous
وابسته
contingents
وابسته
belonging
وابسته ها
riverrine
وابسته به
relevant
وابسته
correspondent
وابسته
febile
وابسته به تب
dependant
وابسته
dependants
وابسته
dependent
وابسته
subordinate
وابسته
correspondents
وابسته
pyrexial
وابسته به تب
pyretic
وابسته به تب
germane
وابسته
subversion
وابسته به خرابکاری
auricular
وابسته بشنوایی
structurally
وابسته به بنا
avian
وابسته به مرغان
structural
وابسته به بنا
auditive
وابسته به شنوایی
pygmean
وابسته به پیگمی ها
oratorical
وابسته به سخنرانی
ethnicity
وابسته به نژادشناسی
social
وابسته بجامعه
planetary
وابسته به سیاره
piscatorial
وابسته به ماهیگیری
attache
وابسته نظامی
focal
وابسته بکانون
structural
وابسته به ساختمان
radio carpal
وابسته به زندبالاومچ
radio ulnar
وابسته به زندبالاوزندپائین
seminal
وابسته به منی
rhinal
وابسته به بینی
petiolar
وابسته به برگدم
municipal
وابسته بشهرداری
scientific
وابسته بعلم
investigatory
وابسته به رسیدگی
vital
وابسته به زندگی
peruvian
وابسته به پرو
vital
وابسته بزندگی
menstrual
وابسته به قاعده گی
satellitory
وابسته به اقمارسیارات
saturnian
وابسته بزحل
scansorial
وابسته بصعود
buccal
وابسته به گونه
petrologic
وابسته به سنگ
rectorial
وابسته به rector
bacterial
وابسته به باکتری
ranine
وابسته به وزغ
balsamic
وابسته به بلسان
photic
وابسته به تولیدنور
humans
وابسته بانسان
human
وابسته بانسان
photic
وابسته به نوروروشنایی
bacchanal
وابسته به باکوس
pharyngal
وابسته به گلوگاه
pharmacologic
وابسته بداروشناسی
pharisaic
وابسته به فریسی
ethnic
وابسته به نژادشناسی
rectal
وابسته به مقعد
porcine
وابسته بخوک
pancreatic
وابسته به لوزالمعده
marine
وابسته به دریانوردی
maritime
وابسته بدریانوردی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com