English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
moral وابسته بعلم اخلاق
Other Matches
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
moralistic وابسته به اخلاق گرایی و اخلاق گرایان
scientific وابسته بعلم
metaphsical وابسته بعلم ماورا
pedagogical وابسته بعلم اموزش
gastronomical وابسته بعلم خوب خوردن
thermodynamic وابسته بعلم ترمودینامیک دماپویا
rhetoric وابسته بعلم بدیع یامعانی بیان
psychophysical وابسته بعلم روابط میان تن وروان
biologic وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
geodesical وابسته بعلم زمین پیمایی درسطح کره
metaphysical وابسته بعلم ماوراء طبیعی علوم معقول
ethnological وابسته به نژادشناسی مربوط بعلم طوایف بشر
archeologic وابسته به باستان شناسی مربوط بعلم اثار قدیم
ethical وابسته به علم اخلاق
ethic غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
geogonostical مربوط بعلم زمین شناسی
geogonostic مربوط بعلم زمین شناسی
ballistic مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
immoral بد اخلاق
reprobates بد اخلاق
impatient بد اخلاق
reprobate بد اخلاق
comportment اخلاق
morality اخلاق
moralities اخلاق
moral اخلاق
characterless بی اخلاق
pettish بد اخلاق
moody بد اخلاق
rabid بد اخلاق
deportment اخلاق
immorally بر خلاف اخلاق
behaviuor سلوک اخلاق
moralization اخلاق گرایی
immoral خلاف اخلاق
edification تهذیب اخلاق
moral philosopher اخلاق دان
good conduct حسن اخلاق
behavior سلوک اخلاق
moral philosophy علم اخلاق
ehtics علم اخلاق
good-natured خوش اخلاق
moralistic اخلاق گرایانه
ethic کتاب اخلاق
rake بد اخلاق فاسد
rakes بد اخلاق فاسد
public morals اخلاق حسنه
raking بد اخلاق فاسد
Moral decadence . فساد اخلاق
creative thinking تفکر اخلاق
ethics علم اخلاق
frailty ضعف اخلاق
frailties ضعف اخلاق
it is an offence to morlity منافی اخلاق است
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
prejudicial to public morality منافی اخلاق حسنه
wrong مخالف اخلاق یا قانون
regeneration نوزایش تهذیب اخلاق
doggery اخلاق پست بدکاری
to take a person's measure با اخلاق کسیرا ازمودن
personalities اخلاق و خصوصیات شخص
moralist معتقد به اصول اخلاق
peculiar دارای اخلاق غریب
donsy دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
well conditioned دارای اخلاق نیکو
personality اخلاق و خصوصیات شخص
wrongs مخالف اخلاق یا قانون
wronging مخالف اخلاق یا قانون
moralists معتقد به اصول اخلاق
With his foul temper. با اخلاق سگه که دارد
donsie دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
pestiferous فاسدکننده اخلاق دیگری
ethically مطابق علم اخلاق
edify اخلاق اموختن تقدیس کردن
offences against public morals جرائم بر علیه اخلاق عمومی
pestilently چنانکه برای اخلاق مضرباشد
edifies اخلاق اموختن تقدیس کردن
pharisaism اخلاق فریسی هاریاکاری زهدخشک
streaky دارای اخلاق وخصوصیات فردی
good tempered دیر غضب خوش اخلاق
streakiest دارای اخلاق وخصوصیات فردی
streakier دارای اخلاق وخصوصیات فردی
cocotte زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
bowdlerization حذف قسمتهای خارج از اخلاق
the whole of morality is there همه اخلاق همین جا است
to gauge a person گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
moralism رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
edified اخلاق اموختن تقدیس کردن
moralists فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
moralist فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
americanization پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
the churach built him up کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
that is an offences to moralit لطمه به خلاق میزند درعالم اخلاق خطاست
he is always a little peculiar او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
pestiferously چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
index expurgatorius فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
expurgatory index فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
perfectionists کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionist کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
He is I'll - tempered ( bad - tempered ) , but is quite big - hearted . بد اخلاق است ولی ضمنا" خیلی لوطی است ( دست ودل باز و با صدق وصفا )
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
associates وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
overbearingness تحکم رفتاریا اخلاق تحکم امیز
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
well marnered خوش اطوار خوش اخلاق
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
elysian وابسته به
thereof وابسته به ان
affiliates وابسته
plantar وابسته به کف پا
attendant وابسته
interdependent وابسته
hanger on وابسته
diphtheric وابسته به
federate وابسته
federated وابسته
federates وابسته
israelitish وابسته به
monitorial وابسته به
attendants وابسته
of kin وابسته
febile وابسته به تب
aquatic وابسته به اب
pertaining وابسته
affiliating وابسته
adjectives وابسته
akin وابسته
affiliated وابسته
federating وابسته
affiliate وابسته
related وابسته
pertinent وابسته
levitical وابسته به
attributable وابسته به
adjective وابسته
cantabrigian وابسته به
attached وابسته
carpal وابسته به مچ
cephalic وابسته به سر
messianic وابسته به
appurtenant وابسته
tuitionary وابسته به
sexual organs وابسته به
germane وابسته
commissarial وابسته به
dependant وابسته
pertianing وابسته
subordinating وابسته
subordinates وابسته
thereof=of that وابسته به ان
contingent وابسته
contingents وابسته
correspondents وابسته
correspondent وابسته
attache وابسته
relevant وابسته
syncop وابسته به غش
subordinate وابسته
subordinated وابسته
dependants وابسته
congenerous وابسته
pyrexic وابسته به تب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com