Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
wedded
وابسته به ازدواج
Other Matches
marriages
ازدواج پیمان ازدواج
marriage
ازدواج پیمان ازدواج
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
marriage
ازدواج
matrimony
ازدواج
marriages
ازدواج
hymen
ازدواج
spousal
ازدواج
hymens
ازدواج
marriageable age
ازدواج
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
marriage line
گواهینامه ازدواج
affiance
پیمان ازدواج
wedded
ازدواج کرده
civil marriage
ازدواج محضری
civil marriages
ازدواج محضری
marriage registry
دفتر ازدواج
married under a contract unlimited perio
ازدواج کردن
temporary marriage
ازدواج موقت
nullity of marriage
بطلان ازدواج
marriage of convenience
ازدواج مصلحتی
marriages of convenience
ازدواج مصلحتی
intermarriage
ازدواج با خویشاوندان
single
ازدواج نکرده
matrimonial
مربوط به ازدواج
matrimony
ازدواج نکاح
remarriage
ازدواج مجدد
marry
ازدواج کردن
marries
ازدواج کردن
to take to wife
ازدواج کردن با
gamophobia
ازدواج هراسی
termination of marriage
فسخ ازدواج
misogamist
بیزار از ازدواج
wive
ازدواج کردن
mesalliance
ازدواج با زیردستان
match
ازدواج زورازمایی
matches
ازدواج زورازمایی
wedder
ازدواج کننده
mismatch
ازدواج ناجور
misogamy
بیزاری از ازدواج
misogamy
ازدواج ستیزی
remarriages
ازدواج مجدد
registration of marriage
ثبت ازدواج
sole
ازدواج نکرده
marriage bed
قباله ازدواج
soles
ازدواج نکرده
join
ازدواج کردن
joined
ازدواج کردن
joins
ازدواج کردن
dissolution of marriage
انحلال ازدواج
A marriage of convenience .
ازدواج مصلحتی
pop the question
<idiom>
تقاضای ازدواج
tie the knot
<idiom>
ازدواج کردن
premarital
پیش از ازدواج
post nuptial
بعد از ازدواج
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
newlywed
تازه ازدواج کرده
break up of the a proposed marriage
به هم خوردن ازدواج احتمالی
adultery
بی دینی ازدواج غیرشرعی
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
matchmaker
دلال یا دلاله ازدواج
matchmakers
دلال یا دلاله ازدواج
endogamy
رسم ازدواج قبیلهای
celibacy
بی شوهری امتناع از ازدواج
exogamy
ازدواج با افرادخارج از قبیله
bans
اعلان ازدواج در کلیسا
common law marriage
ازدواج غیر رسمی
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
banning
اعلان ازدواج در کلیسا
nubile
قابل ازدواج و همسری
ban
اعلان ازدواج در کلیسا
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
extra-curricular
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
hetaerism
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
levirate
ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
Nothing is further from my mind than marriage .
اصلا" فکر ازدواج نیستم
physical capacity for marriage
قابلیت صحی برای ازدواج
medical fitness for marriage
قابلیت صحی برای ازدواج
ask for a lady's hand
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
in law
خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
annul a marriage
عقد ازدواج را فسخ کردن
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
sororate
رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
bastard eigne
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
She married for love ,not for money .
بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
to fix somebody up with somebody
[American E]
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
to get somebody paired off with somebody
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
Congratrlation on your marriage .
ازدواج شما بسیار مبارک باشد
morganatic
ازدواج کننده باپست تراز خود
intermarriage
ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
win a lady's hand
موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
polygeny
پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
to marry at a registry office
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
shack up with
<idiom>
هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
She married a man old eonugh to be her father.
با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
intermarried
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
miscegenation
ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
intermarries
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarrying
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
fornication
رابطه جنسی
[قبل از]
بیرون از ازدواج
[دین]
[حقوق]
free love
عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
prothalamium
ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
rob the cradle
<idiom>
دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
prothalamion
ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
in love - engaged - married
عاشق . نامزد . متاهل
[مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
If only she would marry me !
اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
morgantic marriage
ازدواج مرد عالی نسب با زنی از طبقه دانیه
polyandry
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
Oedipus
ادیپوس
[افسانه یونانی]
[پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
pocket piece
سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
banns
اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
special bastard
هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
associated
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
judicial separaion
در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
connexion
خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
interwed
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
interdependent
وابسته
correspondent
وابسته
correspondents
وابسته
germane
وابسته
carpal
وابسته به مچ
cantabrigian
وابسته به
contingent
وابسته
appurtenant
وابسته
aquatic
وابسته به اب
pertianing
وابسته
attributable
وابسته به
plantar
وابسته به کف پا
relevant
وابسته
belonging
وابسته ها
israelitish
وابسته به
thereof=of that
وابسته به ان
febile
وابسته به تب
cephalic
وابسته به سر
adjective
وابسته
adjectives
وابسته
akin
وابسته
hanger on
وابسته
subordinating
وابسته
affiliated
وابسته
affiliate
وابسته
related
وابسته
thereof
وابسته به ان
attache
وابسته
pertinent
وابسته
of kin
وابسته
affiliates
وابسته
affiliating
وابسته
subordinates
وابسته
subordinated
وابسته
federate
وابسته
federated
وابسته
federates
وابسته
subordinate
وابسته
tuitionary
وابسته به
contingents
وابسته
attendants
وابسته
commissarial
وابسته به
comprador
وابسته
sexual organs
وابسته به
elfin
وابسته به جن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com