Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
pathologic
وابسته به اسیب شناسی
Search result with all words
phytopathologic
وابسته به اسیب شناسی گیاهان
Other Matches
pathologists
پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologist
پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
pathology
اسیب شناسی
graphopathology
اسیب شناسی خط شناختی
psychopathology
اسیب شناسی روانی
social pathology
اسیب شناسی اجتماعی
psychopathology
علم اسیب شناسی روانی
philological
وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
bacteriologic
مربوط به میکرب شناسی وابسته به باکتری شناسی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
neurologic
وابسته به عصب شناسی یا پی شناسی
laryngological
وابسته به حنجره شناسی مبنی بر علم حنجره شناسی
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hydrologic
وابسته به اب شناسی
botanical
وابسته به گیاه شناسی
osteologic
وابسته به استخوان شناسی
odontological
وابسته بدندان شناسی
teleologic
وابسته به پایان شناسی
toxicologic
وابسته به زهر شناسی
ornithologic
وابسته به پرنده شناسی
oncologic
وابسته به غده شناسی
ontological
وابسته به هستی شناسی
histological
وابسته به بافت شناسی
sociological
وابسته به جامعه شناسی
therapeutic
وابسته به درمان شناسی
toxicol gical
وابسته به زهر شناسی
kinematical
وابسته به جنبش شناسی
petrologic
وابسته به سنگ شناسی
craniological
وابسته به جمجمه شناسی
sociologic
وابسته به انسگان شناسی
histologic
وابسته به بافت شناسی
ontogenetic
وابسته به رشد شناسی
ornithological
وابسته به پرنده شناسی
herpetological
وابسته بخزنده شناسی
phenomenological
وابسته به پدیده شناسی
ichthyological
وابسته به ماهی شناسی
linguistically
وابسته به زبان شناسی
conchological
وابسته بصدف شناسی
hypnological
وابسته به خواب شناسی
volcanologic
وابسته به اتشفشان شناسی
numismatic
وابسته به سکه شناسی
geological
وابسته به زمین شناسی
paleontological
وابسته به دیرین شناسی
geologic
وابسته به زمین شناسی
orographic
وابسته به کوه شناسی
immunologic
وابسته به ایمنی شناسی
archeological
وابسته به باستان شناسی
archaeological
وابسته به باستان شناسی
linguistic
وابسته به زبان شناسی
lithologic
وابسته به سنگ شناسی
orological
وابسته بکوه شناسی
synecologic
وابسته به بوم شناسی گروهی
zoological
وابسته به جانور شناسی حیوان
sociologic
وابسته بجامعه شناسی انسگانی
bionic
وابسته به زیست سازه شناسی
zoographic
وابسته به جانور شناسی تطبیقی و توصیفی
zoographical
وابسته به جانور شناسی تطبیقی و توصیفی
astrologic
وابسته به نجوم بینی یا طالع شناسی
physiognomonic
تشخیس دهنده وابسته به قیافه شناسی
philogical
وابسته به علم زبان یا لغت شناسی
hymnologic
وابسته به سرود شناسی یاسرود سازی
biologic
وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
physiognomic
وابسته به قیافه شناسی سیما شناس
permian
وابسته بدوره زمین شناسی پرمیان
phonological
وابسته به صوت شناسی یادگرگونی صدا در زبان
anthropological
وابسته بانسان شناسی مربوط بطبیعت انسانی
archeologic
وابسته به باستان شناسی مربوط بعلم اثار قدیم
mesozoic
وابسته بدوره زمین شناسی بین " پرمیان " و " دوره سوم "
neozoic
وابسته بعهد زمین شناسی که از پایان دوره مسوزوئیک تا امروزه است
paleozoic
وابسته به عهدی از زمین شناسی که از اغازدوره کامبریان تا اوایل دوره پرمیان طول کشیده
holocene
وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
ophthalmological
وابسته به چشم شناسی یاناخوشیهای چشم
entomology
حشره شناسی
[حشره شناسی]
[جانور شناسی]
[رشته دانشگاهی]
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
psychbiology
علم مطالعه ارتباط میان روانشناسی وزیست شناسی زیست شناسی روانی
bionomics
زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
lateral meniscus
منیسک خارجی
[کالبد شناسی]
[زیست شناسی]
philology
زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
immunogenetics
رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
harm
اسیب
harms
اسیب
teen
اسیب
what impaired his reputation
وی اسیب زد
lesion
اسیب
lesions
اسیب
harmed
اسیب
harming
اسیب
damage
اسیب
torts
اسیب
trauma
اسیب
injury
اسیب
tort
اسیب
head injury
اسیب سر
pathology
اسیب
traumas
اسیب
traumatic
اسیب زا
inconveniencing
اسیب
inconveniences
اسیب
inconvenienced
اسیب
inconvenience
اسیب
to escape with life and limb
بی اسیب
zoo ecology
قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
karyology
هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
typology
گونه شناسی نوع شناسی
kinematics
حرکت شناسی جنبش شناسی
nobbeing
اسیب رسان
injures
اسیب زدن
marring
اسیب رساندن
mar
اسیب رساندن
marred
اسیب زدن
marred
اسیب رساندن
mar
اسیب زدن
marring
اسیب زدن
injuring
اسیب زدن
cripple
اسیب دیدن
harmavoidance
اسیب گریزی
damaging
اسیب اور
tennis elbow
اسیب ارنج
out of harm's way
دوراز اسیب
pathological
اسیب شناختی
deleterious
اسیب رسان
crippled
اسیب دیدن
vulnerable
اسیب پذیر
traumatophobia
اسیب هراسی
crippling
اسیب دیدن
traumatism
اسیب دیدگی
injure
اسیب زدن
traumatic experience
تجربه اسیب زا
cripples
اسیب دیدن
injurious
اسیب رسان
brain injury
اسیب مغزی
harmed
اسیب رساندن
harming
اسیب رساندن
injury
اسیب خسارت
harms
اسیب رساندن
brain damage
اسیب مغزی
damage
اسیب دیدن
damage control
اسیب گیری
psychic trauma
اسیب روانی
i hurt my self
اسیب دیدم
birth injury
اسیب تولد
break down
اسیب دیدن
it injured his hands
بدستهایش اسیب زد
invulnerability
اسیب ناپذیری
vulnerability
اسیب پذیری
impairing
اسیب زدن
endamage
اسیب رساندن
impair
اسیب زدن
pathologists
اسیب شناس
pathologist
اسیب شناس
impaired
اسیب زدن
impairs
اسیب زدن
harm
اسیب رساندن
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
irreversible damage
اسیب جبران ناپذیر
i hurt my finger
انگشتم اسیب دید
vulnerable
درمعرض اسیب در معرض
marring
صدمه زدن اسیب
marred
صدمه زدن اسیب
adventitious deafness
ناشنوایی اسیب زاد
it will injure his prestige
به حیثیت او لطمه یا اسیب زد
vulnerability
قابلیت اسیب پذیری
organic brain syndrome
نشانگان اسیب مغزی
hurt
اسیب زدن به ازردن
cauliflowr ear
گوش اسیب دیده
hurt
خسارت رساندن اسیب
brain injured
اسیب دیده مغزی
he was proof against harm
اسیب بردار نبود
damage control party
گروه اسیب گیر
hurting
اسیب زدن به ازردن
susceptibility
درمعرض اسیب بودن
obs
نشانگان اسیب مغزی
delusion of persecution
هذیان گزند و اسیب
damaged shipments
کالاهای اسیب دیده
damage density
چگالی اسیب رسانی
injured muscle
عضله اسیب دیده
persecution delusion
هذیان گزند و اسیب
hurting
خسارت رساندن اسیب
hurts
خسارت رساندن اسیب
suffering economy
اقتصاد اسیب دیده
psychopathologist
اسیب شناس روانی
hurts
اسیب زدن به ازردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com