Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English
Persian
heterosexual
وابسته به جنس مخالف
heterosexuals
وابسته به جنس مخالف
Search result with all words
oedipal
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
Other Matches
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
conversed
مخالف
dissenting
مخالف
converses
مخالف
gainst
مخالف
gainsayer
مخالف
contradictions
مخالف
contradiction
مخالف
with
مخالف
foe
مخالف
foes
مخالف
opponents
مخالف
adverse
مخالف
oppositive
مخالف
hostile
مخالف
adversaries
مخالف
gyaku
مخالف
conflicting
مخالف
inadvisable
مخالف
out of keeping
مخالف
oppugner
مخالف
oppositionist
ضد مخالف
antagonists
مخالف
opponent
مخالف
opposit
مخالف
conversing
مخالف
unfavorable
مخالف
dissidents
مخالف
dissident
مخالف
alien
مخالف
aliens
مخالف
contra
مخالف
irreconcilable
مخالف
antagonist
مخالف
by the ears
مخالف
non content
مخالف
antipodal
مخالف
anie
مخالف
against
مخالف
at d.
مخالف
at outs
مخالف
oppugnant
مخالف
repugnant
مخالف
contrary
مخالف
contradictive
مخالف
dissidence
مخالف
controvertist
مخالف
contradictory
مخالف
converse
مخالف
averse
مخالف
adversary
مخالف
resistent
مخالف
contrariant
مخالف
contrary to
مخالف
contradicted
مخالف بودن با
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
contradicts
مخالف بودن با
antagonised
مخالف کردن
at odds
<idiom>
مخالف بودن
vetoes
رای مخالف
dissent
رای مخالف
The opposition parties .
احزاب مخالف
vetoed
رای مخالف
veto
رای مخالف
antagonises
مخالف کردن
antagonising
مخالف کردن
contradict
مخالف بودن با
vetoing
رای مخالف
reversed
شکستنی مخالف
anti-Semitism
مخالف با یهودیان
loggerheads
مخالف - جنگجو
reverse
شکستنی مخالف
anti semitism
مخالف با یهودیان
anti-
به معنای "مخالف "
reluctate
مخالف کردن
reluctancy
بیزاری مخالف
In the opposite direction .
درجهت مخالف
reversing
شکستنی مخالف
reverses
شکستنی مخالف
in the opposite direction.
در جهت مخالف
antagonize
مخالف کردن
anti
مخالف علیه
counter ion
یون مخالف
countersuggestion
تلقین مخالف
counterview
عقیده مخالف
crosscurrent
جریان مخالف
dis-
مخالف کردن
to be in the opposition
مخالف بودن
defier
مخالف کننده
headwinds
باد مخالف
disaccord
مخالف کردن
dissentient
مخالف معاند
dissenting opinion
نظر مخالف
contrary to the law
مخالف قانون
contraposition
مفهوم مخالف
contralateral muscles
عضلات مخالف
antipapal
مخالف پاپ
antislavery
مخالف بردگی
antitrust
مخالف تشکیل
against nature
مخالف طبیعت
windbound
باد مخالف
countering
درجهت مخالف
countered
درجهت مخالف
counter
درجهت مخالف
bucking voltage
ولتاژ مخالف
conflictive
مغایر مخالف
contra flow
جهت مخالف
divert action
عملیات مخالف
the a party
طرف مخالف
head wind
باد مخالف
standpat
مخالف تغییر
antipathy
احساس مخالف
ill humored
مخالف ترشرو
cons
رای مخالف
conning
رای مخالف
conned
رای مخالف
con
رای مخالف
no
منفی مخالف
antagonizing
مخالف کردن
antagonizes
مخالف کردن
crosswind
باد مخالف
crosswinds
باد مخالف
defiant
معاند مخالف
dissenting
مخالف معاند
opponents
طرف مخالف
opponent
طرف مخالف
clashing
برخوردکننده مخالف
dissents
رای مخالف
dissented
رای مخالف
antagonists
عضله مخالف
antagonist
عضله مخالف
anti parallel feeding
تغذیه مخالف
aversely
بطور مخالف
adversely
بطور مخالف
antagonized
مخالف کردن
diverse
مختلف مخالف
overthwart
بطور مخالف
overthwart
بالحن مخالف
against the current
<adv.>
مخالف جریان
impolitic
مخالف مصلحت
illegal
مخالف قانون
upstream
<adj.>
<adv.>
مخالف جریان
dissenter
مخالف ناراضی
reluctance
بیزاری مخالف
prevailing wind
باد مخالف
oppositely
بطور مخالف
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
obscurantist
مخالف اصلاحات
vice versa
در جهت مخالف
dissenters
مخالف ناراضی
antimonaechical
مخالف سلطنت
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
paradoxical
مخالف عقاید عمومی
countercurrent distribution
توزیع جریان مخالف
vetoed
رای مخالف دادن
countercurrent chromatography
کروماتوگرافی جریان مخالف
vetoer
رای مخالف دهنده
anti-Semites
مخالف اقوام سامی
anti-Semite
مخالف اقوام سامی
reversing
حرکت در جهت مخالف
anti semite
مخالف اقوام سامی
nonconformist
مخالف کلیسای رسمی
nonconformists
مخالف کلیسای رسمی
reverses
حرکت در جهت مخالف
objections
مخالفت استدلال مخالف
obscurant
بغرنج مخالف اصلاحات
objection
مخالفت استدلال مخالف
upstream
مخالف جریان رودخانه
An inclement wind .
باد مخالف(نامساعد )
anti-Semitic
مخالف نژاد سامی
heterosexual
علاقمند به جنس مخالف
c.c.c
countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
heterosexuals
علاقمند به جنس مخالف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com