Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
Tories
وابسته به حزب محافظه کار
Tory
وابسته به حزب محافظه کار
Other Matches
conservatives
محافظه کار
conservatives
محافظه کارانه
standpat
محافظه کار
conservatism
محافظه کاری
conservative
محافظه کارانه
conservatism
محافظه گرائی
stick in the mud
محافظه کار
stick-in-the-mud
محافظه کار
stick-in-the-muds
محافظه کار
Tories
محافظه کار
Tory
محافظه کار
conservative
محافظه کار
low key
<adj.>
محافظه کارانه
old line
محافظه کار
hunkerism
محافظه کاری
toryism
محافظه کاری
unprogressive
محافظه کار
conservativeness
محافظه کاری
stuffy
محافظه کار
guardedly
از روی محافظه کاری
ultraconservative
بیش از حد محافظه کار
sit on a lead
بازی محافظه کارانه
old guard
محافظه کار سیاسی
Conservative Party
حزب محافظه کار
conservative estimate
براورد محافظه کارانه
conservatively
از روی محافظه کاری
protect a lead
بازی محافظه کارانه
sit on the ball
بازی محافظه کارانه
low key posture
رویه محافظه کارانه
conservatism
سیاست محافظه کاری
Tory
عضو حزب محافظه کارانگلیس
Tories
عضو حزب محافظه کارانگلیس
nervous nellie
ادم محافظه کار و بی خاصیت
old fashioned
کهنه پرست محافظه کار
exoskeleton
پوشش محافظه خارجی حیوان
toryism
اصول وعقاید حزب محافظه کار
mossyback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
mossback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
lowboy
عضو حزب محافظه کار قدیم میز چهارپایه کشودار
coaxes
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
co axial cable
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coax
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
conservatism
عقیده معتقدین به حفظ وضع موجود روش فکری احزاب " توری " درانگلستان که محتوای عقایدشان محافظه کارانه بوده است
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associating
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
wedded
وابسته
attached
وابسته
hanger on
وابسته
dependant
وابسته
dependants
وابسته
dependent
وابسته
riverrine
وابسته به
thereof
وابسته به ان
monitorial
وابسته به
subordinate
وابسته
israelitish
وابسته به
sexual organs
وابسته به
elysian
وابسته به
pyretic
وابسته به تب
pyrexic
وابسته به تب
aquatic
وابسته به اب
attendants
وابسته
attendant
وابسته
carpal
وابسته به مچ
pertinent
وابسته
plantar
وابسته به کف پا
related
وابسته
affiliate
وابسته
affiliated
وابسته
relative
وابسته
affiliates
وابسته
commissarial
وابسته به
thereof=of that
وابسته به ان
levitical
وابسته به
comprador
وابسته
syncop
وابسته به غش
of kin
وابسته
diphtheric
وابسته به
appurtenant
وابسته
congenerous
وابسته
affiliating
وابسته
germane
وابسته
akin
وابسته
febile
وابسته به تب
pertaining
وابسته
pertianing
وابسته
pyrexial
وابسته به تب
adjectives
وابسته
subordinates
وابسته
federating
وابسته
federates
وابسته
relevant
وابسته
correspondent
وابسته
correspondents
وابسته
subordinated
وابسته
cantabrigian
وابسته به
federate
وابسته
federated
وابسته
elfin
وابسته به جن
contingent
وابسته
contingents
وابسته
attache
وابسته
adjective
وابسته
messianic
وابسته به
tuitionary
وابسته به
cephalic
وابسته به سر
subordinating
وابسته
attributable
وابسته به
belonging
وابسته ها
interdependent
وابسته
solar
وابسته بخورشید
satellitory
وابسته به اقمارسیارات
photographic
وابسته به عکاسی
aortic
وابسته بشاهرگ
auricular
وابسته بشنوایی
pharisaic
وابسته به فریسی
petiolar
وابسته به برگدم
pharyngal
وابسته به گلوگاه
anginal
وابسته به گلودرد
piscatorial
وابسته به صیدماهی
piscatorial
وابسته به ماهیگیری
petrologic
وابسته به سنگ
antichristian
وابسته به دجال
aortal
وابسته بشاهرگ
avian
وابسته به مرغان
rectal
وابسته به مقعد
archimedean
وابسته به ارشمیدس
army attache
وابسته نظامی
rectorial
وابسته به rector
rhinal
وابسته به بینی
peruvian
وابسته به پرو
photic
وابسته به نوروروشنایی
photic
وابسته به تولیدنور
homicidal
وابسته به ادمکشی
army attache
وابسته زمینی
psychiatric
وابسته به روانپزشکی
eleemosinary
وابسته به صدقه
associated company
شرکت وابسته
auditive
وابسته به شنوایی
bacchanal
وابسته به باکوس
astronautical
وابسته به فضانوردان
porcine
وابسته بخوک
attache
وابسته نظامی
pharmacologic
وابسته بداروشناسی
provencal
وابسته بشهر
structural
وابسته به بنا
naval
وابسته به کشتی
preemptive
وابسته به پیشدستی
preemptive
وابسته به حق شفعه
maritime
وابسته بدریانوردی
marine
وابسته به دریانوردی
marines
وابسته به دریانوردی
structural
وابسته به ساختمان
connubial
وابسته به زناشویی
psychologic
وابسته به روانشناسی
materialistic
وابسته به مادیات
paralytic
وابسته به فلج
paralytics
وابسته به فلج
predial or prae
وابسته به زمین
potamic
وابسته به رودها
generic
وابسته به تیره
prefectoral
وابسته به اداری
prefectorial
وابسته به اداری
press attache
وابسته مطبوعاتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com