English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
bedlam وابسته به دیوانه ها یا دیوانه خانه
Other Matches
loony bins دیوانه خانه
loony bin دیوانه خانه
One madman is pleased to see another . <proverb> دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید.
non compos دیوانه
crack brained دیوانه
energumen دیوانه
maniacal دیوانه
cracked دیوانه
out of one's wits دیوانه
wild about دیوانه
hare brained دیوانه
berserker دیوانه
madcap دیوانه
crazed دیوانه
bedlam دیوانه
phrenetic دیوانه
furibund دیوانه
frenzied دیوانه
moonstruck دیوانه
raving دیوانه
fool دیوانه
cuckoo دیوانه
deranged دیوانه
luny دیوانه
moon mad دیوانه
cuckoos دیوانه
looney دیوانه
loonies دیوانه
fooled دیوانه
fooling دیوانه
maddest دیوانه
mad دیوانه
mooney دیوانه
bonkers دیوانه
moony دیوانه
of unsound mind دیوانه
fools دیوانه
off ones he دیوانه
loony دیوانه
madman woman دیوانه
off one's rocker <idiom> دیوانه
crazy دیوانه
insane دیوانه
psychotic دیوانه
lunatics دیوانه
crackers <adj.> دیوانه
manic دیوانه
lunatic دیوانه
berserk دیوانه
out to lunch <idiom> دیوانه
brainsick دیوانه
demented دیوانه
foolish دیوانه
crazier دیوانه
gaga دیوانه
nuts دیوانه
frenetical دیوانه
craziest دیوانه
fey دیوانه
mad brained دیوانه
beside one's self دیوانه
loco مجنون دیوانه
madly دیوانه وار
madman مرد دیوانه
madmen مرد دیوانه
nuttiest معطر دیوانه
nuttier معطر دیوانه
half made نیم دیوانه
monomaniac دیوانه یک موضوع
Lunatic. Raving mad. دیوانه زنجیری
half mad اندکی دیوانه
lose one's head دیوانه شدن
lunatic a دیوانه گاه
madding دیوانه کننده
nutty معطر دیوانه
demonic شیطانی دیوانه
he has raving mad چنان دیوانه
natural دیوانه عادی
naturals دیوانه عادی
half made اندکی دیوانه
like mad دیوانه وار
furiously دیوانه وار
maniacally دیوانه وار
crazily دیوانه وار
crazes دیوانه کردن
maddening دیوانه کننده
maddish دیوانه مانند
battier دیوانه احمق
madman woman ادم دیوانه
lose one's marbles <idiom> دیوانه شدن
batty دیوانه احمق
maniac ادم دیوانه
maniac دیوانه وار
maniacs ادم دیوانه
frenzied دیوانه وار
drive mad دیوانه کردن
maniacs دیوانه وار
battiest دیوانه احمق
craze دیوانه کردن
madden دیوانه کردن
rave دیوانه شدن
raved دیوانه شدن
demoniac دیوانه وار
to run mad دیوانه شدن
raves دیوانه شدن
to send mad دیوانه کردن
to drive wild دیوانه کردن
frantically دیوانه وار
franticly دیوانه وار
psyho ادم دیوانه
maddens دیوانه کردن
insanely دیوانه وار
maddened دیوانه کردن
bedlamite شخص دیوانه
frenzy دیوانه کردن
run mad دیوانه شدن
crackpot دیوانه بی ازار
crackpots دیوانه بی ازار
dement دیوانه کردن
moonsick دیوانه وار
to drive mad دیوانه کردن
to go off one's head دیوانه شدن
demoniacal دیوانه وار
demonize دیوانه کردن
wilds خود رو شیفته و دیوانه
wildest خود رو شیفته و دیوانه
wild خود رو شیفته و دیوانه
amok شخص عصبانی و دیوانه
nutty as a fruitcake <idiom> خیلی دیوانه وابله
crackpot idea طرز فکر دیوانه
to be off one's nut دیوانه شدن یابودن
gallomaniac دیوانه فرانسوی مابی
To drive (send) somebody mad. کسی را دیوانه کردن
I am not as mad as all that . آنقدها هم دیوانه نیستم
madding دیوانه از غضب برافروخته
crazy idea طرز فکر دیوانه
he loves herher to d. دیوانه عشق اوست
You must be out of your mind (senses). حتما" دیوانه شدی
He's got a screw loose. او [مرد] دیوانه است.
maddens عصبانی کردن دیوانه شدن
To be crazy about someone (something). دیوانه کسی ( چیزی ) بودن
He was running like a madman. عین دیوانه ها داشت می دوید
fanatics دارای روح پلید دیوانه
fanatic دارای روح پلید دیوانه
nut اجیل گرد اوردن دیوانه
this man is mad این مرد دیوانه است
maddened عصبانی کردن دیوانه شدن
moon mad ماه زده دیوانه وار
fanatical دارای روح پلید دیوانه
frenzy جنون انی دیوانه کردن
madden عصبانی کردن دیوانه شدن
moons ماه زده شدن دیوانه کردن
moon ماه زده شدن دیوانه کردن
As for me , I was going crazy ( mad ) . مرا می گویی داشتم دیوانه می شدم
You're driving me mad! تو من را واقعا دیوانه می کنی! [اصطلاح روزمره]
theatre fiend آدم دیوانه وار علاقه مند به تیاتر
to take a pot shot [pot shots] at somebody [something] به کسی [چیزی] مثل دیوانه ها تیر اندازی کردن
Method to my madness <idiom> هدفی که شخصی دارد هر چند دیوانه وار به نظر برسد
to turn somebody's head <idiom> کسی را دیوانه وار عاشق خود کردن [اصطلاح مجازی]
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
A ston ethrown by a fool into a well , cannot be f. <proverb> سنگى را دیوانه اى در چاه بیاندازد صد عاقل نمى توانند در آورند .
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
distract پریشان کردن دیوانه کردن
distracts پریشان کردن دیوانه کردن
mad عصبانی کردن دیوانه کردن
maddest عصبانی کردن دیوانه کردن
derange بی ترتیب کردن دیوانه کردن
stuck on <idiom> دیوانه چیزی شدن ،عاشق چیزی شدن
lady help زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
it is but a step to my house تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
mansion house خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
homebody ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
hound's tooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
houndstooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
honeycombs ارایش شش گوش خانه خانه کردن
tricotine پارچه زبر لباسی خانه خانه
honeycomb ارایش شش گوش خانه خانه کردن
toft عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
Honey comb design طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
garde manger سرد خانه اشپز خانه
weigh house قپاندار خانه ترازودار خانه
bagnio فاحشه خانه جنده خانه
cellular لانه زنبوری خانه خانه
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cells جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com