English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (13 milliseconds)
English Persian
jejunal وابسته به روده تهی
Search result with all words
ileac وابسته به روده دراز
ileal وابسته به روده دراز
mesenteric وابسته به روده بند
mesenterical وابسته به روده بند
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
Other Matches
I´m as hungry as a horse. آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
ileum چم روده
enteron روده
garbage روده
gut دل و روده
gutting دل و روده
gill روده
gutting روده
guts دل و روده
guts روده
bowel روده
in a tangle روده
gut روده
bowels روده
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
gutting روده دراوردن از
disembowels روده دراوردن از
haruspex روده بین
helminth کرم روده
long windedness روده درازی
enterotomy عمل روده
large intestine روده بزرگ
intestinal روده دار
rectum راست روده
rectums راست روده
embowel در روده گذاردن
enterotomy روده شکافی
embowel روده در اوردن از
disemboweled روده دراوردن از
ascarid کرم روده
purtenance دل و روده متعلقات
enterology روده شناسی
enterography شرح روده ها
screaming روده برکننده
tormina قولنج روده
coecum روده کور
disembowelled روده دراوردن از
disemboweling روده دراوردن از
enteritis اماس روده
hindgut روده خلفی
jejunum تهی روده
disembowelling روده دراوردن از
enteralgia درد روده
enterectomy روده بری
saburra اخلاط روده
caecum روده کور
ileum روده دراز
knuckles قرحه روده
colon ستون روده
knuckle قرحه روده
hysterically روده بر کننده
hysterical روده بر کننده
guts روده دراوردن از
viscerate روده در اوردن از
cecum روده کور
enterocele فتق روده
yack روده درازی
mesentery روده بند
small intestine روده کوچک
gut روده دراوردن از
intestines روده امعاء
intestine روده امعاء
colons ستون روده
disembowel روده دراوردن از
small intestine روده باریک
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
proctoptosis سقوط روده راست
mesenteritis اماس روده بند
eventration بیرون ریختگی روده
endamoeba امیب انگل روده
to set in a roar از خنده روده برکردن
sidesplitting روده براز خنده
mesenteric مانند روده بند
to split one's sides از خنده روده برشدن
to die of laughing ارخنده روده برشدن
gastrointestinal مربوط به معده و روده
large intestine قولون روده فراخ
prolixity پرگویی روده درازی
windbags نطاق روده دراز
windbag نطاق روده دراز
chatterboxes ادم روده دراز
chatterbox ادم روده دراز
invagination پیچ خوردن روده
peritoneum برون شامه روده ها
to roar with laughter <idiom> از خنده روده بر شدن
hookworm نوعی کرم روده
duodenitis اماس روده اثناعشر
in wards شکمبه و روده واردات
chitterlings روده کوچک خوک
chitlins روده کوچک خوک
chitlings روده کوچک خوک
octopus روده پای هشت پا
ileitis اماس روده دراز
octopuses روده پای هشت پا
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
colitis ورم مخاط روده بزرگ
eventration جنین بی شکم یابی روده
proctoscope الت معاینه روده راست
duodenum روده اثنی عشر دوازدهه
ileus انسداد روده قولنج الیاوسی
yak وراجی کردن روده درازی
eviscerate روده یا چشم و غیره رادراوردن
yaks وراجی کردن روده درازی
He hasnt got a single straight intestine. <proverb> یک روده راست در شکمش نیست .
duodenums روده اثنی عشر دوازدهه
prolix خسته کننده روده دراز
sausage روده محتوی گوشت چرخ شده
intussusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
sausages روده محتوی گوشت چرخ شده
introsusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
typhlitis اماس روده کور ورم اعور
roundworm انواع کرم های گرد انگل روده
entozoa انگلهای داخلی بطور اعم وبخصوص کرمهای روده
laparectomy برش بخشی از روده که درپهلوی ادمی واقع است
pinworm کرم ریزسنجاقی انگل روده انسان ازدسته نماته ها
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
catgut روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
wind bag سخنران پرگو نطاق روده دراز کیسه باد سینه
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associate وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
colons نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
colon نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
anthelmintic دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
helminthiasis ابتلاء به کرم روده ناخوشی کرم
invermination دچاری به کرم روده ناخوشی کرم
appendicitis اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
adjectives وابسته
attache وابسته
plantar وابسته به کف پا
akin وابسته
federate وابسته
appurtenant وابسته
federating وابسته
adjective وابسته
interdependent وابسته
federates وابسته
federated وابسته
elysian وابسته به
of kin وابسته
elfin وابسته به جن
tuitionary وابسته به
diphtheric وابسته به
riverrine وابسته به
belonging وابسته ها
subordinated وابسته
subordinates وابسته
subordinating وابسته
wedded وابسته
subordinate وابسته
comprador وابسته
hanger on وابسته
congenerous وابسته
commissarial وابسته به
contingents وابسته
contingent وابسته
relative وابسته
cephalic وابسته به سر
germane وابسته
thereof=of that وابسته به ان
aquatic وابسته به اب
israelitish وابسته به
pyrexic وابسته به تب
messianic وابسته به
pyrexial وابسته به تب
pyretic وابسته به تب
relevant وابسته
pertianing وابسته
correspondent وابسته
correspondents وابسته
levitical وابسته به
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com