English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
audio وابسته به شنوایی یا صوت گیرنده و تقویت کنندهء صدا شنودی
Other Matches
amplifiers تقویت کنندهء برق
amplifier تقویت کنندهء برق
acoustical وابسته به شنوایی
auditive وابسته به شنوایی
acoustic وابسته به شنوایی
transponder تقویت کننده مستمر روی یک ماهواره که سیگنالها را ازیک ایستگاه زمینی دریافت کرده و انها را به ایستگاه گیرنده منعکس میکند
sonic شنودی
acoustic آوا شنودی
acoustical اوا شنودی
audio-visual دید و شنودی
audio visual دید و شنودی
talk shows نمایش گفت و شنودی
talk show نمایش گفت و شنودی
backwards کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
backward کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
request سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requests سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requested سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requesting سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
anesthetic کم کنندهء حس
bactericidal نابود کنندهء باکتری
antitussive ارام کنندهء سرفه
assuror بیمه کنندهء عمر
selenium rectifier یکسو کنندهء سلنیومی
assurer بیمه کنندهء عمر
pitcher پرتاب کنندهء توپ
pitchers پرتاب کنندهء توپ
antigen مواد تولید کنندهء پادتن
animator تهیه کنندهء فیلمهای کارتون
animators تهیه کنندهء فیلمهای کارتون
antigens مواد تولید کنندهء پادتن
junkies استعمال کنندهء هروئین و مواد مخدره
anaphrodisia داروهای فلج کنندهء اعضاء تناسلی
junkie استعمال کنندهء هروئین و مواد مخدره
signalling 1-روش فرستنده برای هشدار به گیرنده برای ارسال یک پیام . 2-ارتباط با فرستنده درباره وضعیت گیرنده
consignee گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
auditioning شنوایی
hearing شنوایی
audition شنوایی
auditions شنوایی
audibility شنوایی
auditioned شنوایی
hearings شنوایی
quditory nerve پی شنوایی
ears شنوایی
ear شنوایی
audible frequency فرکانس شنوایی
nervus acusticus عصب شنوایی
auditory ossicles استخوانچههای شنوایی
acoumetry شنوایی سنجی
auditory labyrinth حلزون شنوایی
acoustic meatus مجرای شنوایی
audible قابل شنوایی
acoustic nerve عصب شنوایی
video tape نواردیداری و شنوایی
sonic درمیدان شنوایی
audiogram نگاره شنوایی
audiometer شنوایی سنج
monaural hearing شنوایی یک گوشی
acoumeter شنوایی سنج
hearing threshold استانه شنوایی
auditory nerve عصب شنوایی
audiometry شنوایی سنجی
acoustician متخصص علم شنوایی
acoustically نسبت به صدا یا شنوایی
hearing of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
acoustics علم عوارض شنوایی
deafer فاقد قوه شنوایی
deaf فاقد قوه شنوایی
taking of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
deafest فاقد قوه شنوایی
He takes my advice. He listens to me. از من حرف شنوایی دارد
inaudible غیر قابل شنوایی
audile مربوط به حس شنوایی مسموع
otocyst عضو حساس شنوایی بی مهرگان
acoumetry اندازه گیری قدرت حس شنوایی
antithyroid ماده متعادل کنندهء غدد درقی ضد غدهء درقی
acoustics آواشناسی نسبت های صوتی قابلیت شنوایی
infrasonic دارای تواتر و نوسانی پایین تر از شنوایی بشر
audiometer دستگاه سنجش قوهء سامعه شنوایی سنج
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
telephone repeater دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
assignee گیرنده
prehensory گیرنده
consignee گیرنده
adopter گیرنده
sensor گیرنده
prehensorial گیرنده
barrage reception سد گیرنده
addressee گیرنده
addressees گیرنده
accipient گیرنده
fetching گیرنده
catcher گیرنده
receptor گیرنده
reciever گیرنده
touching گیرنده
payee گیرنده
catchier گیرنده
catchiest گیرنده
catchy گیرنده
reciptacle گیرنده
payees گیرنده
receptors گیرنده
recipient گیرنده
receivers گیرنده
acceptor گیرنده
prehensile گیرنده
getter گیرنده
grantee گیرنده
recipients گیرنده
receiver گیرنده
receiver فرف گیرنده
tither عشر گیرنده
thermoreceptor گیرنده دمایی
communication receiver گیرنده مخابرات
proprioceptor گیرنده عضلانی
receiving set گیرنده رادیویی
concluder نتیجه گیرنده
rejuvenescent جوانی از سر گیرنده
bailee تحویل گیرنده
comprehensive فرا گیرنده
transceiver فرستنده و گیرنده
receiver دستگاه گیرنده
receiver گیرنده رادیویی
baroreceptor گیرنده فشار
receivers فرف گیرنده
receiving set دستگاه گیرنده
bribee رشوه گیرنده
beat receiver گیرنده تداخلی
single circuit receiver گیرنده یک مداره
receivers گیرنده رادیویی
consignee گیرنده امانت
sound probe گیرنده صوتی
radio receiver گیرنده رادیویی
television receiver گیرنده تلویزیونی
catch of guage گیرنده بارانسنج
revenger انتقام گیرنده
receivers دستگاه گیرنده
receiving antenna انتن گیرنده
clocker گیرنده وقت
trainee تعلیم گیرنده
trainees تعلیم گیرنده
chemoreceptor گیرنده شیمیایی
cessionary انتقال گیرنده
cell receptor گیرنده سلولی
auto radio گیرنده اتومبیل
loanee وام گیرنده
grantee انتقال گیرنده
high fidelity receiver گیرنده رابط
inductance گیرنده انرژی
itching palm دست گیرنده
transferee تحویل گیرنده
grabber hand دست گیرنده
mechanic recepter گیرنده مکانیکی
feoffee گیرنده تیول
acceptor level تراز گیرنده
mortgagee رهن گیرنده
determiners تصمیم گیرنده
determiner تصمیم گیرنده
fondler اغوش گیرنده
borrowers قرض گیرنده
iterant ازسر گیرنده
borrower وام گیرنده
payees گیرنده وجه
acquisitive فرا گیرنده
prepossessing گیرنده جالب
payee گیرنده وجه
borrowers وام گیرنده
borrower قرض گیرنده
exteroceptor گیرنده برونی
jammed سد گیرنده پاس
strikingly موثر گیرنده
striking موثر گیرنده
two valve receiver گیرنده دو لامپی
amateur receiver گیرنده اماتور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com