Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English
Persian
organic
وابسته به شیمی الی
Search result with all words
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
physio chemical
وابسته به شیمی فیزیکی
Other Matches
biochemist
متخصص شیمی حیاتی والی ویژه گر زیست شیمی
biochemists
متخصص شیمی حیاتی والی ویژه گر زیست شیمی
biochemical
مربوط به شیمی حیاتی یازیست شیمی
geochemistry
شیمی خاک زمین شیمی
biochemistry
شیمی حیات
[زیست شیمی]
biological chemistry
شیمی حیات
[زیست شیمی]
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
chemistry
شیمی
inorganic chemistry
شیمی الی
chemotherapy
شیمی درمانی
organic chemistry
شیمی الی
iatrochemistry
شیمی پزشکی
petrochemical
شیمی نفت
pure chemistry
شیمی محض
industrial chemistry
شیمی صنعتی
chemical engineering
مهندسی شیمی
chemical abstracts
چکیدههای شیمی
biological chemistry
زیست شیمی
analytical chemistry
شیمی تجزیه
petrochemistry
شیمی نفت
electrochemistry
برق شیمی
phamaceutical chemistry
شیمی دارویی
food chemistry
شیمی غذا
agrochemistry
شیمی زراعی
zoochemistry
شیمی حیوانی
geometrical isomer
همپار شیمی
coordination chemistry
شیمی کوئوردیناسیون
neurochemistry
شیمی اعصاب
components
جزء در شیمی
component
جزء در شیمی
biochemistry
زیست شیمی
polymer chemistry
شیمی بسپار
biochemistry
زیست- شیمی
photographic chemistry
شیمی عکاسی
chemistry
علم شیمی
physical chemistry
شیمی فیزیک
nuclear chemistry
شیمی هستهای
theoretical chemistry
شیمی نظری
thermochemistry
گرما شیمی
applied chemistry
شیمی کاربردی
curdling chemistry
شیمی لخته
chemists
شیمی دان
astrochemistry
اختر شیمی
geochemistry
زمین شیمی
thermochemistry
شیمی گرمایی
chemist
شیمی دان
concentration
غلظت
[شیمی]
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
stereo chemistry
مبحث شیمی فضایی
biochemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
biological chemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
biogeochemistry
زمین شیمی زیستی
acetify
اسیدی شدن
[شیمی]
elemental analysis
آنالیز عنصری
[شیمی]
hood
کلاهک دودکش
[شیمی]
macromolecular chemistry
شیمی درشت مولکول
dome
کلاهک دودکش
[شیمی]
hood
گنبد دودکش
[شیمی]
bioinorganic chemistry
شیمی معدنی زیستی
amylum
نشاسته
[زیست شیمی]
dome
گنبد دودکش
[شیمی]
histochemistry
شیمی بافتی وسلولی
elemental analysis
فراکافت عنصری
[شیمی]
host guest chemistry
شیمی میزبان- میهمان
quantum state
حالت کوانتومی
[فیزیک]
[شیمی]
parts per million
[ppm]
بخش در میلیون
[فیزیک]
[شیمی]
to acidify something
چیزی را اسیددار کردن
[شیمی]
to acidify something
چیزی را اسیدی کردن
[شیمی]
starch
[Amylum]
نشاسته
[زیست شیمی]
[غذا و آشپزخانه]
zymurgy
مبحث عمل تخمیر در شیمی علمی
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
leach
[liquid formed by leaching]
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
to stay floating
معلق ماندن
[در محیطی]
[فیزیک]
[شیمی]
leachate
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
to remain suspended
معلق ماندن
[در محیطی]
[فیزیک]
[شیمی]
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
dimensionless quantity
کمیت بدون بعد
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
to suspend
معلق نگه داشتن
[در محیطی]
[فیزیک]
[شیمی]
actinochemistry
مبحث دانش شیمی راجع به نیروی خورشید
electrostatic unit of charge
[esu]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
franklin
[Fr]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
statcoulomb
[statC]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
coulomb
[C]
کولن
[یکای بار الکتریکی در اس آی]
[فیزیک]
[شیمی]
radiochemistry
یک شاخه از شیمی که بااثرات شیمیایی رادیواکتیوسرو کار دارد
photochemistry
رشتهای از علم شیمی که درباره اثر نور در موادشیمیایی بحث مینماید
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associating
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
inferior figures
حروف یا اعداد کوچکتر که پایین حروف معمولی نوشته می شوند که در فرمولهای ریاضی و شیمی به کار می روند.
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
carpal
وابسته به مچ
affiliate
وابسته
related
وابسته
affiliated
وابسته
federate
وابسته
affiliates
وابسته
febile
وابسته به تب
cephalic
وابسته به سر
pertianing
وابسته
aquatic
وابسته به اب
plantar
وابسته به کف پا
pyrexic
وابسته به تب
attributable
وابسته به
of kin
وابسته
federating
وابسته
congenerous
وابسته
thereof
وابسته به ان
tuitionary
وابسته به
pyrexial
وابسته به تب
diphtheric
وابسته به
pertaining
وابسته
federates
وابسته
federated
وابسته
elysian
وابسته به
pertinent
وابسته
affiliating
وابسته
cantabrigian
وابسته به
commissarial
وابسته به
comprador
وابسته
thereof=of that
وابسته به ان
elfin
وابسته به جن
pyretic
وابسته به تب
messianic
وابسته به
attendant
وابسته
subordinate
وابسته
attendants
وابسته
attache
وابسته
relative
وابسته
subordinated
وابسته
germane
وابسته
subordinating
وابسته
contingents
وابسته
dependant
وابسته
levitical
وابسته به
relevant
وابسته
subordinates
وابسته
appurtenant
وابسته
syncop
وابسته به غش
adjectives
وابسته
wedded
وابسته
akin
وابسته
riverrine
وابسته به
correspondents
وابسته
sexual organs
وابسته به
contingent
وابسته
dependants
وابسته
adjective
وابسته
hanger on
وابسته
monitorial
وابسته به
correspondent
وابسته
attached
وابسته
interdependent
وابسته
israelitish
وابسته به
dependent
وابسته
belonging
وابسته ها
clitoral
وابسته به چوچوله
preemptive
وابسته به حق شفعه
commercial attache
وابسته بازرگانی
shakespearean
وابسته به شکسپیر
commercial attache
وابسته تجاری
air attache
وابسته هوایی
altitudinal
وابسته به اوج
shakespearian
وابسته به شکسپیر
potamic
وابسته به رودها
shaksperian
وابسته به شکسپیر
clitoric
وابسته به چوچوله
cloistral
وابسته به صومعه
predial or prae
وابسته به زمین
affiliated company
شرکت وابسته
aesculapian
وابسته به دارگونه طب
pocky
وابسته به ابله
plumbous
وابسته به سرب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com