Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
teetotal
وابسته به طرفداری از منع مسکرات کردن
Other Matches
al cololic drinks
مسکرات
teetotalist
طرفدار منع مسکرات
prohibitionist
طرفدار منع مسکرات
side
طرفداری کردن از
sides
طرفداری کردن از
to stand for
طرفداری کردن از
advocate
طرفداری کردن
take the part of
طرفداری کردن
favouring
طرفداری مرحمت کردن
favoring
طرفداری مرحمت کردن
favoring
همراهی یا طرفداری کردن با
favors
طرفداری مرحمت کردن
To take someones side . To side with someone.
از کسی طرفداری کردن
favors
همراهی یا طرفداری کردن با
favored
طرفداری مرحمت کردن
favour
طرفداری مرحمت کردن
favours
همراهی یا طرفداری کردن با
to take the p of a person
ازکسی طرفداری کردن
favours
طرفداری مرحمت کردن
favour
همراهی یا طرفداری کردن با
favouring
همراهی یا طرفداری کردن با
favored
همراهی یا طرفداری کردن با
favor
طرفداری مرحمت کردن
advocated
طرفداری کردن حامی
advocates
طرفداری کردن حامی
advocating
طرفداری کردن حامی
teetotalism
پیروی از اصل منع استعمال مسکرات
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
abstainer
پرهیزگار کسیکه از استعمال مسکرات پرهیز دارد
to lobby against
[for]
somebody
سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف
[طرفداری از]
کسی
to stand up for
پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
favoring
نیکی کردن به طرفداری کردن
favors
نیکی کردن به طرفداری کردن
favour
نیکی کردن به طرفداری کردن
favor
نیکی کردن به طرفداری کردن
favouring
نیکی کردن به طرفداری کردن
favored
نیکی کردن به طرفداری کردن
favours
نیکی کردن به طرفداری کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
siding
طرفداری
adhesion
طرفداری
sidings
طرفداری
devotion
طرفداری
partiality
طرفداری
one sidedness
طرفداری
partisanship
طرفداری
favouritism
طرفداری
favoritism
طرفداری
one tideness
طرفداری
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
he sided with us
طرفداری از ما کرد
party spirit
طرفداری حزبی
bias
طرفداری تعصب
growthmanship
طرفداری ازرشد
biases
طرفداری تعصب
germanism
طرفداری از المان
prelatism
طرفداری ازمتران ها
proslavery
طرفداری از برده فروشی
respect of persons
طرفداری و واهمه از کسان
unprejudiced
بدون تبعیض یا طرفداری
libertarianism
طرفداری از ازادی فردی
royalism
طرفداری از رژیم سلطنتی
with out any p to
بدون هیچ طرفداری ازاو
sectionalism
طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
phonetioist
طرفداری املای مطابق صدا
pan americanism
طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
The senator argued in favour of lowering the tax.
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
insurrectionism
اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
world federalism
طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
feminism
عقیده به برابری زن ومرد طرفداری اززنان
temperance
طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
royalism
شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
prohibitionism
طرفداری از حکم منع فروش نوشابههای الکی
loyalists
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
p in favour of a person
تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
loyalist
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
phonetist
متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
agrarianism
تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
penetrative
وابسته به نفوذ کردن
procreant
وابسته به ایجاد کردن یا زادن
hydropathic
وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
neuter
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
neutered
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
neutering
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
neuters
اخته کردن وابسته به جنس خنثی
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
free lance
مفرد کار کردن نویسنده غیر وابسته
metallurgic
وابسته بفن استخراج و قال کردن فلزات
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
play off
درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
levitical
وابسته به
federate
وابسته
israelitish
وابسته به
attache
وابسته
correspondent
وابسته
commissarial
وابسته به
correspondents
وابسته
comprador
وابسته
germane
وابسته
attached
وابسته
plantar
وابسته به کف پا
appurtenant
وابسته
tuitionary
وابسته به
subordinate
وابسته
federates
وابسته
federating
وابسته
contingents
وابسته
cantabrigian
وابسته به
relevant
وابسته
pertinent
وابسته
carpal
وابسته به مچ
interdependent
وابسته
wedded
وابسته
subordinated
وابسته
federated
وابسته
related
وابسته
affiliate
وابسته
affiliated
وابسته
affiliates
وابسته
affiliating
وابسته
pertianing
وابسته
subordinating
وابسته
subordinates
وابسته
cephalic
وابسته به سر
congenerous
وابسته
messianic
وابسته به
sexual organs
وابسته به
pertaining
وابسته
attendants
وابسته
pyretic
وابسته به تب
adjectives
وابسته
contingent
وابسته
riverrine
وابسته به
belonging
وابسته ها
thereof=of that
وابسته به ان
attendant
وابسته
thereof
وابسته به ان
syncop
وابسته به غش
elysian
وابسته به
elfin
وابسته به جن
akin
وابسته
monitorial
وابسته به
relative
وابسته
dependants
وابسته
hanger on
وابسته
aquatic
وابسته به اب
attributable
وابسته به
of kin
وابسته
dependent
وابسته
pyrexic
وابسته به تب
pyrexial
وابسته به تب
febile
وابسته به تب
diphtheric
وابسته به
dependant
وابسته
adjective
وابسته
migratory
وابسته به مهاجرت
heather
وابسته به خلنگ
ducal
وابسته به دوک
boozier
وابسته به مشروب
booziest
وابسته به مشروب
boozy
وابسته به مشروب
limnic
وابسته به اب شیرین
microscopical
وابسته به ریزبین
limnetic
وابسته به اب شیرین
aortic
وابسته بشاهرگ
sidekick
شخص وابسته
metopic
وابسته به پیشانی
sidekicks
شخص وابسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com