Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
praetorian
وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
Other Matches
exclusive jurisdiction
حق قضاوت کنسولی
romanesque
رومی وابسته به تمدن رومی
infrared
وابسته به اشعه مادون قرمز
popish
وابسته بکاتولیک رومی
neronian
وابسته به NEROامپراطورستمکار رومی
fasces
یک دسته میله که تبری در میان ان قرار داشته وپیشاپیش فرمانداران رومی می بردند و نشان قدرت بوده
fasces
[نمادی در روم قدیم یک دسته میله که تبری در میان آن قرار داشت و و پیشاپیش فرمانداران رومی می بردند که نشان قدرت آنها بود.]
rhadamanthine
وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
Judge not , that ye be not judged.
<proverb>
قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
infrared imagery
عکسبرداری مادون قرمز عکاسی با استفاده از اشعه مادون قرمز
infrared ray
اشعه مادون قرمز پرتو مادون قرمز پرتو فرو سرخ
dependent state
دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
consulship
کنسولی
consular
کنسولی
consulship
سمت کنسولی
consular agent
نماینده کنسولی
consulate
اداره کنسولی
consulates
اداره کنسولی
consular corps
هیات کنسولی
consular representation
نمایندگی کنسولی
consular officer
مامور کنسولی
consular fee
کارمزد کنسولی
cantilever elements
عناصر کنسولی
compss-window
پنجره کنسولی
consular convention
عهد نامه کنسولی
cantilevered deep beam
تیر تیغه کنسولی
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
proconsul
افسر دارای بعضی اختیارات کنسولی
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
sub
مادون
subordinative
مادون
subjacent
مادون
behindhand
مادون
subs
مادون
below
مادون
puisne
مادون
inferior
مادون
subordinate
مادون
subordinating
مادون
inferiors
مادون
subordinates
مادون
subordinated
مادون
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
infrasonics
مادون صوت
non fatal offences against the person
مادون نفس
infrared
مادون قرمز
infrasonic
مادون صوت
infera red
مادون قرمز
subhuman
مادون انسان
subsonic
مادون صوت
subnormal
مادون عادی
subservient
مادون سودمند
subjects
تحت مادون
subjected
تحت مادون
subject
تحت مادون
infrahuman
مادون انسان
subjecting
تحت مادون
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
subaltern
افسر جزء مادون
infrared viewer
دوربین مادون قرمز
thermal imagery
عکاسی مادون قرمز
subalterns
افسر جزء مادون
infrasonic frequency
فرکانس مادون صوت
subsonic flow
جریان مادون صوت
ultraviolet
اشعه مادون بنفش
infrasonic wave
موج مادون صوت
subnormality
مادون عادی بودن
Romans
رومی
ogive
رومی
Roman
رومی
infrasonic frequency range
ناحیه فرکانس مادون صوت
subsonic
مادون سرعت سیر صوت
praetor
قاضی یاافسر مادون کنسول
romanesque
بسبک رومی
romanesque vault
طاق رومی
mastic
کندر رومی
romanic
زبان رومی
domus
سرای رومی
romanesque
ازنژاد رومی
steelyard
قپان رومی
ogive
طاق رومی
lovage
انجدان رومی
oilstone
سنگ رومی
lyrae
چنگ رومی
legion
سپاه رومی
lyra
چنگ رومی
legions
سپاه رومی
acrus
طاق رومی
excubitorium
خوابگاه رومی
Roman numeral
اعداد رومی
cavy
ارنب رومی
hart wort
انجدان رومی
celtic nard
سنبل رومی
Roman numerals
ارقام رومی
carcer
آماجگاه رومی ها
arm roll and grapevine
بغل رومی
mountian spinach
اسفناج رومی
Latin cross
صلیب رومی
pimpernel
بادیان رومی
romish
رومی وار
thermal crossover
تقابل حرارتی در عکاسی مادون قرمز
thermal imagery
عکاسی با اشعه حرارتی مادون قرمز
castrum
[کمپ نیروهای رومی]
false ogive
سپر رومی گلوله
caldarium
گرمخانه در حمام رومی
colonica
خانه های رومی
colonia
خانه های رومی
hollow square
[گچ بری هرمی رومی]
romanic
متکلم بزبان رومی
anise
بادیان رومی انیسون
greek catholic
عضوکلیسای کاتولیک رومی
neo romanesque
رومی وار نوین
leg ride and far leg hook
بغل رومی بااستفاده از پا
Roman numeral
عدد رومی
[ریاضی]
Roman
لاتین حروف رومی
Romans
لاتین حروف رومی
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
radiant exposure
وسیله عکسبرداری مادون قرمز یا انرژی حرارتی
ogive arch
طاق رومی قوس جناغی
infrared resolution
تجزیه و تحلیل و کاوش هدف با عکاسی مادون قرمز
cavaedium
[پیش حیاط در خانه های رومی]
double cone
[ابزار بند رومی مخروطی شکل]
protasis
نخستین قسمت درام قدیم رومی
romih variation
واریاسیون رومی دردفاع شبه مران
hypaethrum
[پنجره نیم گرد کوچک رومی]
jurisdication
قضاوت
judgement
قضاوت
judgments
قضاوت
judgment
قضاوت
judgements
قضاوت
verdict
قضاوت
judgeship
قضاوت
adjudication
قضاوت
verdicts
قضاوت
arret
قضاوت
Frigi darium
[تزئینات زیبا و بزرگ در حمام های رومی]
Hirsau style
[نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
Golden House
[سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
vesta
الهه رومی خدای اجاق وخانه داری
gregorian chant
سرود مذهبی ساده کلیسای کاتولیک رومی
knotted shaft
[ستون منحنی رومی وار شبیه قبه]
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
justifies
قضاوت کردن
exclusive jurisdiction
حق قضاوت استثنایی
witting
هوش قضاوت
formal logic
قضاوت سطحی
justify
قضاوت کردن
jurisdication
حق قضاوت قلمرو
judicable
قابل قضاوت
pass a judgement
قضاوت کردن
decree
قضاوت تصویبنامه
advise
قضاوت کردن
value judgement
قضاوت ارزشی
sentence
رای قضاوت
sentences
رای قضاوت
benches
مسند قضاوت
decreed
قضاوت تصویبنامه
sentencing
رای قضاوت
comparative judgement
قضاوت تطبیقی
decrees
قضاوت تصویبنامه
bench
مسند قضاوت
equanimity
قضاوت منصفانه
absolute judgment
قضاوت مطلق
justifying
قضاوت کردن
value judgements
قضاوت ارزشی
jurisdiction
قضاوت کردن
judging
قضاوت کردن
judges
قضاوت کردن
judged
قضاوت کردن
judge
قضاوت کردن
decreeing
قضاوت تصویبنامه
detectors
گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detector
گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
lavage
انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
aniseed
تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
judgement
رای دادگاه قضاوت
levelheaded
دارای قضاوت صحیح
law of comparative judgement
قانون قضاوت تطبیقی
bet on the wrong horse
<idiom>
قضاوت اشتباه درموردچیزی
forjudge
از پیش قضاوت کردن
tribunate
مقام یامسند قضاوت
forejudge
از پیش قضاوت کردن
view
چشم انداز قضاوت
judgements
رای دادگاه قضاوت
judgments
رای دادگاه قضاوت
uncharitable
سخت گیردر قضاوت
err
بغلط قضاوت کردن
erred
بغلط قضاوت کردن
errs
بغلط قضاوت کردن
common sense
قضاوت صحیح حس عام
prejudgment
قضاوت قبل از وقوع
expertize
استادانه قضاوت کردن
measurement
روش قضاوت چیزی
viewed
چشم انداز قضاوت
viewing
چشم انداز قضاوت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com