English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
dismissive وابسته به مرخص سازی
Other Matches
associations وابستگی وابسته سازی
argument association وابسته سازی نشانوند
incubative وابسته بجوجه سازی
association وابستگی وابسته سازی
keramic Šetc وابسته به سفال سازی
ceramic وابسته به سفال سازی سفالینی
ich nographic وابسته به طراحی و زمینه سازی
hymnologic وابسته به سرود شناسی یاسرود سازی
ichnographic وابسته به طراحی یازمینه سازی طرحی
improvisatory وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
optometric وابسته به میزان دید و عینک سازی
improvisatorial وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
neological ناشی از تجد د مذهبی وابسته به اصول نوین یاواژه سازی در زبان
dismass مرخص
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
dismiss مرخص کردن
assoil مرخص کردن
dismissing مرخص کردن
dismisses مرخص کردن
discharges مرخص کردن
dismass بدو مرخص
dimissory مرخص کننده
send مرخص کردن
sending مرخص کردن
sends مرخص کردن
let go مرخص کردن
released مرخص کردن
May I take my leave ? May I be excused ? مرخص می فرمایید ؟
releases مرخص کردن
release مرخص کردن
discharge مرخص کردن
close station خدمه بدو مرخص
to dismiss [American E] مرخص کردن [ارتش]
relieve مرخص کردن نگهبانها
relieves مرخص کردن نگهبانها
close station افراد بدو مرخص
discharge مرخص کردن پس دادن
to fall out مرخص کردن [ارتش]
relieving مرخص کردن نگهبانها
dismissal of the armey مرخص کردن از ارتش
discharges مرخص کردن پس دادن
the boys were excused شاگردان مرخص شدند
dismiss منفصل کردن یکان مرخص
dismisses منفصل کردن یکان مرخص
dismissing منفصل کردن یکان مرخص
licences پروانه دادن مرخص کردن
furlough مرخصی دادن به مرخص کردن
licenses پروانه دادن مرخص کردن
licence پروانه دادن مرخص کردن
license پروانه دادن مرخص کردن
licensing پروانه دادن مرخص کردن
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
let out <idiom> روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
lincense or cence مرخص کردن اجازه استفاده از چیزی
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
Consider yourself dismissed. حساب کنید که شما مرخص شده اید.
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
irritancy پوچ سازی باطل سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
to dismiss [remove] the board of managers مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
dismissing مرخص کردن معاف کردن
dismiss مرخص کردن معاف کردن
dismisses مرخص کردن معاف کردن
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
electronic کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
external روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
externals روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
germane وابسته
pertianing وابسته
monitorial وابسته به
levitical وابسته به
subordinate وابسته
contingent وابسته
subordinating وابسته
israelitish وابسته به
contingents وابسته
attached وابسته
attache وابسته
hanger on وابسته
subordinated وابسته
cantabrigian وابسته به
correspondents وابسته
belonging وابسته ها
subordinates وابسته
dependent وابسته
appurtenant وابسته
of kin وابسته
federate وابسته
affiliate وابسته
tuitionary وابسته به
affiliated وابسته
affiliates وابسته
affiliating وابسته
pyrexial وابسته به تب
pyretic وابسته به تب
elysian وابسته به
interdependent وابسته
aquatic وابسته به اب
riverrine وابسته به
related وابسته
federating وابسته
syncop وابسته به غش
federated وابسته
thereof=of that وابسته به ان
federates وابسته
diphtheric وابسته به
messianic وابسته به
relative وابسته
thereof وابسته به ان
sexual organs وابسته به
pertinent وابسته
dependant وابسته
pyrexic وابسته به تب
attributable وابسته به
wedded وابسته
dependants وابسته
cephalic وابسته به سر
febile وابسته به تب
congenerous وابسته
attendants وابسته
attendant وابسته
plantar وابسته به کف پا
pertaining وابسته
elfin وابسته به جن
carpal وابسته به مچ
correspondent وابسته
comprador وابسته
commissarial وابسته به
akin وابسته
adjectives وابسته
adjective وابسته
relevant وابسته
individualises تک سازی
compaction تو پر سازی
individualised تک سازی
individualising تک سازی
individuation تک سازی
local anasthesia سر سازی
individualization تک سازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com