Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
hydraulic
وابسته به نیروی محرکه اب هیدرولیک
Other Matches
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
dynamic
وابسته به نیروی محرکه جنباننده
dynamically
وابسته به نیروی محرکه جنباننده
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
driving force
نیروی محرکه
propellant
نیروی محرکه
propulsion
نیروی محرکه
propellent
نیروی محرکه
propellants
نیروی محرکه
hydro
نیروی محرکه اب
firepower
نیروی محرکه
magneto e.m.f.
نیروی محرکه مغناطیسی
induced e.m.f.
نیروی محرکه القائی
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی
magnetomotive force
نیروی محرکه مغناطیسی
impulse charge
نیروی محرکه اولیه
back voltage
نیروی ضد محرکه الکتریکی
locomotive
حرکت دهنده نیروی محرکه
dynamoelectric
دارای نیروی محرکه برقی
locomotives
حرکت دهنده نیروی محرکه
volts
واحد نیروی محرکه برقی
volt
واحد نیروی محرکه برقی
power plant
کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plants
کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
volt
واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
volts
واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
water power utilization
کاربرد انرژی هیدرولیک کاربرد نیروی ابی
hidden momentum of population growth
نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
hydro kinetic
وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
naval attache
وابسته نیروی دریایی
tractive
وابسته به نیروی کشش
naval
وابسته به نیروی دریایی
electromagnetic
وابسته به نیروی مغناطیسی برق
army national guard
گارد ملی وابسته به نیروی زمینی
hydroelectric
وابسته به تولید نیروی برق بوسیله اب یا بخار
geostrophic
وابسته به نیروی انحناء وپیچیدگی یا انقباضی که دراثرگردش زمین ایجادمیشود
cabbaging press
پرس هیدرولیک
hydraulic system
سیستم هیدرولیک
hydraulics of open channals
هیدرولیک کیالها
dihydric alcohol
دی هیدرولیک الکل
hydrulic engineering
مهندسی هیدرولیک
hydraulics
درس هیدرولیک
hydraulics
علم هیدرولیک
hydraulic gradient
شیب هیدرولیک
hydraulic jump
جهش هیدرولیک
hydraulic jump
پرش هیدرولیک
hydraulic radius
شعاع هیدرولیک
hydraulics
هیدرولیک مکانیک مایعات
hydraulics of open channals
هیدرولیک کانالهای روباز
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
motor drive
محرکه موتوری
motivational factors
عوامل محرکه
splenius
عضله محرکه
gasoline driven
محرکه بنزینی
group drive
محرکه گروهی
drives
محرکه گیربکس
drive
محرکه گیربکس
electric drive
محرکه الکتریکی
variable speed drive
محرکه پلهای
drive shafts
محور محرکه
driving pulley
قرقره محرکه
lineshaft drive
محرکه انتقال
impulse charge
خرج محرکه
driving clutch
کلاج محرکه
driving power
قدرت محرکه
drive shaft
محور محرکه
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
power plants
محرکه وسیله نقلیه
rear axle drive
محرکه چرخ عقب
final drive
محرکه محور عقب
d.c. drive
محرکه جریان دائم
powerhouse
مرکز قوه محرکه
power plant
محرکه وسیله نقلیه
cone pulley drive
محرکه صفحه پلهای
main drive motor
موتور محرکه اصلی
powerhouses
مرکز قوه محرکه
diesel driven generation set
دستگاه محرکه دیزلی
hydropower
قوه محرکه مولد برق
abasia
عدم همکاری عضلات محرکه
ship influence
عامل محرکه عبور کشتی
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
commandant of marine corps
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
associating
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
attached strength
استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
jetting
نیروی جت
total force
نیروی کل
jet propulsion
نیروی جت
jet
نیروی جت
jets
نیروی جت
jetted
نیروی جت
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
magnemotive force
نیروی مغناطیسرانی
the sabre
نیروی نظامی
thews
نیروی عضلانی
mmf
نیروی مغناطیسرانی
retentive power or memory
نیروی ضبط
expeditionary force
نیروی اعزامی
staying power
نیروی پایداری
stamina
نیروی حیاتی
magnetic force
نیروی مغناطیسی
the power of imagination
نیروی پندار
psychic force
نیروی روحی
armadas
نیروی دریایی
armada
نیروی دریایی
mailed fist
نیروی مسلح
adhesive force
نیروی چسبندگی
adhesive force
نیروی چسبنده
adhesive stress
نیروی چسبندگی
adhesiveness
نیروی چسبندگی
psychic energy
نیروی روانی
radiant energy
نیروی موجی
tensile force
نیروی کششی
retentivity
نیروی حفظ
advance force
نیروی پیشروی
retentiveness
نیروی نگاهداری
the enemy
نیروی دشمن
rotor force
نیروی روتور
posses
نیروی اجتماعی
london force
نیروی لاندنی
tonicity
نیروی ارتجاعی
friendliest
نیروی خودی
repulsion force
نیروی دافعه
lifting power
نیروی خیزش
lifting power
نیروی بالابری
torsional force
نیروی پیچشی
friendlies
نیروی خودی
friendlier
نیروی خودی
total labor force
کل نیروی کار
mains
نیروی برق
land forces
نیروی زمینی
land force n
نیروی زمینی
tractive effort
نیروی کشنده
lorentz force
نیروی لورنتس
amphibious force
نیروی اب خاکی
constabularies
نیروی شهربانی
posse
نیروی اجتماعی
pulling power
نیروی کشش
tractive power
نیروی کشش
albedo
نیروی بازتابش
restoring force
نیروی بازگرداننده
resistive force
نیروی مقاوم
tide rising force
نیروی کشنداور
purchase element
نیروی منتجه
expeditionary forces
نیروی اعزامی
counterbalances
نیروی برابر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com