English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
uranological وابسته به هیئت و اجرام سماوی
Other Matches
celestrial bodies اجرام سماوی
astrophysics مبحث اجرام سماوی
uranometry نقشه اجرام سماوی
uranometry اندازه گیری اجرام سماوی اسمانسنجی
uranology مبحث اجرام سماوی و سیارات ستاره شناسی
pelorus دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
missionaries وابسته به هیئت اعزامی
missionary وابسته به هیئت اعزامی
astronomic بیشمار وابسته به علم هیئت
astronomical بیشمار وابسته به علم هیئت
presidium هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
boardrooms اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
board هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
boarded هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
boardroom اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
petty jury هیئت داوری هیئت قضات
judicature هیئت دادرسان هیئت قضاوت
heavenly bodies اجرام اسمانی
celestrial bodies اجرام اسمانی
panelist عضو هیئت مشاوره و مباحثه یا عضو هیئت رادیو تلویزیون
quasistellar objects اجرام شبه ستارهای
schematism تلفیق واجتماع اجرام اسمانی
planetoid اجرام ستاره مانند سیارهای شکل
planetesimal اجرام کوچک وبی شمار اسمانی
contaminating انتقال اجرام یا ارگانیسمهای زمینی به فضاپیمای استریل شده
contaminates انتقال اجرام یا ارگانیسمهای زمینی به فضاپیمای استریل شده
contaminated انتقال اجرام یا ارگانیسمهای زمینی به فضاپیمای استریل شده
contaminate انتقال اجرام یا ارگانیسمهای زمینی به فضاپیمای استریل شده
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
heavenly سماوی
celestial سماوی
falling star حجر سماوی
celestrial body جرم سماوی
celestial horizon افق سماوی
spherical coordinates مختصات سماوی
celectial equator استوای سماوی
ethereal اثیری سماوی
celestial equator استوای سماوی
heavenly body جرم سماوی
celestial body جسم سماوی
falling stars حجر سماوی
aerolite شهاب سماوی
act of God افات سماوی
celestial sphere کره سماوی
acts of God افات سماوی
celestial machine مکانیک سماوی
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
celestial meridian دایره نیمروز سماوی
great circle دایره عظیمه سماوی
small circle دایره صغیره سماوی
celestial meridian نصف النهار سماوی
bodies اطاق ماشین جرم سماوی
meteoroid شهاب ثاقب احجار سماوی
great circle route مسیرقوس دایره عظیمه سماوی
body اطاق ماشین جرم سماوی
heavenly body جرم اسمانی جسم سماوی
celestrial body جسم سماوی جرم اسمانی
celestial equator system of coordinates دستگاه مختصات استوای سماوی
meteoritics مبحث سنگهای سماوی شهاب شناسی
declination فاصله زاویهای تا جسمی روی کره سماوی
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
sailed سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailings سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sail سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
commissioning هیئت
panel هیئت
panels هیئت
configurations هیئت
configuration هیئت
commission هیئت
commissions هیئت
confranternity هیئت
guize هیئت
committees هیئت
committee هیئت
attitude هیئت
astronomy هیئت
corps هیئت
attitudes هیئت
constituency هیئت موسسان
trial jury هیئت منصفه
commission هیئت مامورین
commissioning هیئت مامورین
jury هیئت داوران
jury هیئت منصفه
juries هیئت داوران
board هیئت کمیسیون
council ot ministers هیئت وزراء
boarded هیئت کمیسیون
board of direcotors هیئت مدیره
juries هیئت منصفه
board هیئت ژوری
board of directers هیئت مدیره
constituencies هیئت موسسان
board of directors هیئت مدیره
boarded هیئت ژوری
board of trade هیئت بازرگانی
commissions هیئت مامورین
committee هیئت یا کمیته
petty jury هیئت منصفه
institute هیئت شورا
economic commission هیئت اقتصادی
physiques ترکیب هیئت
physique ترکیب هیئت
instituted هیئت شورا
bureaus هیئت اداری
instituting هیئت شورا
hue هیئت منظر
hues هیئت منظر
diplomatic mission هیئت سیاسی
governing bodies هیئت حاکمه
governing body هیئت حاکمه
collegium هیئت یا کمیته
legislature هیئت مقننه
legislatures هیئت مقننه
deputations هیئت نمایندگی
deputation هیئت نمایندگی
bureau هیئت اداری
military body هیئت نظامی
military comission هیئت نظامی
top drawer هیئت حاکمه
format قالب هیئت
formats قالب هیئت
committees هیئت یا کمیته
faculties هیئت علمی
expeditions هیئت اعزامی
configurations هیئت پذیری
configuration هیئت پذیری
executives هیئت رئیسه
executive هیئت رئیسه
staff اعضاء هیئت
staffed اعضاء هیئت
staffs اعضاء هیئت
legislative body or assembly هیئت مققنه
bar هیئت وکلاء
institutes هیئت شورا
departments قسمت هیئت
knightage هیئت شوالیه ها
faculty هیئت علمی
commissioner عضو هیئت
astronomy علم هیئت
astronomy هیئت استرونومی
expedition هیئت اعزامی
professoriat هیئت استادان
directorate هیئت رئیسه
directorates هیئت رئیسه
department قسمت هیئت
bars هیئت وکلاء
commissioners عضو هیئت
astronomically مطابق هیئت
political mission هیئت سیاسی
backbencher عضو هیئت قانونگذاری
to be masked تدیل هیئت دادن
white hall هیئت حاکمه انگلیس
backbenchers عضو هیئت قانونگذاری
directorate هیئت مدیره ستادی
jurors عضو هیئت منصفه
directorates هیئت مدیره ستادی
juror عضو هیئت منصفه
transmuting تغییر هیئت دادن
transmuted تغییر هیئت دادن
cabinets هیئت وزرا اطاقک
cabinets کابینه هیئت دولت
cabinet هیئت وزرا اطاقک
editorial staff هیئت مدیره یانویسنده
grand juries هیئت منصفه عالی
the f. اعضای هیئت پزشکی
electorates هیئت انتخاب کنندگان
grand jury هیئت منصفه عالی
chief executive officer [CEO] [American E] رئیس هیئت مدیره
president of the board [ American E] رئیس هیئت مدیره
transmutes تغییر هیئت دادن
chairman of the board [of directors/managers] رئیس هیئت مدیره
companies دسته هیئت بازیگران
company دسته هیئت بازیگران
cabinet کابینه هیئت دولت
transmute تغییر هیئت دادن
masked balls رقص با هیئت مبدل
military assistance advisory group (maag هیئت مستشاری نظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com