English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (12 milliseconds)
English Persian
year-end وابسته به پایان سال
Search result with all words
grallatorial وابسته به دراز پایان
neozoic وابسته بعهد زمین شناسی که از پایان دوره مسوزوئیک تا امروزه است
rhizopod وابسته به تیره ریشه پایان
teleologic وابسته به پایان شناسی
thetic وابسته به یا شامل پایان نامه
thetical وابسته به یا شامل پایان نامه
Other Matches
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminates پایان دادن پایان یافتن
terminate پایان دادن پایان یافتن
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
interminate بی پایان
eternity بی پایان
end line خط پایان
endless بی پایان
windup پایان
finality پایان
eternities بی پایان
initiator terminator پایان ده
eternity بی پایان
finish line خط پایان
conclusion پایان
foreverness بی پایان
immortality بی پایان
eternality بی پایان
finallist پایان رس
perpetuity بی پایان
sempiternity بی پایان
to sit out تا پایان
endings پایان
ending پایان
decapoda ده پایان
infinite time بی پایان
forever بی پایان
conclusions پایان
end all پایان
never ending بی پایان
never-ending بی پایان
limit پایان
unending بی پایان
inconclusive بی پایان
unfinished بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
aeon بی پایان
issue [outcome] پایان
abysm بی پایان
illmitable بی پایان
termination پایان
fruition پایان
period پایان
finishes پایان
ended پایان
end پایان
point پایان
illimitable بی پایان
out <adv.> پایان
cessation پایان
abysses بی پایان
ends پایان
abyss بی پایان
periods پایان
finis پایان
bourne پایان
finish پایان
closest پایان
closes پایان
closer پایان
close پایان
unbound بی پایان
hexapod شش پایان
time out <idiom> پایان وقت
do away with <idiom> به پایان رساندن
to see through به پایان رساندن
terminating پایان بخش
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
terminating پایان دار
end پایان یک دور
ended پایان یک دور
fineless بی پایان کردن
to see out به پایان رساندن
interminableness پایان ناپذیری
year-end سال پایان
ends پایان یک دور
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
It's over. به پایان رسید.
endless loop حلقه بی پایان
endless بدون پایان
end of block پایان یک بلوک
unceasing پایان ناپذیر
end mark علامت بی پایان
inexhaustibility پایان نا پذیری
thesis پایان نامه
atrocious با شرارت بی پایان
termination پایان دهی
eoj پایان کارob
eof پایان فایل
eob پایان یک بلوک
placing judge داور خط پایان
termination پایان یابی
endnote پایان مدرک
Over and out! پایان خبر !
myriapoda هزار پایان
follow through <idiom> به پایان رساندن
Over and out! پایان اعلان !
theses پایان نامه
wind up پایان یافتن
past پایان یافته
jikan پایان وقت
finish پایان مسابقه
rhizopod ریشه پایان
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
gastropod شکم پایان
wind up پایان دادن
sequels نتیجه پایان
tape نوار خط پایان
sequel نتیجه پایان
taped نوار خط پایان
tapes نوار خط پایان
normal termination پایان عادی
sustainable energy انرژی بی پایان
abend پایان غیرعادی
subjunction افزایش در پایان
ominscience دانش بی پایان
omniscience دانش بی پایان
over- پایان یافتن
over پایان یافتن
on side پایان بازی
last a دم اخر پایان
eternal بی پایان دائمی
get through به پایان رساندن
finishes پایان مسابقه
get done with به پایان رساندن
to get oven به پایان رساندن
to go through with به پایان رساندن
get over به پایان رساندن
harvest home پایان درو
godspeed پایان انجام
sign off پایان دادن به
dissertations پایان نامه
terminuse ad quem نقطه پایان
come off پایان مسابقه
to turn out به پایان رسیدن
termination date تاریخ پایان
finitude پایان پذیری
terminable پایان یافتنی
teleology پایان شناسی
year-end پایان سال
interminable پایان ناپذیر
conclusion پایان یک چیز
to come to a end به پایان رسیدن
dissertation پایان نامه
conclusions پایان یک چیز
buzzers زنگ پایان
to bring to an end به پایان رساندن
surcease پایان استراحت
irredeemable پایان ناپذیر
teleologist پایان شناس
buzzer زنگ پایان
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
period نقطه پایان جمله
crashing پایان عملیات کامپیوتر
final whistle سوت پایان [ورزش]
d. certificate ورقه پایان خدمت
and there an end. و پایان وجود دارد.
sit out تا پایان چیزی نشستن
raw deal <idiom> آخر خط ،پایان هستی
exit interview مصاحبه پایان خدمت
crashes پایان عملیات کامپیوتر
finish yarn نوار پایان مسابقه
make short work of something <idiom> [به سرعت به پایان رساندن]
postseason بعد از پایان فصل
finish tape نوار پایان مسابقه
i am through with my work کارم به پایان رسید
crash پایان عملیات کامپیوتر
crashed پایان عملیات کامپیوتر
periods نقطه پایان جمله
to sing out با اوازبه پایان رساندن
get through به پایان رساندن گذراندن
dash off <idiom> سریعا به پایان رساندن
continuous بدون پایان یابدون قط عی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com