Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
endocardial
وابسته به پرده درونی دلhypoblast
Other Matches
endoderm
پرده درونی
endocardium
پرده درونی دل
endometrium
پرده درونی زهدان
interoceptive
وابسته به انگیزش وتحریک درونی
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
hymenopteral or terous
وابسته به پرده بالان
dynamic
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamically
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
membranaceous
دارای غشاء پرده پرده غشایی
tone and semitone
پرده ونیم پرده
tringle
چوب پرده میل پرده چوب دیرک
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
subjective
درونی
endogenous
درونی
civil
درونی
infelt
درونی
inmost
درونی
internal
درونی
interior
درونی
interiors
درونی
in-
درونی
in-
:درونی
in
درونی
in
:درونی
innermost
درونی
inner
درونی
insides
درونی
intestine
درونی
intestines
درونی
tumble home
خم درونی
intrinsic
درونی
inside
درونی
inward
درونی
indoor
درونی
interiors
درونی درون
internal conversion
تبدیل درونی
internality
درونی بودن
the inner layer
لایه درونی
inner speech
گفتار درونی
intercorrelation
وابستگی درونی
interflow
جریان اب درونی
inherent viscosity
گرانروی درونی
archivolt
قوس درونی
internalization
درونی ساختن
logarithmic viscosity number
گرانروی درونی
internal vibrator
لرزاننده درونی
inner shell electron
الکترون درونی
subjectivity
درونی بودن
pore pressure
فشار درونی
internal font
فونت درونی
internal temperature
دمای درونی
inner loop
حلقه درونی
esoteric
رمزی درونی
internal energy
انرژی درونی
interior affairs
کارهای درونی
interior
درونی درون
loggia
ایوان درونی
dynamically
نیروی درونی
internal inhibition
بازداری درونی
dynamic
نیروی درونی
aula
حیاط درونی
internal phase
فاز درونی
internal pressure
فشار درونی
internal friction
اصطکاک درونی
internal force
نیروی درونی
ductless gland
غده درونی
enteroceptor
گیرنده درونی
the inner layer
چینه درونی
internal reflection
انعکاس درونی
internal command
فرمان درونی
interiority
درونی بودن
internal secretion
ترشح درونی
internal friction
سایش درونی
cooptation
انتخاب درونی
internalized
درونی کردن
internalizes
درونی کردن
inmost thoughts
اندیشههای درونی
internalizing
درونی کردن
innate
درونی چسبنده
endogenous event
رویداد درونی
intrados
قوس درونی
intrados springing line
پاطاق درونی
spring of intrados
پاطاق درونی
springing of soffit
پاطاق درونی
in-fighting
کشمکش درونی
endophasia
تکلم درونی
intrinsic motivation
انگیزش درونی
indoor
درونی داخلی
internalize
درونی کردن
internalising
درونی کردن
internalises
درونی کردن
interpolations
براورد درونی
interoceptor
گیرنده درونی
interpolation
براورد درونی
internal consistency
هماهنگی درونی
pectoral
صدری درونی
entophyte
انگل درونی
inflow
ریزش درونی
ingrowth
رویش درونی
bal badak
تیغ درونی پا
intrinsic approach
رهیافت درونی
indravgnt
جریان درونی
internal work
کار درونی
pectorals
صدری درونی
internalised
درونی کردن
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
sacrp
دیوار درونی خندق
inside berm
سکوی شیببر درونی
autotelic
دارای قصد درونی
inner work function
انرژی خروج درونی
psychogenesis
پیدایش نیروی درونی
inherent
[in]
<adj.>
درونی
[ماندگار]
[ذاتی]
scarp
دیوار درونی خندق
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
internal consistency coefficient
ضریب همسانی درونی
mesophyll
بافت درونی برگ
midland
بین الارضین درونی
enostosis
اماس درونی استخوان
internalization
درونی یا باطنی کردن
endocarp
حلقه درونی میوه
internal torque
گشتاور نیروی درونی
inwarness
بطون درونی بودن
endocrane
سطح درونی جمجمه
endometritis
اماس درونی زهدان
endospore
غشاء درونی تخم
internist
متخصص داروهای درونی
endosporium
غشاء درونی تخم
endocarditis
اماس غشاء درونی دل
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
endo arterities
اماس درونی شریان
internal hard disk
دیسک سخت درونی
thermionic arc
قوس گرمیونایی درونی
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
internal sort
مرتب کردن درونی
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
endosarc
قسمت درونی سفیده سلول
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
extruded corner
[پیش آمدگی گوشه درونی]
inside
نزدیک به مرکز بخش درونی
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
insides
نزدیک به مرکز بخش درونی
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
escarp
سرازیری درونی خندق یاخاکریز
field glass
عدسی درونی دوربین یاذره بین
intramural
واقع در این سوی دیوارها درونی
to protect home industry
صنایع درونی را حفظ وتشویق کردن
auscultator
گوش کننده صداهای درونی بدن
integrated
مودمی که بخش درونی سیستم باشد
entoptics
شناسایی وفایف اجزای درونی چشم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lock
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
locks
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
intima
درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
smoke consumer
اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
gutters
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
gutter
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
proprioceptive
تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge.
روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
epicanthus
لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
psychogenesis
ایجاددر اثر فعل وانفعالات درونی منشافعالیت ذهنی روان زایش
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
blunt
بی پرده
veil
پرده
franked
بی پرده
bluntest
بی پرده
door curtain
پرده در
franker
بی پرده
blunting
بی پرده
free spoken
بی پرده
door curtain
پرده
blunts
بی پرده
blunter
بی پرده
blunted
بی پرده
palled
پرده
smokescreen
پرده
straightforward
بی پرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com